*( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*
* تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...*
صادق هدايت هم بنيانگزار داستان مدرنيستی در زبان فارسیست، هم بزرگ ترين نويسنده ايران در قرن بيستم ، هم نويسنده ايرانیای که بيش از همه در جهان می شناسند، هم روشنفکر طراز اول . مجموعه اين ويژگی ها او را تقريباً از همه ديگران مشخّص و ممتاز می کند. هنوز در ايران نويسندهای که با هدايت پهلو بزند نيامده . متنی که در ادامه آمده است زندگی نامه اوست . صادق هدايت در سه شنبه ۲۸ بهمن ماه ۱۲۸۱ در خانه پدری در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلی خان هدايت ( اعتضادالملك ) فرزند جعفرقلی خان هدايت ( نيرالملك ) و مادرش خانم عذری - زيورالملك هدايت دختر حسين قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدايت يكی از معروفترين نويسندگان ، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران می باشد كه خود از بازماندگان كمال خجندی بوده است . او در سال ۱۲۸۷ وارد دوره ابتدايی در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلی در سال ۱۲۹۳ دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد . در سال ۱۲۹۵ ناراحتی چشم برای او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه ای حاصل شد ولی در سال ۱۲۹۶ تحصيلات خود را در مدرسه سن لويی تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايی پيدا كرد. برادران و عموزادههايش ، در باغ پدربزرگ ( نيرالملك ) صادق هدايت ، نگه داری كرد و محمود برادر ديگرش (سمت چپ) در خانهی پدری و محمود ( سمت چپ ) در حياط خانهی پدری در سال۱۳۰۴صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال۱۳۰۵همراه عده ای از ديگر دانشجويان ايرانی برای تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر ( گان ) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتی می كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه برای ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال۱۳۰۷برای نخستین بار دست به خودكشی زد و در ساموا حوالی پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولی قايقی سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال ۱۳۰۹ او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملی ايران استخدام شد. در اين ايام گروه چهارگانه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوی ، مسعود فرزاد ، مجتبی مينوی و صادق هدايت. در سال ۱۳۱۱ به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملی استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد. سال ۱۳۰۴ سال۱۳۰۵ در خانهی عيسی هدايت گرفته شده است صادق هدايت همراه دانشجويان، فرانسه، ۱۳۰۶ در سال ۱۳۱۲ سفری به شيراز كرد و مدتی در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال۱۳۱۳ از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت . در سال ۱۳۱۴ از وزارت امور خارجه استعفا داد . در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبی كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويی و اتهام قرار گرفت. در سال ۱۳۱۵ در شركت سهامی كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال ۱۳۱۶ به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملی ايران مشغول به كار شد. در سال۱۳۱۷از بانك ملی ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقی كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاری با مجله موسيقی را آغاز كرد و در سال ۱۳۱۹ در دانشكده هنرهای زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد. ضمنا همكاری با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگی ايران و شوروی برگزار شد. در سال ۱۳۲۸ برای شركت در كنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دليل مشكلات اداری نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال ۱۳۲۹ عازم پاريس شد و در۱۹ فروردين ۱۳۳۰ در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد . او ۴۸ سال داشت كه خود را از رنج زندگی رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد . او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدری زندگی كرد. محمود هدايت ، ذبيح بهروز، عيسی هدايت ، صادق هدايت ، نشسته : هدايتقلی خان هدايت ( اعتضادالملك ) و بانو لرتا ( همسر نوشين ) ، اطراف تهران نشسته: خانم فرد رضوی ، صادق هدايت و آقای بلالی ، منزل حسن رضوی ، تهران صادق هدايت ، سه شنبه ۲۰ فروردين ۱۳۳۰ در آپارتمان اجارهای شماره ی ۳۷ مكرر، خيابان شامپيونه ، پاريس . پيكر او را بعد از خودكشی با گاز، روی تخت خواب قرار دادهاند ( او اين عكس را برای تمام خويشان خود فرستاد ) سنگ كنونی مزار صادق هدايت كه در سال ۱۳۴۰ توسط خانوادهی او نصب گرديد مزار صادق هدايت ( اين سنگ بعدها عوض شد ) اتاق صادق هدايت در تهران ، تابلو نقاشی روی ديوار توسط حسين كاظمی در ۱۲ فروردين ۱۳۲۴ كشيده شده است
چنان چه گناه نابخشودنی مرتكب شده باشم ، چگونه می توانم خود را ببخشم ؟ هيچ گناه نا بخشودنی وجود ندارد. و هيچ خلافی خارج از گنجايش من نيست، حتی سخت ترين اديان اين را به شما می آموزند. ممكن است اديان گوناگون بر سر راه و روش توبه هم رأی نباشند. اما تمامی آن ها بر اين كه در اين مورد، راه و روشی وجود دارد، توافق دارند. راه چيست؟ هنگامی كه خلاف های من برای خودم بخشودنی نيست، چگونه می توانم درخواست بخشايش كنم . فرصت بخشايش ، خود به خود و در آن هنگام كه مرگ خوانده می شود... برای تو فراهم می آيد. بايد درك كنی كه بخشايش، يعنی اين آگاهی كه تو و ديگران يكی هستيد و درك اين نكته كه تو با همه از جمله من يكی هستی .اين تجربه را بی درنگ پس از مرگ، پس از آن كه بدن خود را ترك كردی، خواهی داشت. تمامی ارواح این حس يگانگی را به جالب ترين شيوه تجربه خواهند كرد. به آن ها اجازه داده می شود تمامی لحظات زندگی ای را كه پشت سر گذاشته اند، سپری كنند، و آن را نه تنها از ديدگاه خود بلكه از ديدگاه تمامی افرادی كه آن لحظه برای آنها مؤثر بوده است، تجربه كنند. آن ها هر انديشه ای را دوباره می انديشند، هر واژه ای را دوباره بيان می كنند، هر كاری را دوباره انجام می دهند و اثر آن را بر تمامی افراد ذی نفع تجربه و احساس می كنند. درست همانند اين كه خود، همان شخص ديگر هستند؛ كه البته هستند . آن ها تجربه می كنند كه ديگران هستند. آن چه تو توصيف كردی به جهنم شبيه است. محلی برای شكنجه و عذاب به صورتی كه ابداع كرده ايد ، وجود ندارد...اما همگی شما اثر ، پيامد و نتيجه انتخاب ها و تصميم های خود را تجربه خواهيد كرد. اين برای رشد است، نه بر قراری عدالت. اين روند تكامل است ، نه كيفر خداوندی. به هنگام مرور زندگی , هيچ كس تو را داوری نمی كند. بلكه اين امكان را می يابی تا آن چه را كه تماميت تو در هر لحظه تجربه كرده است، تجربه كنی و به تجربه محدودی از تو كه در بدن كنونی ات سكنی دارد، اكتفا نكنی؛ به هر صورت باز هم دردناك به نظر می رسد. چنين نيست تو درد نخواهی كشيد، فقط آگاهی را تجربه خواهی نمود. تو عميقاً نسبت به تماميت هر لحظه و آن چه كه در بر داشته است، آگاه و با آن هماهنگ خواهی شد؛ اين دردناك نيست بلكه روشنگر است. اما اگر درد وجود نداشته باشد، چگونه می توانيم دردی كه ايجاد كرده ايم و آسيبی كه رسانده ايم, جبران كنيم؟ خداوند مايل نيست مكافات كند... خداوند مايل است تو را به پيش براند. راهی كه می پيمايی ، مسير تكامل است, نه بن بست جهنم . هدف آگاهی است, نه مكافات. فريدون فروغی چهارمين وآخرين فرزند خانواده ی فروغی در تاريخ ۹/۱۱/۱۳۲۹ درتهران متولد شد. اودرزمينه ی موسيقی هنرمند كاملی ست . زيرا علاوه بر خوانندگی،در نواختن گيتار ٬ پيانو و ارگ مهارت خاصی داشته است وبه كار آهنگسازی وترانه نيز می پرداخته است. اوتنها پسرخانواده بودو سه خواهر به نامهای (پروانه،عفت وفروغ ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات می باشند. به سرودن شعرونواختن تارمی پرداخت واز مالكان بزرگ روستای نراق ـ مابين قم وكاشان ـ به شمار می آمد. آغازكردوعاقبت درسال ۱۳۴۷ مدرك ديپلم علوم طبيعی را گرفت وپس از آن ديگرتحصيل رارهاكرد.فريدون فروغی ، موسيقی را بدون داشتن استاد ويا معلم فرا می گيرد و با توجه به كارهای راك ومخصوصا (ری چارلز) به تمرين ويادگيری می پردازد.درسن ۱۶ سالگی ، باهمراه ساختن گروهی نوازنده با خود موسيقی را به صورت جدی شروع می كند ودر مكان های مختلف به اجرای ترانه ها وآهنگ های روز فرنگی وبه خصوص موسيقی (بلوزغربی) می پردازد و تا سن ۱۸ سالگی كارخودرا به همين صورت ادامه می دهد . درسال ۱۳۵۰، خسروهريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) درتلاش برای پيدا كردن خواننده ای تازه نفس بود كه فريدون فروغی توسط دوستی مشترك به او معرفی می گردد و بايك بار زمزمه ی ترانه خسروهريتاش متوجه می شود كه شخصی را كه به دنبالش بوده ، يافته است وترانه ی آدمك و پروانه ی من توسط فروغی اجرا می شود و چندی بعد اين ترانه در صفحات ۴۵دور، درصفحه فروشی های معروفی چون ( آل كوردوبس ، پاپ ، ديسكو، بتهوون و پارس ) عرضه می گردد ، اين دوترانه گل می كند و برسرزبان ها می افتد. بعدازگذشت مدتی (فرشيدرمزی) كارگردان برنامه ی شوی تلويزيونی (شش وهشت) با فريدون فروغی قرارداد می بندد و فروغی درسال ۱۳۵۱ بعداز پنج سال مشابه خوانی ، آثار ری چارلز را كنارگذاشته وكارش را درتهران شروع می كند واين همكاری باعث تولد آثاری چون زندون دل وغم تنهايی می گردد كه ترانه ی زندون دل فروغی را تبديل به هنرمندی صاحب سبك می كند. اجرامی كند ودرهمين سال به اجرای ترانه هايی چون نياز (ترانه ای ازشهيارقنبری) و هوای تازه دربرنامه ی رنگارنگ می پردازد. ودرهمين سال اوكه رفته رفته ، هنرمندقابلی گشته بود اقدام به جمع آوری آثارخود می نمايد واولين آلبوم خودرا با نام نياز به بازارعرضه می كند. دومين آلبومش را بانام (ياران) درسال ۱۳۵۴ به بازار عرضه می كند و درهمين سال به علت اجرای ترانه ی ( سال قحطی ) از طرف رژيم شاهنشاهی به مدت دو سالممنوع الصدا می شود . درسال ۱۳۵۶ ، پس ازاعلام فضای بازسياسی توسط رژيم ، فروغی بعدازدوسال ممنوعيت كاری ، سومين آلبوم خودرا بانام (سال قحطی) به بازارعرضه می كند. فروغی اعتراض خودرا به اوضاع كشور با انتشارآلبوم (بت شكن) اعلام می دارد و در همين سال ترانه ای به نام ( روسپی ) را اجرا می كند كه هرگز مجوز پخش نمی گيرد. درسال ۱۳۵۸ ، بعدازانقلاب ، فروغی درايران می ماند و كنسرت اجرا می كند كه ترانه های اين كنسرت را درآلبوم (فريدون فروغی درآغازی نو) جای می دهد و ازدلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه های ريتميكی مانند حقه و شياد می باشد. بعدازانتشاراين كاست ، درسال ۱۳۵۹ فروغی ترانه ی یاردبستانی را برای فيلم (از فرياد تا ترور ) به كارگردانی منصورتهرانی اجرا می كند وبعد از آن ترانه ی كوچه ی شهردلم . درسال ۱۳۶۰ چند ترانه ی خودرا همراه با چند ترانه از كوروش يغمايی درآلبوم سل جای می دهد و در مابين سال های ۶۰ و ۶۱ آهنگ چهارقسمتی ( چرانه؟ ) رامی سازد واجرا می كند. خاموشی وتنهايی ست كه می ماند ، ايجاد ممنوعيت كاری انگيزه ای برای فعاليت دوباره ی فروغی نمی گذارد . دراين سال ها تنها يار او خلوت وگوشه نشينی است وعلی رغم فشارهايی كه اين سكوت طولانی براوتحميل می كند ، هرگز تن به ترك وطن نمی دهد. فروغی با اين شرايط عذاب آور به زندگی ادامه می دهد و دراسفند سال ۱۳۷۲ باخانم سوسن معادليان آشنا می شود و درخرداد ۱۳۷۳ باهم ازدواج می كنند . ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولی مثبت را دراو فراهم می آورد و او دوباره فعاليت خودراازسرمی گيرد ، شعرمی گويد ، آهنگمی سازد و شروع به تدريس گيتار ، ارگ و پيانو می كند.
دراسفندماه سال ۱۳۷۷ موفق به برگزاری كنسرتی درتالار حافظيه كيش می شود ، پس از ۴ روزبرگزاری كنسرت در كيش ، به تهران می آيد وعلی رغم درخواست شهرستان های ديگر برای برگزاری كنسرت ، با اين كارموافقت نمی شود و فروغی درتابستان ۷۸ و پائيز ۷۹ دوباره به كيش بازمی گردد و به اجرای برنامه درهتل آنای كيش می پردازد در سال ۷۹ برای تيتراژ پايانيی فيلم ( دختری به نام تندر) قطعاتی از شاعران معاصر را می خواند واميدوار می شود كه بتواند مجوز كارهايش رابگيرد ودرانتظاراكران فيلم می ماند. پس از اينكه از گرفتن مجوز نااميد می شود . گوشه نشينی را برمی گزيند ودر روز جمعه سيزدهم مهرسال ۱۳۸۰ خودرا از چنگ اين دنيای بی عشق می رهاند وبه گفته ی شهيار قنبری : فريدون فروغی را فراموشی و خاموشی كشت. اينك ما می نويسیم ازاو ، آثارش رادربازار موسيقی می يابيم وحتی فيلم مستندی اززندگی اووگوشه ای ازكنسرتهايش ، كتاب او، ولی حالا چرا ؟ نوشدارو پس از مرگ سهراب ، حالا كه اورفته ، ويژه نامه ای برای او ،وهمه چيز از او حالا كه ديگر او نيست ! او رفت وبه گمانم قسمتی از موسيقی را با خود برد ، اورفت كه شايد در دنيای ديگر دغدغه ی خواندن و نخواندن ، گفتن و نگفتن را نداشته باشد ديگر ازافسوس برای رفته ها وگذشته ها برای ما سودی نخواهد داشت. ازچاله های پوك افسوس چاره ای به جزگذشتن نیست . وحالا ما می دانيم كه خيلی ديرتر از آنچه كه بايد ، به او رسيديم واو را در ميان دنيایی از تيرگی ها به دست فراموشی سپرديم . ای عزيزی كه گوشه ای از وسعت او را خواندی تنها كاری كه از من وتو برای او بر می آيد چيزی نيست جز دعایی برای آرامش روح او در دنيای ديگر يادش گرامی خواهم تو شوی، محبوب دلم نام نیکی گر بماند ز آدمی چه می شد که مرزی نبود چرا نه چرا نه؟؟ تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره شنيدم که چون قوی زيبا بميرد فريبنده زاد و فریبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجی رود گوشه ای دورو تنها بميرد درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در ميان غزلها بميرد گروهی بر آنند کين مرغ شيدا کجا عاشقی کرد٬آنجا بميرد شب مرگ از بيم آنجا شتابد کز مرگ غافل شود تا بميرد من اين نکته گويم که باور نکردم نديدم که قويی به صحرا بميرد چو روزی ز آغوش دريا برآمد شبی هم در آغوش دريا بميرد تو دريای من بودی آغوش باز کن که ميخواهد اين قوی زيبا بميرد ای عشق تو ما را به كجا می كشی ای عشق جز محنت و غم نيستی ، اما خوشی ای عشق اين شوری و شيرينی من خود ز لب توست صد بار مرا مي پزي و مي چشی ای عشق چون زر همه در حسرت مس گشتنم امروز تا باز تو دستی به سر من كشی ای عشق دين و دل و حسن و هنر و دولت و دانش چندان كه نگه می كنمت هر ششی ای عشق رخساره ی مردان نگر آراسته ی خون هنگامه ی حسن است چرا خامشي ای عشق آواز خوشت بوی دل سوخته دارد پيداست كه مرغ چمن آتشی ای عشق بگذار كه چون سايه هنوزت بگدازند از بوته ی ايام چه غم ؟ بی غشی ای عشق
۱- تکبر و خودپسندی در بسیاری از موارد ، ماسکی بی ارزش از ترس و وحشت می باشد . ۲- هرگز نباید به پشت سرمان نگاه کنیم . ۳- بسیاری از اوقات ما خودمان استعدادهایمان را میکشیم ، چرا که نمی دانیم با آنها چه کنیم . ۴- هرگز نگذارید آگاهی از عیب هایت ، تورا بترساند . ۵- از دست دادن بخشی از چیزی ، بهتراست تا از دست دادن کل آن چیز . ۶- انسان باید از گذشته رها شود و از میان راه هایی که به او ارائه می شود ، بهترین را برگزیند . ۷- برای آگاهی از استعدادها و محدودیت هایتان ، هیچ کس مناسب تر از خودتان نیست . ۸- هر رحمتی که ندیده گرفته شود تبدیل به لعنت می شود . ۹- هرگاه کسی را عفو کنیم ، خود را نیز می بخشیم . ۱۰- حسد ورزان و شکست خوردگان فقط در صورتی می توانند به تو صدمه زنند که خود به آنان توان این کار را بدهی . ۱۱- اگر نسبت به دیگران صبور باشیم ، پذیرش خطاهای خودمان ساده تر می شود . ۱۲- بهترین راه شناختن و نابود کردن یک دشمن این است که خود را دوست او وانمود کنیم .
امید من این است که خورشید تیره ترین ابرهای آسمان را خواهد شکافت و پس از پایان آغاز می آید اگر چه دوری بس عظیم باید سپری شود امید من در این است که آنچه با نیکوترین نظام آغاز شد ممکن نیست با زشت ترین عاقبت پایان یابد و ممکن نیست آنچه را خداوند زمانی تقدیس کرده است ملعون و مطرود از کار در آید. پیش از آنکه درباره ی جایگاه زن سخنی بگویم خوب است که نظری به داستان آفرینش از دیدگاه آیین ایرانیان بیندازیم. در کتاب بندهش آمده است: " آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در مشیه و مشیانه دمید و آنان جاندار شدند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید". اندیشه ی ایرانی که برپایه ی سرشت نیک خود و اندیشه های زردشت پدید آمده بود، به خوبی می دانست که زن و مرد باهم برابر و در کنار یکدیگرند. البته در کنار این برابری، هیچ گاه جایگاه زن به ورطه ی نادرستی نیفتاده است، چنانکه در نگاره های پارس شهر و دیگر جایگاه های هخامنشی نگاره ی هیچ زنی دیده نمی شود. کریستن سن؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گويد: « رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندترو موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست. زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید: « پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است ( وزیر گشتاسب و ستاره شناس ) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد نیک خود مشورت کن و ببین که آیا او را سزاوار همسری خود می دانی یا نه؟ در بند ۵ گاتها زرتشت به همه پسران و دختران جوان می گوید « ای دختران شوکننده و ای دامادان اینک شما را می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید و برابر اندرزم رفتار کنید تا در زندگی خوشبخت گردید. هر یک از شما باید در پیمودن راه زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری پیشی جویید٬ زیرا تنها ازین راه می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.» در روزگار هخامنشی ،شاهنشاه همسر خود را یا از خانواده ی هخامنشی برمی گزید و یا از شش خانواده ی بزرگ پارسی؛ این زن شاهبانو می شد. گاه شاهنشاهان چندین همسر بر می گزیدند چنانکه درباره ی داریوش گفته شد. در روزگارافول هخامنشیان شاهنشاهان هخامنشی افزون بر شاهبانو دارای زنان دیگری نیز بودند که آنهارا زنان غیر عقدی می گفتند. زنان نیز در ایران باستان می توانستند به پادشاهی برسند برای نمونه چنانکه گفته شد آژی دهاک پدربزرگ مادری کورش چون پسری نداشت، پادشاهی پس از وی به دخترش ماندانا مادر کورش می رسید. آنچنانکه هرودت می گوید، آتوسا دختر کورش بزرگ و شاهبانوی داریوش در دربار ایران جایگاه نیرومندی داشت. در نتیجه می توان گفت که شاهبانوان نیز هم مرتبه ی خود شاهنشاهان بوده اند. آیین هخامنشی چنین بود که شاهنشاه با مادر و همسرش بر سر میز خوراک می نشست. بدین گونه که دربالا مادر شاه و پس از آن خود شاه و پس از او هم همسرش می نشست؛ همین آیین نشان می دهد که مادر شاهنشاه که هم مرتبه ی پدر وی است، از خود وی جایگاهی برتر دارد. با آنکه درنگاره های رسمی هخامنشی زن دیده نمی شود، در میان اثار هنری کوچک به نقش های بی شماری برمی خوریم که زنان را می نمایاند.جامه ی زنان هخامنشی کمابیش به مانند جامه ی مردان بوده است . یک زن هخامنشی(از تخت جمشید) آنگونه که از نبشته های دیوانی برجای مانده از پارس شهر برمی آید. زنان دز کنار مردان در بیشترکارها شرکت داشتند و گاه برای نمونه در کارگاه های دوزندگی مردان زیردست زنان جای داشتند. حقوق مردان و زنان در برابر کار یکسان ، یکی بود. البته شغل های دیوانی به زنان داده نمی شد چراکه گاه مستلزم، سفر و دوری از خانواده بوده است. به زنان کارهایی داده می شد که زن بتواند در کنار کار، به وظایف خانوادگی خود برسد.به هنگام بارداری زنان مرخصی داشته اند که به طبع حقوق آنها کم می شد. تنها تفاوتی که وجود دارد این است که آشکار شده است که شاه از نوزاد پسر بیشتر خشنود می شد، چراکه اضافه حقوق برای نوزاد پسر دوبرابر دختر است. سیاست شاهنشاهان هخامنشی در پارس برپایه ی تزاید توالد بود، چراکه هرچه شمار پارسیان بیشتر بود، چیرگی و سلطه پارسیان در کشورهای گونانگون استواری بیشتری می یافت. چنانکه شاهنشاهان به زنان پارسی که باردار می شدند، پاداش می داده است. بابررسی دقیق نبشته های تخت جمشید(میتوانید کتاب "از زبان داریوش ": نوشته ی خانم هاید ماری کخ و برگردان پرویز رجبی را بخوانید) می توان دریافت که عدالت اجتماعی که هنوز در این سده در برخی کشورها بشر آنرا جستجو می کند در ایران هخامنشی جاری بود.
استفاده از هفتهی هفت روزه ، كه ريشهای ميانرودانی دارد، با تقويم زرتشتی ايران پيش از اسلام سازگار نيست، چرا كه اين تقويم زرتشتی دوازده ماهِ سی روزه داشت كه هر روز آن به ايزد معينی اختصاص داشت و بر اساس آن نامگذاری گرديده بود. با وجود اين، نشانهها و اشارههايی مبنی بر شناخته بودن انگارهی هفته در ميان خردمندان ساسانی وجود دارد. چنان كه در آن روزگار، هفت «آهنگ شاهانه» (خسروانی)، هر يك در روزی خاص از هفته سروده و خوانده میشدهاند؛ و بازی تخته نرد با استفاده از طرحی كه ساعات شبانه روز، هفت روز هفته و ۱۲ ماه سال را بازمینمود، ابداع شده بود. يقيناً يهوديان ، مسيحيان، و مانويان ايران نيز از اين شيوهی روزشماری ، به طور منظم در آيينها و نظام گاهشماری خود استفاده میكردند. اسناد سغدی مانوی نامهای كهن هفت روز هفته را كه در دو نظام روزشماری اصلی به كار میرفتهاند، گواهی كردهاند. نخستين نظام روزشماری ، بر روز Shambedh (شمبذ) استوار بود و پنج روز بعدی پی آيند آن، كه با شمارههايی حساب میشدند، با ewshambedh ايوشمبذ (”يك روز پس از شنبه“) آغاز میشد و با panj/zh shambedh پنج/ ـژ شمبذ (”پنج روز پس از شنبه“) پايان میيافت. اما در اين نظام روز جمعه با نام Adenag/ adhene (آدينگ/ آذينه) معين شده بود. اين نظام تا به امروز به جای مانده است. نظام دوم روزشماری از طرح سيارهای ميانرودانی ِ نامگذاری هر روز هفته برپايهی نام يك ايزد پشتيبان پیروی می كرد. اما غالباً رابطهی ميان روزهای هفته و نام ايرد پشتيبان با اصطلاح j/zhamnu ج/ ژمنو (”روز/ زمانِ“) نشان داده میشد. بدين ترتيب نام يكشنبه mir مير (”Mithra / Mehr يا خورشيد“) و mehr j/zhamnu ”روز/ زمان مهر يا خورشيد“ بود؛ دوشنبه maah j/zhamnu ”روز ماه“ بود؛ سه شنبه unxaan اونخان يا waashaghna واشغنه (از اوستايي verethraghna، در فارسی( بهرام) ”روز بهرام (مارس، مريخ)“ بود؛ چهارشنبه tir ”روز تير (مركوری)“ بود؛ پنج شنبه ohrmazd j/zhamnu ” روز هرمزد (سيارهی ژوپيتر)“ بود؛ نام جمعه Anaahid اناهيد ”روز ناهيد (ونوس)“ بود؛ و شنبه Kewaan j/zhamnu ” روز كيوان (سيارهی ساتورن/ زحل)“ بود. در زمانی پيش از سدهی هشتم ميلادی سغدیهای مانوی اين نظام هفته ی سيارهای را در چين رواج دادند. ايغورها نيز هفتهی سيارهای را به شكل mir (مير)، maax (ماخ)، waanxaan (وانخان)، tir (تير)، urmuzd (اورموزد)، naxid (نخيد)، و kiwan (كيون) از سغدیها وام گرفتند. (به ويژه هفت پيكر نظامی) و حتا برخی رسالات شيعی تحقق يافت. طرح هفتهی سيارهای ، رابطهی مستقيمي را ميان خصلتهای هفت سياره، به عنوان حاميان ايزدی هفت روز هفته، با هفت اقليم، هفت كشور، هفت فلز، و هفت رنگ ، كه گمان میرفت همهی آنها بر فعاليتها و سرنوشت انسان تأثير نيرومندی مینهادند، در نزد مردم مجسم ساخته بود. فاش می گویم و از گفته خود دل شادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که درین دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد دراین دیرخراب آبادم سایه طوبی ودلجویی حور ولب حوض به هوای سر کوی تو برفت از یادم نیست بر لوح دلم جزالف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم تا شدم حلقه به گوش درمیخانه عشق هر دم آید غمی از تو به مبارک بادم می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم پاک کن چهره حافظ به سرزلف زاشک ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم



صادق هدايت در پنج سالگی با لباس سفيد ، همراه با خواهران ،

زيورالملوك هدايت ، مادری كه در تمام عمر از پسرش ،

صادق هدايت در هفت سالگی به همراه عيسی برادر بزرگتر (سمت راست)

صادق در ده سالگی به همراه برادرانش عيسی ( نشسته )

در هفده سالگی

از راست: صادق ، عيسی ، محمود و پدرشان هدايتقلی خان هدايت ( نشسته ) ،

صادق هدايت در ابتدای مسافرت به بلژيك برای تحصيل ، بروكسل ،

پاريس، ۱۳۰۷، اين عكس پس از خودكشی نخست او،


صادق هدايت در جشن بالماسكه، تهران، ۱۳۰۹

صادق هدايت به همراه يكی از دوستانش ، فرانسه ، ۱۳۰۸

از چپ : صادق هدايت ، حسن رضوی ، بزرگ علوی و دو نفر از دوستان ، اطراف تهران
در سال ۱۳۲۲ همكاری با مجله سخن را آغاز كرد . در سال ۱۳۲۴ بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسيای ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد.

تهران ، فرودگاه مهرآباد ، ۱۲ آذر ۱۳۲۹ ايستاده از راست:

صادق هدايت و صادق چوبك در ميگون ، ۱۳۲۶

از راست: صادق هدايت، بزرگ علوی ، عبدالحسين نوشين

از راست: ايستاده دكتر تقی رضوی ، حسن رضو ی ،


آخرين عكس صادق هدايت ، ۱۳۲۹



![]()


صورتش از خشم گلگون بود ...
و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....
...... ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وان یک ... گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......
برای آنکه بیخود ...های و هومی کرد
و ..... با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان
می داد ......
با خطی خوانا به روی تخته ای کز
ظلمتی تاریک ٬ غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر هست ...»
از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :
تساوی ٬ اشتباهی فاحش ومحض است ...
معلم٬
مات بر جا ماند .
و او پرسید :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
آیا باز ..... یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهشی بود و ... سوالی سخت .... !!
معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .
و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ... !؟؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وآن سیه چرده که می نالید
پایین بود ... !؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا
می کرد ........؟
یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
![]()
![]()
![]()
![]()

فتح الله فروغی ، كارمنداداره ی دخانيات بود ، كه در تنهايی خود
فريدون فروغی ،در سال ۱۳۳۵ ودر شش سالگی ، تحصيل را
درسال ۱۳۵۲ فروغی ترانه ی تنگنا را برای فيلم (اميرنادری) 
درسال ۱۳۵۷ ، باوخيم شدن اوضاع سياسی ايران ،
![]()

چون نرگس من، ديوانه ی من
رويت رخ من ، سويت ره من
هستی چو بهشت ، كاشانه ی من
پروانه من ، پروانه من
بی تو چه كنم ، مستانه من
آوای تو شد، هم نغمه من
ای لاله من ، بردی دل من
پروانه من ، پروانه من
بی تو چه كنم ، مستانه من
آوای تو شد ، هم نغمه من
ای لاله من ، بردی دل من
![]()
به کز او ماند سرای زرنگار
ای پناه هوس مردای شب
همیشه گریه به دل خنده به لب
غمگینم از غم و غصه های تو
همدل آدمای بدون دل
نفس گرم تو از شعله دل
غمگینم از غم و غصه های تو
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو شب میگیره
نمی خوام که چشمای خشک تو را تر ببینم
تو بذار غصه هاتو من روی شونم بگیرم
نمی خوام امید تو از دل تو بیرون بشه
آخرین منزل تو رو سر تو ویرون بشه
وای اگه قلبت تو سینه بمیره
تموم شهر منو شب میگیره
![]()
برای نثار محبت
و انسان کمال خدا بود چرا نه ؟
چه می شد که نبض گل سرخ
طپش های هر قلب عاشق
وعشق آخرین حرف ما بود چرا نه ؟
چه می شد که دست من و تو
پل محکم عشق می شد برای تمامی دنیا
و دنیا پر از شوق پروانه ها بود
و جنگل رهاورد گل دانه ها بود
چرا نه چرا نه ؟؟
چه می شد که اندوه ما را
شبی باد همراه می برد
و فردا هوایی دگر داشت
گل مهربانی به بر داشت
چه می شد که خواب گل ناز
به رویای ما رنگ میزد
و رویا همان زندگی بود
چرا نه چرا نه ؟؟
و دل شیشه غصه بر سنگ میزد
چه می شد که انسان عاشق
دلش پروانه می شد
و دنیا پر از بال بود چرا نه ؟
و با عشق می ماند با عشق می خواند
چه می شد که انسان کمال خدا بود
چرا نه چرا نه ؟؟
چه می شد بلوغ ستاره
فضای شب تیره زندگی را
پر از شعر خورشید می کرد
چه می شد فروغ سپیده
کویر همه آرزوی ما را
گلستانی از عشق و امید می کرد
چه می شد که هو هوی مرغ شباهنگ
دل صخره و کوه را آب می کرد
و دریا حریم غم و غصه هاشو
گذرگاهی از عشق مهتاب می کرد
![]()
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
تو قشنگی مثل شکلهايی که ابرها ميسازند
گلهای اطلسی از ديدن تو رنگ ميبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اينجايی
برای بردن تو با اسب بالدار ميتازند
من نيازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه
![]()




آيا آرزو داريد که آرام و خونسرد و خوددار باشيد و فرصت کافی برای آنچه دلخواه
شماست در اختيار داشته باشيد؟ اگرچه رسيدن به اين هدف مشکل به نظر می رسد،
اما با کمی تلاش و تجديدنظر در افکار و اعمال می توان به آن نزديک شد.
بهتر است راهکارهای پيشنهادی ما را رعايت کنيد:
فراموش نکنيد در دنياي شلوغ و پر استرس امروز به دست آوردن تکه ای آرامش
می تواند غنيمت بزرگی باشد آيا ذاتا هميشه مسوول امور و عهده دار
نظم و ترتيب هستيد؟
افراد پرکار و فعال اغلب احساس می کنند همه کارها بايد تحت کنترل آنها باشد،
خصوصا مواقعی که هدف خاصی مدنظرشان است.
بنابراين تلاش کنيد برای يک بار هم اين عادت کنترل کردن را رها کنيد و بگذاريد
زندگی مسير خود را بپيمايد.
به عنوان مثال بگذاريد ديگران برنامه سفر دستجمعی يا پيک نيک را سازماندهی کنند
و نتيجه حاصله را بدون هيچ اظهارنظری بپذيريد و ببينيد چه احساسی به شما
دست می دهد.
اين کار ممکن است برای شما پردغدغه و برای ديگران شگفت انگيز باشد،
ولی آرامشی که برايتان به ارمغان می آورد، ارزش دارد.
مسووليت های متعدد را نپذيريد
ممکن است از اين که همواره کارهای بسياری را با هم انجام می دهيد به خود بباليد،
ولی قطعا در عين کار احساس عدم تمرکز، نگرانی و خستگی می کنيد.
خانمها اکثرا از اين که قادرند چندين کار را همزمان انجام دهند به خود می بالند وليکن
در نهايت از اين عمل آسيب می بينند.
بنابراين در عهده داری کارها هوشيار باشيد؛ يعنی کارها را يک به يک و به نوبت
انجام دهيد. قدر لحظه های عمر خود را بدانيد و از انجام کاری که عهده دار هستيد،
لذت ببريد تا پس از اين که کار را به نحو احسن انجام داديد، احساس موفقيت کنيد.
به موفقيت های خود بها دهيد
هميشه توجه داشته باشيد که موفقيت ، پيروزی های بعدی را به دنبال می آورد و
احساس خود کم بينی را از انسان دور می کند. کافی است تنها به يک چيز که
موجب بالندگی شماست و يا يک زمينه که در آن موفق بوده ايد فکر کنيد.
ارزشمند بودن خود را مورد تاييد قراردهيد. اين بار که در مسير کم ارزش
پنداشتن خود قرار می گيرد، سعی کنيد موفقيت هايتان را مرور و تامل کنيد.
با اين عمل همه امور را در دورنمايی مثبت قرار می دهيد و احساس
آرامش خواهيد کرد.
به نيازهايتان اهميت دهيد
هميشه به فکر راضی و خوشحال کردن ديگران بودن کافی نيست ، کمی هم به فکر
نيازهای معقول و مقبول خود باشيد. اين دليل بر خودخواهی نيست.
به نقطه نظرات ديگران گوش دهيد، ولی اگر لازم می دانيد برای اين که فرصت
کافی برای پاسخ داشته باشيد به آنها بگوييد برای اندیشیدن و تصميم گرفتن
درباره آن موضوع نياز به زمان داريد. در عين حالی که انعطاف پذير هستيد
نسبت به احساسات و عواطف خود نيز واقع گرا و بی رودربايستی باشيد.
اين را بدانيد که اين گونه برخورد با مسائل حتما با موفقيت توام خواهد بود.
اگر رک بودن شما را به وحشت می اندازد ابتدا از مسائل کوچک شروع کنيد
و بعد به مسائل بزرگتر بپردازيد تا بدين وسيله گستره آرامش خود را
افزايش دهيد.
از کار خود لذت ببريد
اگر همواره در حال مسامحه و طفره رفتن از انجام کاری هستيد و يا احساس می کنيد
برای انجام کاری تحت فشار هستيد، علامت اين است که از کاری که انجام می دهيد
لذت نمی بريد. واقعيت امر اين است که شما به هر حال ناچاريد اين کار را انجام دهيد،
پس روی جنبه های لذت بخش آن تمرکز کنيد؛ مثلا حس خوبی که به نظم درآوردن امور
می دهد و يا مورد تقديرو ستايش قرار گرفتن از بابت رسيدن به نتايج مطلوب تکيه کنيد.
اين ديدگاه مثبت می تواند تنش های درون شما را بزدايد و به شما فرصت دهد که دريابيد
چه تغييرات درازمدتی را می توانيد ايجاد کنيد.
انعطاف پذير باشيد لزوم يک برنامه روزمره برای تنظيم نيازهای زندگی بسيار خوب و
معقول است ولی نبايد اصرار و اجبار در رعايت آن موجب تنش و اضطراب شما شود.
سختگيري و جدی بودن زياد سبب می شود فرصتها را از دست بدهيد و تاکيد برای
اجرای آن برنامه انرژی خود را بيهوده تلف کنيد در مواقعی که لازم می دانيد روش و
تاکتيک خود را تغيير دهيد تا در کارهايتان موفق تر و در رسيدن به اهدافتان خلاق تر
شويد.انعطاف پذيری به شما آرامش بيشتری می دهد چون به شما فرصت می دهد
حين انجام کار روش خود را انتخاب کنيد.
بين کار و زندگی تعادل برقرار کنيد
تداخل و ادغام زندگی کاری و اداری با زندگی خصوصی باعث اختلالات فيزيکی و
عاطفی است برنامه و زمانی را برای توقف کار انتخاب کنيد و به آن پايبند باشيد.
در خانه به کار فکر نکنيد و توجه خود را به زندگی خانوادگی معطوف داريد.
مواردی پيش می آيد که اين کار برايتان مقدور نيست ، ولی سعی کنيد بيشتر موارد
اين مساله را رعايت کنيد.
واکنش های خود را دگرگون کنيد
ممکن است همواره در تغيير شرايط تنش آفرين موفق نباشيد، ليکن باتغيير دادن ديدگاه
خود نسبت به آن مي توانيد احساسات خود را عوض کنيد.
اگر کسی دير به سر وعده می آيد شانه هايتان را به علامت بی تفاوتی بالا نيندازيد و
از وقت آزادی که به دست آورده ايد لذت ببريد. اگر کسی بی ادب و پرخاشگر است
اين گونه تلقی کنيد که او مبتلا به فشار خون بالا مي شود و نه شما.
ذهن و روح خود را شاد کنيد
ذهن و روان خود را با ديدن و شنيدن کارهای هنری ، زيبا و آراسته کنيد.
از نمايشگاه های هنری ديدن کنيد و به موسيقی گوش فرا دهيد و بر زيبايی های
يک گل تمرکز کنيد.
کاغذ و قلمی را برداريد و منظره زيبايی را نقاشی کنيد و يا در پارک قدم بزنيد و
يا در يک کلاس هنری ثبت نام کنيد.
برای آينده برنامه ريزی کنيد
حتما برای خود برنامه های تفريحی تدارک ببينيد؛ چرا که چشم انتظار بودن
برنامه های تفريحی نيز آرام بخش بسيار خوبی است.
فهرستی از برنامه های لذت بخش تهيه کرده و برای انجام آن برنامه ريزی کنيد؛
مثلا : برنامه ای برای تهيه بليت تئاتر و يا قرار ملاقات با يک دوست و يا خريد
کتاب موردعلاقه تان تهيه کنيد. با اين کارها بلافاصله احساس دلپذيری خواهيد کرد.




اسلامْ سال قمری و هفتهی هفت روزه را در ميان ايرانيان رسمی ساخت، و تأثير هفتهی سيارهای در متون اخترشناختی و اشعار ايرانی





| : |






