![]() |
![]() |
|
| * تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...* |
|
نگاه آخرش یعنی، هنوز چشمام به دستاته باری دگر نظام جمهوری اسلامی پرونده ی سیاه دیگری به کارنامه ی ننگین خویش افزود شرم بر شما باد ددمنشان
|
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
||||||||||||
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
||||||
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
|
||||
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
||||||
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
کاشانه ی من ویران ..... بشکسته پر و عريان آشفته سر و مغموم ..... افسرده دل و گريان با سوز دو صد فرياد ..... فرياد دو صد حرمان درمان ِ شب دردم ..... درد ِ دل بيداران عشق و نفسم مرده ..... در بسترِ ِ تب خيزم بيدادِ شب ، افسرده ..... اين پيکرِ ِ ناچيزم روزم همه سر گشته ..... در شام ِغم انگيزم لبخند ، فرو مرده ..... در اشک ِشب آويزم تا پا به سرم کوبی ..... با خنده ی مستانه بدبخت من ِ شاعر ..... خوشبخت تو ديوانه بشنو که چه می گويد ..... اين ناله ِشب گيرم ديوانه تو هستی گر ..... من از چه به زنجيرم زنجيریِ ِ احساسات ..... زندانی ِ تکفيرم مردند به بدبختی ..... مادر ، پدر ِ پيرم فرزندِ من ، آواره ..... سرسام ، پرستارش صد حسرت ِ ماتم زا ..... بر ديده ی بيمارش فقرِ ِ شب بد بختی ..... انداخته از کارش بارش غم ِ ناچاری ..... ناچاریِ ِ غم يارش تا خانه ی من باشد ..... بازيچه ی بيگانه بدبخت منِ ِ شاعر ..... خوشبخت تو ديوانه بر گشته مرا دامن ..... از اشک ِ دل آزارم نشنيده فلک باری ..... فرياد دل ِ زارم جز مرگ نفهميدم ..... از عمرِ ِ فسون کارم افسانه ی خوشبختی است ..... اين بخت ِ نگون سارم یک لحظه نشد خندان ..... این کلبه ی خاموشم سر پوش سیه روزی است ..... این خرقه که می پوشم خورشید و مه ِ دولت ..... کردند فراموشم تا خانه ی من باشد ..... بازيچه ی بيگانه بدبخت منِِ ِ شاعر ..... خوشبخت تو ديوانه تابوت دلی مرده است ..... این سینه ی سوزانم قبر گلی افسرده است ..... این قلب ِ پریشانم سرگشته پی نان است ..... این پیکرِ ِ بی جانم پاره کفن ِ جان است ..... این سفره ی بی نانم فریاد فرو خفته ..... در قعر دل لالم جانم به لب آورده ..... این قسمت بد فالم تا خانه ی من باشد ..... بازيچه ی بيگانه بدبخت من ِ شاعر ..... خوشبخت تو ديوانه سر گشته شد و نومید ..... امید سیه روزم فردا همه سر گردان ..... در ماتم ِ امروزم ماتمکده ی خندست ..... این آه ِ جگر سوزم بیداد ِ ستم بلعید ..... آمال جوانم را بر سنگ سیه کوبید ..... دست و سر وجانم را از ریشه برون آورد ..... بیچاره زبانم را تا خانه ی من باشد ..... بازيچه ی بيگانه بدبخت من ِ شاعر ..... خوشبخت تو ديوانه اینک منم اینسان تک ..... در قبرِ ِ زمان مرده یادم ، ستم ناکس ..... از یاد کسان برده از بس که غم آلودم ..... غم در دلم افسرده از هر در و هر خانه ..... مطرود و سیه رویم تا خانه ی من باشد ..... بازيچه ی بيگانه بدبخت من ِ شاعر ..... خوشبخت تو ديوانه من شاعر توفان ها ..... شعرم همه توفانی قلبم همه خون گشته ..... زین محنت و ویرانی حق مرده چنین نا حق .....در ظلمت نادانی تا خانه ی من باشد ..... بازيچه ی بيگانه بدبخت من ِ شاعر ..... خوشبخت تو ديوانه
|
|
+ نوشته و نگاشته شده در
هنگام توسط * * * داریوش - فیروزان * * * |
|
|
نمودار نخست پست الکترونیک بایگانی تارنگار تیتراژ تارنگار |
| پیوندهای روزانه |
|
بایگانی پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
سایت شهریار کدهای جاوا آشفته بازار |
|
RSS
|