تبليغاتX
Farvahar(nikouee)
Photobucket *( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*


*( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*

* تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...*

 

   آثار بسياری از شهرهای تاريخی كشور عراق هم

چون اور ، بابل و بقايای تمدن های بزرگ سومری،

 اشكانی و ساسانی از دل خاك بيرون كشيده شده است.

اشيای با ازرش بسياری كه نه تنها متعلق به عراق ،

بلكه مربوط به پيشينه ی فرهنگی جهان هستند ،

 در موزه و مكان های تاريخی اين كشور يافت می شوند

که ما به شرح مختصر آنها می پردازيم.

موزه شهر ناصريه

در موزه اصلی شهر ناصريه قطعات طلايی و سفالينه های

زيادی از دوران پر شكوه تمدن های كهن وجود دارد.

محسمه های بزرگ و بخشهايی از قطعات ساختمان های

باستانی ، به همراه بقايايی از تمدن كهن نينوا گوشه

ديگری از دارايی ها و گنجيه اين موزه را تشكيل می دهند.

 

موزه شهر بغداد

موزه بغداد معروف ترين و بزرگ ترين موزه عراق است كه

دارای آثار متعددی مربوط به تمدن های آشور ، بابل ، عيلام

و همچنين ميترائيسم (مهر پرستی) است.

 در سال ۱۹۹۱ برای اولين بار مجموعه ای موسوم به

جواهرات نمرود در موزه شهر بغداد به نمايش در آمد. اين

جواهرات را منسوب به نمرود پادشاه افسانه ای بابل

 می دانند. التبه گفتنی است كه نمرود لقب عام پادشاهان

سريانی است ، همانطور كه فرعون لقب پادشاهان مصر

است. اما اين موضوع چيزی از ارزش اين گنجينه كهن كه

پس از ۳۰۰۰ سال دوباره يافت شد ، كم نمی كرد.

هترا Hatra (الحضراء)

شهر هترا كه به شهر الهه خورشيد نيز معروف است ، از

معدود آثار تاريخ دنيای باستان است كه از چند فرهنگ و

تمدن تاثير عميقی پذيرفته است. اين شهر در زمان

Parthians  (اشكانيان) بنا شده است. از اين رو تاثير هنر

هلنی كه توسط يونانيان و در پی حمله اسكندر به ايران

راه يافت در آن به وضوح مشاهده می شود. همچنين اين

شهر به ذليل موقعيت جغرافيايی خود و ارتباط با روم  از

هنر رومی هم بهره گرفته است. البته عقايد ايرانی هم در

احداث اين شهر سنگی بی تاثير نبوده است.

يك تاريخ نگار رومی در سال ۳۶۳ ميلادی می نويسد: «

هترا از مدتها پيش ويران و متروك مانده است. اين شهر

دارای ديواری گرد (مدور ) و ضخيم بوده و بواسطه برج و

بارويی كه در فواصل معينی بنا شده بود ، استحكام می

يافته و با خندقی عميق و پهن كه شهر را در احاطه داشت

حفظ می شد. محيط شهر متجاوز از سه ميل بود و در

وسط آن آثار كاخ سلطنتی موجود مي باشد.

مهمترين ساختمان آن شامل هفت تالار است كه دارای

اندازه های مختلف هستند و به موازات يكديگر قرار گرفته

اند. تالارها تماما دارای سقف ضربی هستند و ارتفاع آنها

متفاوت است. روشنايی تالارها از دهنه و هلالی هايی

بوده است كه به سمت مشرق باز مي شدند.

 
 
ديوار كاخ های اشكانی در ميان رودان از خارج با گچ سفيد

می شد و گاهی روی نما تخته سنگ های صيقلی نصب

می كردند و ستون های سنگی كوچك به آنها اضافه

ميكردند

از تزئينات داخلی تالارها چيزی بدست نيامده است ولی

فيلوستارت Philostrate تالار كاخ ها را چنين معرفی

 می نمايد. «تالاری است كه بوسيله طاقی پوشانيده شده

است و زير آن طاق دانه هايی از لعل كبود نشانده اند

بطوريكه بصورت آسمان در آمده است. روی زمينه آبی 

سنگ های قيمتی تصوير خدايان را از طلا می ساختند كه

مانند ستارگانی كه در آسمان باشند ، می درخشيدند. در

اين تالار پادشاه می نشست و اجرای عدالت می كرد.

به نظر می رسد كه ساختمان های زمان اشكانی از نظر

طرح و ساختمان و حتی تزئينات داخلی كاملا شرقی بوده

و فقط نمای خارجی بنا را به سبك يونانی يا يونانی ـ

رومی تزئين می كردند.

 
شهر هترا را خواهر شهر پالمير در سوريه خوانده اند ، زيرا

اين دو شهر شباهت های زيادی به يكديگر دارند. هترا دو

بار در برابر حمله پادشاهان روم مقاومت كرده است. در

زمان ساسانيان اين شهر توسط شاهپور اول فتح شد و

بقايای خاندان اشكانی در آنجا سقوط كردند ، بعدها زلزله

اين شهر را ويران كرد. در دوران اسلامی ، ياقوت حموی

جغرافی دان مسلمان كه بين سالهای ۵۷۵ تا ۶۲۶ (ه .ق)

می زيسته ، آن شهر را ديده و در كتاب خود از آن ياد كرده

است. چندين معبد ، قصر و مجسمه سنگی در اين شهر

باقی مانده است. اين شهر بين دجله و فرات و در فاصله

چند كيلومتری از غرب شهرهای آشوری قرار دارد.

 
 
نمرود داغ

از آثاری كه به دوره پارتی نسبت می دهند ، حجاری ديوار

برجسته نمرود داغ است كه   Antiochus آنتيو كوس اول

(پادشاه سلوكی) را با ايزد مهر نشان می دهد.

نمرود داغ تپه ای است در محل كالاه پايتخت قديم آشور

كه ۱۳۰۰ سال (پ .م ) بنا شده بود. شيوه اين آثار به سبك

تخت جمشيد است و مهر ايزد خورشيد مانند حجاری های

برجسته ايرانی تصوير شده و پرتويی از نور ، او را مانند

هليوس رب النوع آفتاب يونانی ها احاطه كرده است.

تيسفون (مدائن)

        تاريخ تاسيس اين شهر ايرانی به زمان اشكانيان باز

می گردد. آنان پس از فتح جلگه ميان رودان در سال ۱۲۹

(پ .م ) تيسفون را با پايتخت زمستانی خود قرار دادند تا

اينكه در سال ۲۲۴ ميلادی ساسانيان پايتخت پادشاهی

گسترده خود را به اين مكان منتقل كردند. در سال زمان

ساسانيان بر وسعت شهر و ساختمان ها افزوده شد به

گونه ای كه اعراب مسلمان به هنگام فتح ايران در سال

۶۳۷ يا ۶۵۲ ميلادی برخورد با تيسفون آنرا مدائن يا شهرها

ناميدند. در آن زمان بود كه تيسفون شكوه خود را به عنوان

يكی از مهمترين مراكز سياسی جهان دست داد.

اين شهر در محل شهری قديمی تر بنام اوپيس بنا شده

بود ، كه در مسير جاده شاهی قرار داشت. جاده ای كه

شهر شوش مركز عيلام را به قلب سرزمين های آشوری و

بعدها پايتخت دولت ليديه يعنی شهر سارد طلايی متصل

می كرد. مهمترين اثر باقی مانده از اين شهر كاخ تيسفون

است كه به ايوان مدائن معروف است. اين بنای بی همتا

روزگاری كاخ خسرو اول (انوشيروان) بوده است.

آنچه امروزه از آن بنا باقی مانده است. نيمی از يكی از

طاق های اين كاخ است. زيرا در اصل دو ايوان قرينه در دو

سوی حياط كاخ قرار داشته است. طرحی كه در سال

۱۸۲۴ ميلادی از اين ايوان برداشته شده است. نمايان گر

يك طاق كامل است كه متاسفانه امروزه نيمی از آن طاق

هم فرو ريخته است. طاق بی نظير اين بنا ، ۳۵ متر ارتفاع

، ۲۵ متر عرض و ۵۰ متر طول دارد. پايه های ايوان در هر

دو سو ۷ متر پهنا دارند. همچنين ضخامت تاج بنا در ضخيم

ترين قسمت به يك متر مي رسد. مجموعه خرابه های اين

كاخ به مساحت ۴۰۰ ×۳۰۰ متر مربع بوده است. بنای اين

كاخ شايد از ساروج ، سنگهای مرمر يا چنانكه بعضی ها

نوشته اند ، از صفحات مسی زر اندود و سيم اندود

پوشيده شده بود.

 

        طاق كسری بارگاه با شكوه پادشاه بوده و از اينجا

                    امور كشور را اداره می كرد.

             محل بار عام هم تالارهای طاق كسری بود

 و در روز معين گروه زيادی از مردم قسمت های مختلف ايران زمين

         به آنجا می آمدند و در اندك مدتی تالار بزرگ پر ميشد.

 اينجا را با قالی فرش می كردند و ديوارها را هم با قالی می پوشاندند.

           تخت سلطنتی را هم در آخر تالار می گذاشتند.

     در سقف تالار ۱۵۰ روزنه به قطر ۱۲ تا ۱۵ساتنيمتر

 تعبيه كرده بودند كه نوری لطيف از آنها به درون كاخ می تابيد.

        خراب كردن قسمت مهمی از طاق كسری را به

    منصور خليفه عباسی نسبت می دهند. البته يكی از عوامل

      تخريب بنا ، استفاده از مصالح آن در احداث شهرهای

       اسلامی بوده است. زيرا درصدر اسلام تيسفون را به

  منزله ی خرابه ای می انگاشتند كه تنها آجرهای آن بكارمی آمد.

     ايوان مدائن بزرگترين طاق ضربی شتاخته شده در جهان

    است كه بدون كمك داربست های طاق زنی بيش از ۱۵۰۰ سال

         پا بر جا باقی مانده است. تيسفون در ۳۳ كيلومتری

                        جنوب شرقی بغداد قرار دارد.

 

                                         كتيبه نرسی

    در پايكولی كه بين قصر شيرين و سليمانيه عراق قرار دارد ،

        كتيه بسيار مفصلی است از نرسی پادشاه ساسانی كه

         به زبان های پهلوی اشكانی و ساسانی نوشته شده است.

         در اين كتيبه نرسی شرح می دهد كه چگونه بهرام سوم

        را از تخت پايين آورده و خود به پادشاهی رسيده است.

       شهر حيره در نزديكي كوفه ، آثار خرابه های شهر حيره

  پايتخت شاهان مناذره به چشم می خورد. سلسله محلی مناذره

         اعراب تابع دولت ساسانی بودند كه در حيره حكومت داشتنند

      و در حقيقت مانند حايلی ميان ايران و روم قرار گرفته بودند ،

                      امروزه ويرانه ی يك شهر كامل را در آنجا

             می توان مشاهده كرد. پس از فتخ اين منطقه توسط

           مسلمانان ، شهر كوفه كه در ابتدا پادگان نظامی اعراب

            بود با آجرها و ديگر مصالح شهر حيره ساحته شد.

                                     سلمان پاك

     در۴۰ كيلومتری جنوب بغداد در محل قديمی شهر تيسفون ،

              شهری بنام سلمان پاك واقع شده است كه به

       دوران فرمانروايی سلمان پارسی در مدائن باز می گردد و

           امروزه آرامگاه وی با بنايی با شكوه در آن قرار دارد.

          آنچه به عنوان ميراث فرهنگی عراق معرفی شد. تنها

       بخشی از آثار موجود در اين سرزمين كهن است. قرن های

            متمادی است كه خاك عراق در دل خود ميراث كهنی

         را حفظ كرده است كه بخشی از آن هنوز در زير خروارها

                      خاك مدفون و برای بشر ناآشنا است.

منابع :

          ۱-     مقاله روزنامه جام جم در تاریخ۱۸/۸/۸۲

        ۲-     مقاله سايت ههمشهری مورخه ۱۵/۱۲/۸۱ 

                          نوشته: صادق حيدری نيا

         ۳-     كليات تاريخ و تمدن ايران (پيش از اسلام

                         نوشته: دكتر عزيز الاه بيات

|

 

 
 
ای  خدا، ای رازدار بندگان شرمگينت
 
ای توانايی كه بر جان و جهان فرمانروايی
 
ای خدا، ای همنوای ناله پروردگانت
 
زين جهان تنها  تو با سوز دل من آشنايی
 
اشك می غلتد به مژگانم  ز شرم رو سياهی
 
ای پناه بی پناهان، مو سپيد رو سياهم
 
بر  در بخشايشت اشك پشيمانی فشانم
 
تا بشويم شايد از اشك پشيمانی  گناهم
 
وای برمن، با جهانی شرمساری  كی  توانم
 
تا بدرگاهت برآرم نيمه شب دست نيازی؟
 
با چنين شرمندگيها، كی ز دست من برآيد
 
تا بجويم چاره ای  درد دلی از چاره سازی؟
 
ای بسا شب، خواب نوشين گرم می غلتد به چشمم
 
خواب می بينم چو مرغی بی پرم در آسمانها
 
پيكر آلوده ام را خواب  شيرين می ربايد
 
روح من در جستجويت می پرد تا بيكرانها
 
بر تن آلوده منگر، روح پاكم را نظر كن
 
دوست دارم تا كنم  در پيشگاهت بندگيها
 
من به تو رو كرده ام ، بر آستانت سر نهادم
 
دوست دارم بندگی را با  همه شرمندگيها
 
مهربانا با دلی بشكسته  رو سوی  تو  كردم
 
رو كجا آرم اگر از درگهت  گويی  جوابم؟
 
بی  كسم  در سايه مهر تو می جويم پناهی
 
از  كجا يابم  خدايی گر به  كويت ره نيابم
 
ای  خدا! ای  رازدار بنده گان شرمگينت
 
ای توانايی كه بر جان و جهان فرمانروايی
 
ای  خدا! ای هم نوای ناله پروردگانت
 
زين  جهان، تنها تو با سوز دل من آشنايی
 
 
 
 
|

   


 
 
 
به کوه گفتم : عشق چیست؟!        لرزید
 
      به ابر گفتم : عشق چیست؟!         بارید      
 
به باد گفتم : عشق چیست؟!         وزید
 
       به گل گفتم : عشق چیست؟!           پرپر شد
 
به پروانه گفتم : عشق چیست؟!        نالید
 
به انسان گفتم : عشق چیست؟!     اشک از دیدگانش جاری شد و گفت :
 
دیوانگیست!!!!! 
 
 
      
 dastoparvaaneh6fk.jpg
 
 
animated bar

 

|

 

 
    

  
 
 
 
گفتمش:
 شيرين ترين آواز چيست؟ 
 چشم غمگينش به رويم خيره ماند
 قطره قطره اشكش از مژگان چكيد
 لرزه افتادش به گيسوی بلند
 زير لب غمناك خواند:
 ناله زنجيرهاست بر دست من
 گفتمش:
 آنگه كه از هم بگسلند؟
 خنده تلخی به لب آورد و گفت:
 آرزوئی دلكش است اما دريغ
 بخت شومم ره بر اين اميد بست
 و آن طلائی زورق خورشيد را
 صخره های ساحل مغرب  شكست
 من به خود لرزيدم از دردی كه تلخ
 در دل من با دل او می گريست
 گفتمش:
 بنگر در اين دريای كور
 چشم هر اختر چراغ زورقی است
 سر به سوی آسمان برداشت و گفت:
 چشم هر اختر چراغ زورقی است
 ليكن اين شب نيز دريائی است ژرف
 ای دريغا شب روان كز نيمه راه
 گفتمش:
 در فانوس ماه
 می دهد از چشم بيداری نشان
 گفت:
 اما در شبی اين گونه ژرف
 هيچ آوائی نمی آيد به گوش
 گفتمش:
 اما دل من می تپد
 گوش كن اينك صدای پای اوست
 گفت:
 ای افسوس در اين دام مرگ
 باز صيد تازه ای را می برند
 اين صدای پای اوست
 گريه ای افتاد در من بی امان
 در ميان اشكها پرسيدمش
 خوش ترين لبخند چيست؟
 شعله ای در چشم تاريكش شكفت
 چوش خون در گونه اش آتش فشاند
 گفت:
 لبخندی كه عشق سر بلند
 وقت مردن بر لب مردان نشاند
 من زجا برخاستم
 بوسيدمش
 
  

|

 
 
 
آنچه در ملكوت مقدر نشده باشد، در هيچ كجا رخ نخواهد داد.
 
       ايمانی كه دل و جراًت نياورد ايمان نيست.
 
       هيچگاه زير پايت را نگاه نكن، در غير اينصورت نمی جهی!
 
       پيش از سحر تاريك است . اما تا كنون نشده كه آفتاب طلوع نكند،
 
پس به سحر اعتماد كنيد.
 
       خودخواهی، راهها را مسدود و خير و خوشی را دور می كند.
 
 حال آنكه هر انديشهً مهرآميزعاری از خودخواهی، نطفهً موفقيت را
 
 در خود می پروراند.
 
       آنچه در حق ديگران می كنيد، همانا برا‍ ی خود می كنيد زيرا كارهايتان
 
به خودتان باز خواهد گشت.
 
  بيشتر مردم زندگی را پيكار می انگارند . اما زندگی پيكار نيست، بازی است.
 
هر چند بدون آگاهی از قانون معنويت نمی توان در اين بازی برنده شد
 
و پيروز بود، و عهد عتيق و عهد جديد ، با وضوحی شگفت انگيز قواعد
 
 اين بازی را بيان می كنند.  زندگی ، بازی بزرگ دادو ستد است.
 
زيرا آنچه آدمی بكارد همان را درو خواهد كرد. يعنی هر آنچه از آدمی در
 
سخن يا عمل آشكار شود يا بروز كند به خود او باز خواهد گشت،
 
 و هر چه بدهد باز خواهد گرفت.
 

اگر نفرت بورزد ، نفرت به او باز خواهد آمد. و اگر عشق ببخشد ،

 

 عشق خواهد ستاند. اگر انتقاد كند، از او انتقاد خواهد شد و...

 

همچنين آموخته اند كه قوهً تخيل در بازی زندگی نقشی عمده دارد .
 
هر آ نچه آدمی در خيال خود تصوير كند دير يا زود
 
در زندگيش نمايان می شود.
 
برای پيروزی در بازی زندگی بايد نيروی خيالمان را آموزش دهيم .
 
كسی كه به قوهً تخيل خود آموخته باشد كه تنها نيكی را تصوير كند و ببيند،
 
خواهد توانست به همه مرادهای بحق دلش - خواه سلامت وخواه ثروت و
 
 خواه محبت و خواه دوستی و خواه بيان كامل نفس ، و يا هر
 
آرمان بزرگ ديگر- برسد.
 
 
|

می وزد از سر امید نسیمی،

لیک، تا زمزمه ای ساز کند

در همه خلوت صحرا

                              به ره اش

                                            نارونی نیست.

چه بگویم؟ سخنی نیست.

پشت درهای فروبسته

شب از دشنه و دشمن پر

به کج اندیشی

                     خاموش

                                نشسته ست.

بام ها

        زیر فشار شب

                              کج،

کوچه

        از آمد و رفت شب بدچشم سمج

                              خسته ست .

چه بگویم؟ سخنی نیست.

در همه خلوت این شهر، آوا

جز ز موشی که دراند کفنی، نیست.

وندر این ظلمت جا

جز سیانوحه ی شومرده زنی، نیست.

ور نسیمی جنبد

به ره اش

                نجوا را

                           نارونی نیست.

چه بگویم؟

سخنی نیست......

 

|


:

Photobucket
Shiro Khorshid