
فروردين پاك تواناى پاكدينان را مى ستايم ( نسك ۱۹ خرده اوستا )
اين سخن زردشت است كه نخستین گاه نامه ی ايرانى را سازمان نمود،
درباره فرارسيدن نوروز كه جشن نيكى و راستى است ؛
جشن روشنايى و زنده شدن طبيعت و جشن رسيدگى و اندیشه در
کردار و رفتار يك سال از عمر گذشته .
نوروز را همه مى شناسيم و به آن مى باليم ورود سال تازه است
و سرآغاز به كارگيرى انديشه هاى نو . جشن نوروز را در گذشته هاى
دور جشن سپندارند يا جشن « فروهرگان » مى گفته اند .
در اين روزگاران ارواح درگذشتگان به زمين مى آيند و مردم ايران به گرامی داشت
آنها خانه تكانى مى كنند و به پاكيزگى و زدودن آلودگى ها مى پردازند و
سفره مى گسترند و نو مى پوشند و شادى مى كنند تا گوش وَروَن
خشنود و خرسند از زمين بازگردند . در عين حال شايد اين جشن گوش ورون
سمبل و نمادى باشد براى گوش ورون زندگان و بازگشت زیست تازه ی گوش ورون .
زيرا كه درروزهای نوروز انسان ها رفتارهایی را انجام مى دهند
و مراسمى را بر پا مى دارند كه گوش ورون آنان را پاگیزه مى دارد.
گردگيرى لوازم منزل و خانه تكانى كردن ، لباس نو و پاک پوشيدن
به ديدار دوستان و خویشان رفتن ، فروگذاشتن كينه ها و نفرت ها و
آشتى كنان ها و به مهمانى رفتن و مهمان پذيرفتن ، پیش کش دادن وپیش کش گرفتن ،
به صحرا رفتن و به سبزه نگريستن ،
خوردن غذاهاى تازه و تناول غذاهای سنتى و سالم ،
شيرينى خوردن و بخشش نمودن
و از همه بالاتر و مهم تر چندروزى شاد بودن و دل از غم دنيا گسستن،
همه و همه در تندرستی گوش ورون و بازگشت خشنودی و کامیابی انسان
تأثير فراوان دارد.
( فروهرهاى مردان پاكدين و زنان پاكدين سرزمين هاى ايران رامى ستاييم ) ،
( فروهرهاى مردان پاكدين و زنان پاكدين همه سرزمين ها را مى ستاييم )
فروردين پشت كرده و از پس قرنها و قرنها جشن فروردين گان به ما رسيده است
و آن را هرسال گرامى تر و با شكوه تر برپاى مى داريم
چرا كه نشانى از باورهاى كهن و ديرينه ی ما است و يادگار تاريخ كهن
ارج گذارى به شكوه راستين انسان و گرامی داشت و بزرگداشت آنچه كه روشن است
و به آنچه كه پاك است.
در ادبيات منظوم ما ، صدها و هزاران بيت در قالب هاى غزل ،
قصيده، قطعه و انواع ديگر براى نوروز سروده شده كه مردم
سرزمين ايران كم و بيش با آن اشعار آشنايى دارند و بسيارى از آنها
را خوانده يا شنيده اند اما در متون نثر فارسى از نوروز كمتر سخن به ميان آمده است.
پس از زرتشت ، كسى كه بيش از همه نوروز را ستوده خيام است
در نوروزنامه كه منسوب بدو است و ديگر ابوريحان دركتاب ..آثارالباقيه.. .
ديگر نویسندگان متون كهن نيز گاهى مختصرى از جشن نوروز را بيان داشته اند ،
همچنين از مهرگان . در باره نوروز در شعر فارسى مكرر سخن به ميان آمده
و ابيات و اشعار مربوط به نوروز و عيد بارها جمع آورى شده و به چاپ رسيده اند
اما از نوروز نويسى هاى منثور تاكنون كمتر سخن گفته شده است.
بنابراين نمونه هايى از گفتار نويسندگان و مورخان گذشته در مورد نوروز
دراين جا گفته مى شود.
( اين روز را نوروز گويند زيرا كه سر سال باشد و شب با روز برابر شود
وسايه ها از ديوارها بگذرد و آفتاب از روز نهان افتد و
رسم مغان اندر روزگار پادشاهى ايشان چنان بودى كه خراج ها اندر
اين روز افتتاح كردندى و دراين روز جمشيد به جنگ ديوان رفت و
با ايشان كارزار نمود و همه را شکست داد و در نوروز بزرگ باز آمد
با ظفر و فيروزى و پاداش فراوان . پس آن روز كه جواهر
پاداش آورده بود بر تخت خويش انبار كرد تا هركس ببيند و آفتاب
از روزن اندر افتاد و همه خانه از عكس آن روشن گشت بدين سبب
او را << شيد >>نامیدند و شيد به پارسى روشنايى بود و آفتاب را
بدين سبب خورشيد گويند كه خود قرص آفتاب باشد و شيد روشنايى .
واندراين روز جايها را آب زنند كه اين روز نام فرشته اى است كه
بر آب نگهبان است به قول ايشان )
( زين الاخباز عبدالحى گرديزى تأليف ۴۴۰ هـ ـ . ق )
فرخى روى به چغانيان نهاد و چون به حضرت چغانيان رسيد
بهارگاه بود و امير به داغگاه و داغگاه عظيم خوش جايى است
(جمشيد گفت بر سبيل خطبه كه ايزدتعالى ورج (ارج) و بهاى ما
تمام گردانيد و تأييد ارزانى داشت و در مقابله اين نعمت ها بر
خويشش لازم گردانيديم كه بارها عدل و نيكويى فرماييم و آن روز
جشن ساخت و نوروز نام نهاد و ايزد عز ذكره را پرستش كرد و
سپاس گزارد و زارى نمود و حاجت خواست كه در روزگار او هم آفات از
قحط و وبا و بيماريها و رنج ها از جهان بردارد. الهام يافت كه تا
جمشيد در طاعت يزدان پرستى است و اعتقاد و نيت درست دارد اين
دعا به اجابت مقرون باشد
( فارس نامه ابن بلخى تأليف ۵۱۰ ه-.ق )
عالم دركله ربيعى بود و جهان در حله طبيعى ، خاك بساتين پرنقش
آزرى بودو فرش زمين پرديبه رومى و ششترى و برج هاى چمن
پرزهره و مشترى
( مقامات حميدى تأليف ۵۵۱ ه-.ق )
(به حكم ضرورت سخن گفتيم و تفرج كنان بيرون رفتيم در فصل ربيع كه
صولت برد آرميده بود و اوان دولت ورد رسيده. درختان را به خلعت
نوروزى قباى سبز ورق در برگرفته واطفال شاخ را به قدوم موسم
ربيع كلاه شكوفه برسرنهاده
( گلستان سعدى تأليف ۶۵۶ ه-.ق )
نخستين روز فروردين روز نوروز است كه اولين روز سال نو است
و نام پارسى آن بيان كننده اين معنى است. نزول باران و برآمدن
شكوفه ها و برگ آوردن درختان تا هنگام رسيدن ميوه ها و تمايل
حيوانات به تناسل و آغاز نو تا تكامل و ذبول در ايام نوروز و بهار
طى شود اين بود كه نوروز را دليل پيدايش و آفرينش جهان دانستند و
گفته اند در اين روز بود كه خداوند افلاك را پس از آنكه مدتى
ساكن بودند به گردش در آورد و ستارگان را پس از چندى توقف ،
گردانيد و آفتاب را براى آنكه اجزاى زمان از سال و ماه و روز به آن
شناخته شود آفريد و آغاز شمارش از اين روز شد و گفته اند
خداوند عالم سفلى را دراين روز آفريد و كيومرث در اين روز به
شاهى رسيد و اين روز جشن او بود كه به معناى عيد او است و
نيز گفته اند خداوند در اين روز خلق را آفريد و اين روز و روز مهرگان
تعيين كننده زمان هستند چنان كه ماه و آفتاب فلك را تعيين مى كنند
( آثارالباقيه ابوريحان تأليف ۳۹۰ ه-.ق )
اما سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانست كه آفتاب را دو دور است
يكى آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ۴/۱ از شبانروز به نخستین دقيقه
حمل باز آيد به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه بتواند آمدن چه
هرسال از مدت همى كم شود و چون جمشيد آن روز دريافت نوروز
نام نهاد و جشن آيين آورد . هركه روز نوروز جشن كند و به خرمى پيوندد
تا نوروز ديگر عمر در شادى و خرمى گذارد
( نوروز نامه منسوب به خيام تأليف ۴۹۵ ه-.ق )
و بدين سان نوروز را و بدين سال بهار را پيشينيان ستوده اند زيرا كه
به قول خيام (( پيشانى سال نو» است و همه پاكان و نيكان را آفرين مى گوييم
كه با روز نو، انديشه نو و نهادى روشن و سرشتى پر از خوبى ها و مردمى ها
را در نهاد خويش پذيرا باشند.
۱ - آثارالباقيه ، ابوريحان بيرونى ترجمه اكبر دانا سرشت تهران ، اميركبير ۱۳۶۳
۲ - اوستا ، گزارش پور داوود نگارش جليل دوستخواه ، تهران، مرواريد ۱۳۶۱
۳ - چهارمقاله ،نظامى عروضى به كوشش دكتر محمدمعين تهران ، اميركبير ۱۳۶۴
۴ - زين الاخبار ، عبدالحى گرديزى به تصحيح عبدالحى حبيبى ، تهران ،
بنياد فرهنگ ايران، بى تا
۵ - گلستان ، سعدى به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر ، تهران ،
صفى عليشاه ۱۳۴۸
۶ - مقامات حميدى ، قاضى حميدالدين بلخى به كوشش سيدعلى اكبر ابرقويى ،
اصفهان ، تأييد ۱۳۴۴
۷- نوروزنامه خيام (منسوب ) به كوشش على حصورى ، تهران ، طهورى ، ۱۳۵۷
*.*.*.*.*.*
از شواهدى كه در دست است، جشن نوروز در زمان هخامنشيان،
در تخت جمشيد برگزار مى شده است و حتى شكل كاخ و
نگاره هايى كه بر ديواره هاى تخت جمشيد نقش بسته نشان از
برگزارى جشن نوروز داشته است. ملت هاى همه سرزمين هاى زير
فرمانروايى هخامنشى در چنين روزى در آن جا گرد مى آمدند تا
پيشكش هاى خود را تقديم كنند. اما آن چنان كه از برخى منابع
برمى آيد، نوروز قبل از هخامنشيان نيز وجود داشته است. البته در
اوستا مطرح نمى شود چون اوستا متنى دينى است و جشن هاى
خاص خودش را دارد.
ولى از دوره ادبيات ميانه، نوشته هاى پهلوى و مانوى از نوروز
بسيار سخن گفته مى شود كه مربوط به اول سال است و غير ممكن
است كه در اول سال، عيد باشد اما مراسمى وجود نداشته باشد.
نقش برجسته هاى تخت جمشيد نيز اين نظر را القا مى كند كه
جشن سالانه در ايران وجود داشته است كه با تغيير فصل ها مربوط
بوده است. پس ريشه هاى اين جشن در گذشته هاى بسيار دور
ايران است و تنها جشنى است كه تا اين اندازه در ميان مردم مورد
توجه بوده است.
چون نوروز جشن ملى بود و از ميان جشن هاى باستانى ايران،
تنها جشنى بود كه در چهار ديوارى خانه ها نفوذ كرد.
اسطوره هاى گوناگونى گرد اين جشن ملى را فراگرفته اند، از جمله
اسطوره زيباى آفرينش در ايران باستان. بنابراين اسطوره، اورمزد
شش پيش نمونه گيتى يعنى نمونه اوليه و آرمانى موجودات را در
شش گاه با فاصله هاى نابرابر و در درازاى يك سال مى آفريند كه
به ترتيب عبارتند از: آسمان، آب، زمين، گياه، چهار پاى سودمند
ومردم. به يادبود اين آفرينش هاى شش گانه، سال را به شش
قسمت نابرابر تقسيم مى كردند و سالگرد اين آفرينش ها را به
صورت جشن هاى پنج روزه كه در آيين ايران باستان «گاهانبار»
نام دارد، برگزار مى كردند.
جشن سالگرد آفرينش آسمان از ۱۱ تا ۱۵ ارديبهشت، نخستين
گاهانبار است. دومين گاهانبار سالگرد آفرينش آب از ۱۱ تا ۱۵ تير است.
سومين گاهانبار كه سالگرد آفرينش زمين و فصل گردآورى غله
است، از ۲۶ تا ۳۰ شهريور برگزار مى شود.
چهارمين گاهانبار سالگرد آفرينش گياه و از ۲۶ تا ۳۰ مهر است.
پنچمين گاهانبار سالگرد آفرينش چهارپاى مفيد جشن ميان زمستان
است و زمانى است كه براى دام انبار زمستانى مى شود.
آخرين گاهانبار سالگرد آفرينش انسان است كه در پنج روز آخرسال
يعنى پنج روزكبيسه برگزار مى شود. سالگرد اين پنج روز پايانى
سال كه دوازده ماه سى روزه را در پشت دارد، مدخلى بر نوروز
است. پس جشن نوروز سالگردى است از آفرينش انسان،عزيزترين
موجود آفرينش براى آفريدگار بزرگ كه آفرينش اهورايى را
پاسدارى خواهد كرد و رقيبى براى اهريمن و آفريده هاى ديوى اش
خواهد شد. به همين مناسبت، سالگرد آن با شكوه بيشترى برگزارمى شود.
اسطوره ديگرى نيز آيين هاى نوروزى را همراهى مى كند، يكى از
آنها آيين نيايش به ايزد (( رپيتوين )) است. (( رپيتوين )) سرورگرماى
نيمروز و ماه هاى تابستان است و در زمستان، در زير زمين جاى
مى گيرد و آب هاى زيرزمينى را گرم نگاه مى دارد تا گياهان و
درختان نميرند و به خصوص ريشه هاى درختان را در برابر يورش
سرماى زمستانى پاس مى دارد. بازگشت سالانه او در بهار است كه
نمادى است از پيروزى نهايى نيكى ها بر بدى ها و بهارها بر زمستان ها.
به همين مناسبت جشن ويژه اى و نيايشى كه تقديم رپيتوين مى شد،
بخشى از مراسم نوروزى را تشكيل مى دهد و از اين ديد،
نوروز نمادى از پيروزى عنصر نيك است در نبرد فصل ها.
نوروز همچنين نمادى است از سالگرد بيدارى طبيعت از خواب
زمستانى و مرگى است كه به رستاخيز و زندگى منتهى مى شود و
به همين مناسبت جشن مربوط به «فروهر»ها نيز بوده است.
« فروهر » يا « فروشى » گونه اى از روان است و نوعى همزاد انسان ها
كه پيش از آفرينش مردمان در آن جهان به وجود مى آيد و پس از مرگ
مردمان به دنياى ديگر مى شتابد و از كيفرهاى خاصى كه روان
مى بيند به دور است. فروهرها سالى يك بار در طليعه ماه فروردين
(= ماه فروهرها ) به زمين باز مى گردند و هر يك به خانه خود فرود مى آيند.
آنان از ديدن پاكيزگى و درخشندگى خانه دلخوش مى شود
و بر شادكامى خانواده و بر بركت خانه دعا مى كنند و اگر خانه را
آشفته و در هم، پاك نشده و نا آراسته ببينند غمگين مى شوند و نیایش نكرده
و ورجاوندی نخواسته خانه را ترك مى كنند . مراسم خانه تكانى از
همين جا نشأت گرفته است. ايرانيان درآغاز سال نو همه جاى خانه
را تميز و پاكيزه مى كنند تا فروهرهاى درگذشتگان به خانه آنان
بيايند و براى خانواده ورجاوندی بياورند. آنان كه بر اين باورند،
روز نوروز از خانه بيرون نمى روند، چون نمى خواهند كه فروهرها
صاحب خانه را در خانه نيابند و ناخشنود گردند . چراغ خانه ها دراين
شب ها بايد روشن باشد و براى اين كه راه را بر فروهرها بهتر بنمايانند،
در آغاز پنج روز آخرين گاهانبار و به روايتى در پايان
اين پنج روز و درست شب نوروز بزرگ، مراسم آتش افروزى بربام
ها انجام مى دادند كه هم راهگشاى فروهرها باشد و هم به دور و
نزديك خبر دهند كه سال نو مى آيد. اين آتش افروزى بعد از آمدن
اسلام نيز در ميان ايرانيان روزمره بوده است و چون مراسم به طور
رسمى نخستين بار در شب چهارشنبه انجام شد، اين رسم در شب
چهارشنبه پا بر جا ماند و چهارشنبه سورى يكى از جشنهاى
جنبى نوروز شد. به روايتى « سورى » به معنى « سرخ » است
و سرخى دليل نیرو و روان . پس از جشن سورى ، بايد بتوانيم بيرون بياييم،
روى زمين كار كنيم و خواب زمستانى را كنار بگذاريم.
افسانه هاى بسيارى پيدايش جشن نوروز را به دوران جمشيد نسبت مى دهند.
از جمله مناسبت هايى كه درافسانه ها براى پيدايش جشن نوروز برمى شمرند،
مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
بازسازی دين با به پادشاهى رسيدن جمشيد،
پيروزى جمشيد بر اهريمن،
درخشش چهره جم زمانى كه بر تختى نشست
و ديوان به فرمان او تخت را برداشتند و به گردون افراشتند،
ديوان جمشيد را سوار برگردونه اى
در نخستين روز ماه فروردين به يك روز از دماوند به بابل بردند و
مردمان به سبب چيز شگفتى كه ديدند، اين روز را جشن گرفتند
( سبب برتاب نشستن درنوروز به تقليد به اين افسانه معمول گشت )
در نوروز جم وزن ها و مقادير را تعيين كرد ، نيشكر در دوران جم در اين روز كشف شد
( از اين روست كه در اين روز همه به هم شيرينى ارمغان مى دهند )،
پس از يك دوره خشكسالى، در اين روز با بر تخت نشستن جمشيد باران باريد
(رسم به هم آب پاشيدن كه يكى از آيين هاى نوروزى است با اين افسانه بى ارتباط نيست)،
و نيز جم دستور كندن جوى ها و آبراهه ها را در اين روز داد.
(كه اين هم با رسم شستن خود در سپيده دم نوروز و پاك شدن از گناهان
بايد مرتبط باشد).
با درهم آميختگى كه ميان شخصيتهاى افسانه اى به دلايل اجتماعى پيش مى آيد،
در دوران اسلامى، جم با حضرت سليمان آميخته مى شود
و از مجموعه اين آميختگى ها افسانه اى درست مى شود كه
بنيانگذارى نوروز را به سليمان نسبت مى دهد.
دوبو (Dubeux) در كتاب خود به نام « ايران » كه گزارش هاى
جهانگردان اروپايى قرن هفدهم و هجدهم و آغاز قرن نوزدهم را
درباره اين كشور خلاصه مى كند، مطلبى هم درباره نوروز دارد.
او مى نويسد ايرانيان پس از اسلام توانستند بهانه اى بيابند تا اين
جشن بسيار کهن خود را نگاهداری نمایند و گفتند :
اين جشن به ياد به خلافت رسيدن على است.
به هر حال، آن چه مهم است باقى ماندن وحفظ
شدن اين جشن فرخنده تا روزگار ماست.
در زمان ساسانيان دو نوروز جشن گرفته مى شد و اين رسم تا قرن ها بعد هم باقى ماند.
نوروز اول فروردين كه نوروز عامه بود و
نوروز بزرگ در ششم فروردين كه بيشتر مشهور به نوروز خاصه بود.
به روايتى خدا جهان را در نوروز آفريد و به روايت ديگرى آدم
نيز در همين روز آفريده شد. از اين رو، نخستين روز، نوروز عامه
كه روز اعتدال بهارى است، پرشكوه ترين روز اين جشن است.
پادشاهان ساسانى « هر سال از نوروز عامه تا نوروز خاصه كه شش روز باشد،
حاجت هاى مردمان را برآوردندى و زندانيان را آزاد كردندى
و مجرمان را عفو فرمودندى و به عيش و شادى مشغول بودندى »
( به نقل از برهان قاطع ).
و اما ايرانيان تقسيم بندى ديگرى هم براى سال داشتند
و آن تقسيم سال به دوازده ماه سى روزه بود.
درپايان سال پنج روز باقى مى ماند كه به آن پنجه دزديده مى گفتند.
اين پنج روز از نظم و قانونى برخوردار نبوده و معمولاً تجسم آشوب ازلى بوده است.
دوازده روز نوروز معرف دوازده ماه سال است
و سيزده نوروز معرف آشوب ازلى پيش از آفرينش است
و از آن جا كه هر نوع آشوب پيش از نظم گرفتن، نحس محسوب مى شد
و بى نظام به شمار مى آمده، روز سيزده نوروز هم نحس است.
چون دنيا پس از برقرارى نظم است كه ارزشمند مى شود.
در اين روز خانه را جارو نمى كنند و همه مردم از خانه خارج مى شوند.
اگر خانه از ساكنان آن كاملاً خالى نشود، سال نو نوعى بدبختى به همراه مى آورد .
سيزده نوروز جشن واقعى بهار است.
درختان باسرسبزى تازه خود جلوه گرند، گل هاى صحرايى مى رويند،
ياس ها گل مى دهند و شاعران ايران براى غزل سرايى
توصيف اين فصل را ترجيح مى دهند.
ايرانيان در قديم، به عنوان شگون،
هفت « سينى »از دانه هايى كه ورجاوندی به سفره ها مى آورد،
مى روياندند و بر خوان نوروزى خود مى نهادند.
« سينى» معرب «چينى» است كه در قديم به طبق هاى بزرگى
كه از چين آورده بودند، گفته مى شد.
به احتمالى هفت « سين » مى تواند بازمانده همين هفت «سينى» باشد
و يا نمادى از « سبزه » و « سرسبزى ».
اگر در درازاى زمان هفت «سينى» با هفت ميوه يا گل يا سبزى كه با «سين»
آغاز مى شوند و هر يك نشانه اى از بارورى و تندرستى هستند،
تلفيق شده است، در آن بايد جاى پاى ذوق لطيف ايرانى را جست و جو كرد.
« سبزه » نودميده است، « سنبل » خوش بر و خوشبو،
« سيب » ميوه اى بهشتى و نمادى از زايش، « سمنو » مائده تهيه شده از
جوانه گندم كه يادآور بخشى از آيين هاى باستانى ماست ،
« سنجد » كه بوى برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگى است،
« سير » داروى تندرستى ، دانه هاى « سپند » برای « ورجاوندی »
كه دورکننده ی چشم بد است.
همچنين بر اين خوان، آينه مى گذاريم كه نور و روشنايى مىتاباند،
شمع مى افروزيم كه روشنايى و تابش آتش را به ياد مى آورد،
و تخم مرغ مى گذاريم كه تمثيلى از نطفه و بارورى است
(و نيز در اسطوره هاى ايران باستان ، آسمان و زمين همچون تخم مرغ
پنداشته شده اند كه زمين همسان زرده در ميان آسمان كه همسان سفيده است،
قراردارد _ يعنى اعتقاد به كرويت زمين ).
آب زلال به نشانه همه آب هاى خوب جهان
و ماهى زنده در آب به نشانه تازگى و شادابى
(همچنين ماه اسفند نامبر با « ماهى » است )
و نقل و شيرينى براى شيرين بودن سال جديد نيز در اين خوان قرار دارند.
در بسيارى از خانه ها گذاشتن نمونه اى از غلات و حبوبات و
همچنين شير و فرآورده هاى شيرى به نشانه تضمين ورجاوندی خانه ،
متداول است . از جمله رسم هاى متداول نوروز در بيشتر خانواده هاى ايرانى
آن است : كه پس از تحويل سال شخص خوش قدمى از اهل خانه بيرون مى رود
و سبزه و سكه در دست مى گيرد و به خانه وارد مى شود.
اهل خانه مى پرسند ، « چه آوردى؟ » و او پاسخ میدهد
«تندرستی ، خوشبختى، ثروت و...» و با اين حركت نمادين،
خانواده براى خود سال خوب و پربارى را آرزو مى كنند.
با همه اين شرحی كه بیان شد و نمادهايى كه گشوده شد،
در پايان بايد گفت كه نوروز حتى بى آن كه چيزى
از نمادها و اسطوره هاى آن بدانيم، زيباست.
آغاز سال نو ايرانى ، هماهنگ با باززايى طبيعت است
و حركات نمادين و خوان نمادين اين جشن بر زيبايى آن مى افزايد.
اين انتخاب و اين مراسم نمادين همه ريشه در فرهنگىبسيار غنى و كهن دارد
و ايرانيان مى توانند به خود ببالند كه در ميان
ملت هاى جهان براى سال نو خود بهترين انتخاب را داشته اند،
چرا كه از غنى ترين فرهنگ و تفكر برخوردار بوده اند.
منابع:
۱. آموزگار، ژاله، »نوروز»، كلك، ش ۲۴_،۲۳ بهمن و اسفند ،
۱۳۷۰ ص ص۱۹-۳۱.
۲.كريستن سن، آرتور، »نمونه هاى نخستين انسان و نخستين
شهريار در تاريخ افسانه اىايرانيان»
، ترجمه و تحقيق: احمد تفضلى و ژاله آموزگار، تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۷.
۳. بهار، مهرداد، »نوروز: جشن باززايى» در مجموعه مقالات وى
به نام »از اسطوره تا تاريخ»، تهران: نشر چشمه، ،۱۳۷۶ ص ص
۳۳۹_۳۶۰.
۴. موله، ماريان، »ايران باستان» ترجمه ژاله آموزگار، تهران: توس، ۱۳۶۵
