*( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*
* تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...*
اوستا کتاب آسمانی ايران است و گاتاها يا سروده های دینی که يکی از بخش های آن است گفته های زرتشت می باشد و ايرانيان نيز باين ترتيب اهل کتاب بوده اند. دور ذهن نيست که چند اصل از اصول بالای مذهب یهود مانند تصوريهوه درکتاب اشعيای نبی درپادشاهی ايرانيان و در دوره ی اشتهار دین زرتشت انجام يافته است . خاطر نشان شده که تا زمان حضرت مسيح لااقل عده ای ازيهوديان درموضوع جاودانی بودن روح که از عقاید اساسی زرتشتيان است ترديد داشتند (کتاب تاريخ ايران نوشته سرپرسی سايکس، جلد اول برگ ۱۱۳) . گذشته از روابط مهم يهوديان و کوروش بزرگ ٬ موارد بسيار ديگری از علائق و همفکری موجود ميان افکار مذهبی يهوديان و ايرانيان را که بر حسب فتوای تورات مانند بيقه مشرکين(بلعنت خدائی گرفتار نشده اند) نيزمی توان اقامه کرد. بايد ازخود بپرسيم تا چه حد توسعه و پيشرفتهای بعدی مذهب يهود مرهون وجود اين قوم در زير پرچم شاهنشاهی ايران ودرنتيجه تقويت آن بوسيله ی دیین يکتاپرستی زرتشت بوده است . ايرانيان هميشه صوفی مشرب ،شکاک و طرفدار تک روی و استقلال فردی بوده بماهيت و هدف غائی زندگی علاقه مندی داشتند و با وجود فشار مکانيکی اطراف آنها که تشکيلات نو و کارآمدی زيادتری راايجاب می نمايند هنوز هم اين خاصيت و ويژگی خويش را نگاه داشته اند. هر فاتحی حتی گروه ترکان مغول چنگيزخانی در برابر افسون مقاومت ناپذير خوی ايرانی تسليم شده ومجذوب روحيه ی عمومی اين ملت گرديده است. ايرانيان اهل ذوق و عشق و نشاط هستند. سرزنده بودن ونيروی حياتی اين قوم در آثار هنری آن ، در ظروف سفالی اوليه ی آنها و در بسياری از مجسمه های برنزی عهد هخامنشی پديدار است و اثر خود را هم در دوره ی هزار ساله ی اسلام بجا گذاشته و بار ديگر در سده شانزدهم ميلادی در زمان حکومت صفويه با تمام مظاهر و رنگ وبوی ملی و بومی ايران تجلی کرده است. ميان بعضی از عادات ايرانيان که هرودوت ذکر کرده رسوم زيبائی وجود دارد که شايد از روزگارانی که اجداد آنها بر پشت اسب، دشتهای وسيع شمالی را در مينوردیدند بيادگار مانده است و از آن جمله اينکه پدر، طفل را تا پنج سالگی نمی ديديد و ميان زن ها بزرگ می شد و از پنج سالگی تا بيست سالگی پسران فقط سه چيز می آموختند،سواری ،تيراندازی و راستگوئی. در ميان ايرانيان جنگيدن و جنگاوری بزرگترين صفات مردانگی بود و پس از آن داشتن فرزند بسيار که هدف نهائی همه جنگاوران بود. تقبيح و گناه شمردن دروغ و قرض مؤيد پايه ی محکم اخلاق اجتماعی ايرانيان است و شايد بهمين مناسبت است که از کسب و تجارت متنفر دارند. بسياری از صفات ايرانيان از خصوصيات اقوام پرطاقت و دلير است که رفته رفته و همزمان با هرودوت و بعلت تاسيس شاهنشاهی مقتدری تبدیل به علاقه ی تجمل پرستی و خوش گذرانی شده است. اهالی باختر و ايرانيان اصل مشترکی دارند بعضی عادت آنها ،نظیر رسم جشن تولد گرفتن (هرودوت جلد اول برگ ۱۳۳) و مهمانی دادن ويا علاقه بمهمان نوازی،در نزد ما غربی ها مأنوس می باشد و شايد توسعه و ازدياد اين علاقه باعث تجمل پرستی و حشمت و جلالی گرديده که بوسيله آن ايران زبانزد دنيای قديم بوده و تمايل به اين جاه و شکوه در بسياری از شئون زندگی و عقايد آنها مشاهده می شود (هراس" Persicos…apparatus"قصیده ی۱سطر ۲۸) . ايرانيان علاقه زيادی به جشن و سرور داشتند و عموما سرآغاز هر فصلی را جشن می گرفتند همانند جشن نوروز و جشن تيرگان و مهرگان و جشن شب يلدا و چهارشنبه سوری و ... ولی بزرگترين جشن آنها نوروز بود. ايرانيان حتی در بحبوحه ی باده گساری و خوش گذرانی ادب و حسن معاشرت داشتند . مثلا با وجود افراط در خوراک و ميگساری هرگز درحضور ديگران حالشان بهم نمیوجو خورد، يا اعمالی که جنبه ی شخصی و خصوصی داشت هرگز در اجتماع انجام نمی يافت . ايرانيان مردمان بی تربيت روستائی نبودند بلکه آداب معاشرت مردمان متمدن را داشتند و از اين لحاظ صحيح تر است بگوئيم بيشتر به فرانسويان شباهت داشتند نه به مانند انگليسی های قرون وسطی و رومی های شکم پرست و بی بند وبار. از آثار هردوت چنين بر می آيد که ايرانيان هرگز نمی گذاشتند که ميگساری و ميخوارگی چنان بر آنها چيره شود که ديده ی حقيقت بين و قضاوت عادلانه ی آنها را تيره سازد. رسم ديگر آنها مبنی بر بوسيدن دوستان هنگام برخورد بود. ولی عادت ديگر آنها که بروش بردگان بخاک افتادن در مقابل مقام بالاتر است وجود ندارد. همانند امواج كه به شنزارها راه می جويند دقايق عمر ما نيز به سوی فرجام خويش می شتابند دقيقه ها به يكديگر جای می سپارند ودر كشاكشی پياپی از هم پيشی می جويند ولادت كه روزگاری از گوهر نور بود، به سوی بلوغ می خزد وآنگاه كه تاج بر سرش نهادند، خسوف های كژخيم شكوهش را به ستيز بر می خيزند . زمان كه بخشنده بود، موهبت های خويش را تباه می سازد آری زمان قرّه جوانی را می پژمرد، بر ابروان زيبا شيارهای موازی در می افكند و گوهرهای نادر طبيعت را در كام می كشد . از گزند داس دروگر وقت هيچ روينده را زنهار نيست مگر ترانه ی من كه در روزگار نآمده بر جای می ماند تا به ناخواست، دست جفا پيشه ی دهر، ارج تو را بسرايد
احمد شاملو در۲۱ آذر سال ۱۳۰۴ در خيابان صفی عليشاه تهران چشم به جهان گشود. مادرش كوكب عراقی و پدر او حيدر شاملو بود. او دوره دبستان را در شهرستانهای خاش، زاهدان و مشهد گذراند و از سال سوم به دبستان صنعتی منتقل شد تا زبان آلمانی بخواند. خانواده شاملو در سال ۱۳۲۱ به گرگان و تركمن صحرا كوچ كردند. زندگی در تركمن صحرا بعدها الهام بخش شعر زيباي از زخم قلب آبائی شد. احمد شاملو بين سالهای ۱۳۲۳ – ۱۳۲۲ در فعاليتهای سياسی شركت كرد و پس از دستگيری به زندان متفقين در رشت فرستاده شد. سال ۱۳۲۴از زندان آزاد شد و به رضائيه رفت. سال ۱۳۲۶ برای نخستين بار ازدواج كرد. در سال۱۳۲۷ مجله سخن نو را چاپ كرد. دو سال بعد قصه زن پشت در مفرغی و مجله روزنه را به زيور طبع آراست. شاملو پس از انتشار آهنها و احساس سردبيری مجله خواندنيها را پذيرفت و در سال۱۳۳۴رمانهای كشيش، برزخ و زنگار را ترجمه كرد. در سال۱۳۳۸قصه نويسی برای كودكان را نيز بر تجربيات خود افزود و حاصل اين تجربه خروس زری پيرهن پری است. شاملو در همين سال فيلم مستندی به نام سيستان و بلوچستان را برای شركت "ايتال كنسولت" ساخت و بين سالهای۲-۱۳۴۰ سردبيری كتاب هفته را عهده دار شد. او در اين سالها گفت و گو نويسی برای برخی از فيلمهای سينمايی را قبول كرد. در سال ۱۳۴۳ با آيدا سركيسيان ازدواج كرد. در سال ۱۳۴۵ به انتشار هفته نامه ادبی بارو پرداخت كه به دستور وزير اطلاعات وقت تعطيل شد. كتاب تأليفی حافظ شيراز يكی از كتابهای مشهور شاملوست كه در سال ۱۳۴۷ هم زمان با ترجمه ی عروسی خون نوشتة فدريكو گارسيا لوركا به چاپ رسيد. او در اين سال با برنامه كودك و نوجوان به همكاري پرداخت. در سال ۱۳۵۱ دانشگاه صنعتی از شاملو دعوت كرد تا به عنوان استاد زبان فارسی در آنجا تدريس كند. شاملو در اين سال به هنگام همكاری با اين دانشگاه صفحهها و نوارهايی را به عنوان "صدای شعر" در كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان منتشركرد. سال بعد برای بامداد سالی بسيار پركار بود، چاپ مجموعة ابراهيم درآتش، درها و ديوارهای بزرگ چين، نوشتن فيلم نامة تخت ابوالنصر و ترجمه و چاپ مرگ كسب و كار من است و همچون كوچهای بی انتها ترجمة نمايشنامه مفت خورها و… از كارهای او در اين سال به شمار ميآيد. در۱۳۵۵ از سوی انجمن قلم و دانشگاه پرينستون به آمريكا دعوت شد. اودر جلسه سخنرانی و شعرخوانی همراه با شاعران و نويسندگان آسيايی وآفريقايی چون ياشار كمال، آدونيس، البياتی، وزينشيفسكی و ديگران حضوريافت. وی در اين سالها با هيجان بسيار، كار روي كتاب كوچه را نيز پی گرفت. در سال ۱۳۵۷ قصة دخترای ننه دريا و بارون به صورت كتاب كودكان چاپ شد. مهتابی به كوچه ، شهريار كوچولو ، بگذار سخن بگويم ، كتاب كوچه آثار منتشر شده ديگر او در اين سال را تشكيل میدهند. احمد شاملو در سال۱۳۶۳ كانديدای دريافت جايزه نوبل شد. در سال ۱۳۶۵ كتابی به عنوان عيسا ديگر، يهودا ديگر را بر اساس رمان قدرت و افتخار نوشته گراهام گرين به رشته تحرير درآورد. در سال ۱۳۶۶ به دومين كنگره بينالمللی ادبيات دعوت شد. در اين مراسم افراديچون درك والكوت ، عزيز نسين ، پدرو شموزه ، لونا رگوديسون ، ژوكوند ابلی و… نيز حضور داشتند كه شاهد سخنرانی شاملو با عنوان "من درد مشتركم، مرا فرياد كن" بودند. شاملودر سال ۱۳۶۹ از سوی دانشگاه بركلی كاليفرنيا برای حضور در شب شعر دعوت شد. او در اين برنامه دو سخنرانی تحت عنوان نگرانیهای من ومفاهيم رند و رندی در غزل حافظ ايراد كرد. بامداد در اين سالها در شب شعر دانشگاههای U.C.L. A، شيكاگو، ميشيگان، هاروارد، كلمبيا، راترگز و… نيز شركت جست. در سال ۱۳۷۰ شاعر نام آشنای ايرانی به نفع آوارگان كرد عراقی سفری را برای شعرخوانی به وين تدارك ديد. سال ۱۳۷۲ گزينة آثارشاملو توسط انتشارات مرواريد به چاپ رسيد و در سال ۱۳۷۸ جايزه استيگ داگرمن را به خود اختصاص داد. آخرين اثر او در روز ۱۵ تيرماه ۱۳۷۸ درروزنامه نشاط به مردم ايران تقديم شد. احمد شاملو در تاريخ ۳مرداد ۱۳۷۹چشم از جهان فروبست . دهانت را میبويند مبادا كه گفته باشی دوستت میدارم. دلت را میبويند روزگار غريبیست، نازنين و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه میزنند. عشق را در پستوی خانه نهان بايد كرد در اين بن بست كج و پيچ سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان میدارند . به انديشيدن خطر مكن. روزگار غريبی ست، نازنين آنكه بر در می كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان بايد كرد آنك، قصابانند بر گذرگاهها مستقر با كنده و ساطوری خونآلود روزگار غريبیست ، نازنين و تبسم را بر لبها جراحی میكنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان بايد كرد كباب قناری بر آتش سوسن و یاس
روزگار غريبیست ، نازنين ابليس پيروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوی خانه نهان بايد كرد ۳۱ تير ۵۸ آناهيتا با ستون های شگفت انگيز سر بر افراشته اند . )) طرح كالبدی حقيقی بنا كه به واسطه كاوشهای باستان شناسی سر از خاك بيرون آورده است صفه محوطه چهار گوشی است به ابعاد ۲۱۰ / ۲۰۸ متر كه در جبهه جنوبی آن ديواری قرار دارد به قطر ۵/ ۱۸ متر آراسته به ۲۴ ستون با نسبتی مساوی . در دو طرف دو پلكان قرار دارد كه طول هر يك به۳۰متر می رسد كه يك مهتابی به درازای ۹۴ متر را در ميان گرفته اند . مجموعه پلكانها و مهتابی به عرض ۱۵/۴ متر از ديوار قطور ۵/۱۸ متری پيش آمدگی دارند . پله های اين قسمت بنا نيز از بين رفته اند و تنها بر بالای آخرين پله كف معبد است كه با سنگ های عظيم مرمر و ملات مفروش شده است . در معبد آناهيتا آثار زيادی از دوران ساسانی وجود دارد . يكی از بناهای جالب و در حين حال تقريبا سالم كه از دوران بر جای مانده بقايای حمامی است كه با توجه به خصوصيات آن احتمالا به سده۵۴ . ق تعلق دارد . اين حمام دارای گلخانه و كانال هدايت كننده حرارت است و هنوز لوله آب رسانی ساخته شده از تن پوشه و كانال های فاضلاب ( آب چاله حوض ) و نيز محوطه رخت كن و ساير احتياحات يك حمام در آن باقی مانده است .
هزاران راه به خوشبختی منتهی می شود، اگر یکی از آنها مسدود شد راه دیگر را انتخاب کنید ... یورسن هر اندیشه شایسته ای،به چهره انسان زیبایی می بخشد... راسکین چه زندگی فوق العاده ای داشتم،کاش این را زودتر فهمیده بودم ... کولت آوای مهر،از آسمان ترانه های ما بالاتر خواهد رفت ... خلیل جبران مرد پرهیزگار،هرگز پارسایی خود را نمی سنجد ... پاسکال اگر سخن چون نقره است،خاموشی چون زر پر بهاست ... لقمان حکیم اگر می خواهی هستی را بشناسی،خود را بشناس... سقراط یا چنان باش که هستی،یا چنان باش که می نمایی... بسطامی آنچه انجام می دهی، هستیت را تعیین می کند... دیر هدف ها، رویاهایی هستند که باید در زمان معینی عملی شوند... رابینز تمام فضیلت ها در فکر ماست،پس بکوشیم تا خوب فکر کنیم... پاسکال هنر،کلید فهم زندگی است ... وایلد آن باش که هستی،و آن شو که توان بودنت هست ... استیونسون بلند نظر باشید و هدف های بزرگ تعیین کنید... میکل آنژ آرامش و اطمینان،بهترین موفقیت است ... اوستن موفقیت جاده ای است که هر کس خودش باید آن را هموار سازد... بندلر فهمیدن همیشه بهتر ازآموختن است... گوستاولوبون هیچ مشکلی نیست که محبت کافی نتواند بر آن غلبه کند ... فاکس تحمل و بردباری،بالاترین جرات و جسارت است ... پاستور حقیقت گرانبها ترین چیزی است که ما داریم ... مارک تواین *~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*
گر چه تاریخ به اثبات می رساند که نخستین بار ادیسون توانست نیروی الکتریسته را کشف کند ، ولی این حقیقت تاریخی نیست ودرست ومنطقی نمی باشد. زیرا هنوز درموزه ملی بغداد گلدانی از جنس سفال به اندازه ۱۸ سانتی متروجود دارد که دردرون آن سیلندرمسی قرارگرفته و در وسط این سیلندرلوله های مسی دیگری نیز به شکل دو ستون نازک قرار دارد که سراین دو ستون مسی کوچک به وسیله نازک سربی به هم وصل شده و ته سیلندر مسی نیز به وسیله قیر پرشده است. این وسیله به امپراتوری پارتها تعلق داشت.کونیگ کاشف این گلدان به این نتیجه رسید که این وسیله نوعی لامپ قدیمی بوده که پس از جریان یافتن نیروی الکتریسته درآن میتوانست سرخ شود و نوری را ازخود ساطع گرداند.این وسیله نشان می داد که تمدن های قدیمی به نیروی برق پی برده بودند. پس ازاین اکتشاف عجیب وتاریخی ، تحقیقات دیگری انجام پذیرفت و خوشبختانه به نوعی پیل الکتریکی نیز دست یافتند.این پیل نیز باز در همان منطقه کشف گردید . نوع پیل بدینگونه بود که ابتدای امر سیلندری تهیه شده ودردرونش فلزی استوانه ایبه طول ۱۲ سانتی متر قرار گرفته بود.ته این سیلندر با قیر پوشیده شده ودقیقا همان شکلی راداشت که گالوانی برای نحستین بار چنان شکلی را برای ساختن پیل بکار بردهبود.در درون پیل نیزماده ای به مانند اسید ویا شبیه به مایعی لزج ریخته شده بود.این ماده گرچه خشکیده و به حالت اکسید شده باقی مانده بود ولی مشخص می شد که ازهمان نوع ماده ای است که امروزه بکار برده می شود. پس از تثبیت این قضیه مشخص گردید که انسانهای عصر قدیم از نیروی الکتریکی به وسیله پیل بهره جسته واغلب کشورها و تمدن هایی که در بین النهرین بوده اند وبه نفت و قیر شاید دسترسی داشته اند توانسته اند از نیروی الکتریکی استفاده کنند. به گفته: ازکتاب اسراراهرام مصراثراریک فون دنیکن
ـــ آی . . . ! که صدايم به شما هم برسد ! ـــ همانند کسی که نيازی به تنفس دارد ، مشت می کوبد بر در ، پنجه می سايد بر پنجره ها ، ـــ محتاجم ! من هوارم را سر خواهم داد ! چاره ی درد مرا بايد اين داد کند ! « خفته ی چند » ،
کوروش بزرگ سفال نبشته منشور ملل متحد كه كوروش بزرگ در اكتبر ۵۳۹ پيش از ميلاد آن را اعلام كرده بود و در جهان به « استوانه كوروش = سايرس سيلندر » معروف است. ۱۳اكتبرسال ۵۳۹ پيش از ميلاد كوروش بزرگ بنياد گذاركشور ايران ونخستين شاه سراسری آن بابل را كه دولت آن از زمان نبوكدنزر دوم Nebuchadnezzar (بخت النصر) راه ستمگری را نسبت به مردم خود و ملل ديگر در پيش گرفته بود متصرف شد. ۱۳اكتبر را پروفسور بليك به استناد كتب دينی در دايره المعارف كليسای مسيحی درج كرده است و آن را كاملا دقيق می داند و ۲۹ اكتبر سالروز تكميل تصرف قلمرو امپراتوری بابل(بابيلون Babylon ) به دست ارتش ايران است و در همين روز (۲۹اكتبر ۵۳۹ پيش از ميلاد) كه همه مورخان در درستی آن متفق القولند فرمان تاريخی كوروش كه از آن به عنوان نخستين« منشور ملل » نام برده می شود و سفال نبشته آن معروف به " استوانه کوروش " موجود است صادر شد. بابل شهری در جنوب عراق امروز بود (۸۰ کيلومتری جنوب بغداد امروز و در کنار فرات ) و پايتخت دولتی بود كه قلمرو آن تا مديترانه از جمله فلسطين امروز ( جودا Judah) امتداد داشت. شهر بابل بارويی بسيار مستحكم داشت و طبق برخی نوشته ها تصرف آن ۱۶ روز طول كشيد. تصرف بابل در بيستمين سال ايجاد دولت واحد و اعلام امپراتوری ايران ( به قولی شاهنشاهی ايران درسال ۵۵۹ پيش از ميلاد که مبدا تاريخ نيز قرار گرفته بود ) مركب از مناطق مسكونی سه طايفه پارس و ماد و پارت صورت گرفت كه هرسه از قبيله بزرگ آرين ( آريايی ها ) بودند و به فلات ايران مهاجرت كرده بودند و برای خود دولتهای محلی تشكيل داده بودند. پدر كوروش از پارسها و مادرش از مادها بود. بايد توجه داشت كه آرين ها تنها گروه انسانی بودند كه در عهد باستان ، به صورت ساير ملل معاصر خود، بت پرست نبودند و از يك مدنيت پيشرفته برخوردار بودند و نسبت به يكديگر مهر و محبت فراوان داشتند و رعايت قانون و اخلاق از خصوصيات بارز آنان بود. مضمون چند اصل از منشور ۲۹ اكتبر كوروش بزرگ از اين قرار است : مردم در رعايت آداب، رسوم و مذهب خود آزادند و قوانين محلی به همان صورت سابق اجرا خواهند شد. استقلال داخلی سرزمين ها محترم و محفوظ خواهد بود. تنها تغييری كه به وجود خواهد آمد اين است كه مناطق كه قبلا كشورهای كوچك و ضعيفی بودند و هميشه دغدغه تعرض ديگران و زور گويی حاكمان خود را داشتند از اين پس بخشی از يك امپراتوری بزرگ مشترك المنافع (اتحاديه ملل) خواهند بود كه : پشتیبان آشتی ، ثبات و آرامش آنها است كه در سايه آن هرگونه پيشرفت ، به ويژه تجارت ميسر و « فرمانداری قانون » تضمين خواهد بود و خودسری مشاهده نخواهد شد. اسيران جنگی پس از اتمام جنگ بايد آزاد و به کشورهای خود بازگردانده شوند و فروش آنان اكيدا ممنوع خواهد بود مضمون آن قسمت از منشور كوروش بزرگ كه در آن مردم بابل مورد خطاب قرار گرفته اند به اين شرح است : بابليان نبايد نگران باشند، احدی به اسارت گرفته نمی شود، اموال كسی مصادره نخواهد شد مگر پس از رسيدگی كامل به جرمی كه مرتكب شده و به تاييد شخص او ( كوروش بزرگ ) ، سربازان فاتح حق خريد بدون پرداخت عوض و نيزچشمداشتی به مال ديگران نخواهند داشت و بد رفتاری نخواهند كرد و اگر تخلف ديده شود شخصا رسيدگی خواهد كرد و... كوروش بزرگ سپس اسيران بنی اسرائيل را كه پاره ای از آنان از سال ۵۸۶ پيش ازميلاد در بابل بازداشت بودند آزاد كرد و با هزينه ايران به کشور های خود باز گردانيد و هزينه تجديد بنای شهرهايشان از جمله اورشليم را از خزانه دولت ايران پرداخت كرد. وی همچنين دستور داد بنادر صور و صيدا در فنيقيه ( لبنان امروز ) كه توسط بابلی ها ويران شده بودند با هزينه ايران باز سازی شوند. نبوكدنزر دوم امپراتور بابل در حمله سال ۵۸۶ ميلادی به مناطق ساحلي مديترانه خرابی های فراوان به بار آورده بود و اسراييلی هايی را كه در برابر او مقاومت كرده بودند به بابل منتقل و به عنوان اسير در اين شهر بازداشت كرده بود. كوروش بزرگ از بابل به فرعون مصر كه قدرت بزرگی در جهان آن روز بود پيام فرستاد كه اگر بر ضد ايران توطئه نكند و در صدد تعرض بر نيايد اطمينان داشته باشد كه سرزمين او مورد حمله ارتش ايران قرار نخواهد گرفت. كوروش بزرگ اين پيام را پس از آن فرستاد كه شنيد فرعون نگران حمله ارتش ايران است و به اين ترتيب از او رفع نگرانی کرد كوروش بزرگ هنوز در بابل بود که اعلام داشت که از آن پس شهرهای هکمتانه (همدان امروزی) ، شوش و بابل پايتخت نوبتی ايران خواهند بود تا تبعيضی ميان شهرها نباشد. از نظر او همه شهرهای ايران هم ارز خواهند بود، ولی پس از مرگ مايل است او را در " پاسارگاد " دفن كنند و در هر جا كه بميرد كالبدش بايد به پاسارگاد پارس منتقل شود. « تاريخ » نشان داد كه اين وصيت دقيقا به اجرا در آمد و آرامگاه او ـ ـ مردی كه مورد احترام جهانيان است و در کتب دينی از او به نيکی ياد شده است ــ در پاسارگاد قرار دارد و گذشت زمان به آن گزند وارد نساخته است. به اين ترتيب مهرماه برای ايرانيان ميهن دوست به اين مناسبت ها هم ماهی بزرگ است. آرامگاه کوروش بزرگ هرم بزرگ به گونه ای ساخته شده که به چهار جهت اصلی اشراف دارد. هرم در نقطه ای احداث شده است که درست در مرکزتوده خشکی زمین قرار گرفته است . خط مداری که از روی جیزه میگذرد ، دقیقا خشکیها و آبهای روی کره زمین را به دو قسمت مساوی تقسیم میکند. نصف النهاری که از روی این نقطه میگذرد ، بزرگترین و طولانی ترین نصف النهاری است که از شمال به جنوب کشیده شده است. ابتدای هرم ها ( پهن ترین قسمت اهرام ) دقیقا دلتای رود نیل را به دو قسمت مساوی تقسیم می نمایند. اهرام نقطه ای است که نشان دهنده تناسب خشکی ها با آبهاست . یعنی اهرام نقاط مساوی خشکی ها و آبها را نشان می دهند. با اهرام می شود هم جسم کره زمین و هم سطح دایره را محاسبه کرد. هرم به نوبه خودش نوعی ساعت خورشیدی عظیمی است . سایه هایی که میان ماههای اکتبر و مارس بر روی زمین میافتد دقیقا شروع اعتدالین را مشخص می سازد . این سایه هاخود ، ساعات و فواصل روز و شب را نیز مشخص می سازند. فاصله میان مرکز زمین با هرم بزرگ دقیقا برابر است با فاصله قطب شمال با مرکز زمین. اندازه سطحی چهار انب هرم دقیقا برابر است با ارتفاع هرم. نوک هرم بزرگ دقیقا قطب شمال را و اطرافش نیز طول استوا را تمثیل می نماید و هر دو طول در مقیاس عینی مناسبت مشترکشان را نشان میدهند.
نقل از کتاب اسرار اهرام مصر اثر اریک فون دنیکن
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز میشود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بینظمی يكی از مظاهر آن است.ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشهی آرامش و پريشانی را اساس سامان میدانستند و چه بسا كه در پارهای از مراسم نوروزی ، آنها را به عمد بوجود میآوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهرها يا ارواح درگذشتگان باز میگردند ، افرادی با صورتكهای سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت میپرداختند و بدينگونه فاصلهی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم میريختند و قانون و نظم يك ساله را محو میكردند. باز ماندهی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت. از ديگر آشفتگیهای ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقههای پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر میگزيدند و سلطان موقت – بر طبق قواعدی – اگر فرمانهای بيجا صادر میكرد ، از مقام اميری بر كنار میشد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشهی چشمی دارد: در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانهها را رنگ آميزی میكردند و اگر ميسر نمیشد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن میچيدند ، سفيد میشد. اثاثيهی كهنه را به دور میريختند و نو به جايش میخريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگیها و اندوههای يك ساله بود واجب میدانستند. ظرفهای مسين را به رويگران میسپردند. نقرهها را جلا میدادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك میكردند. فرش و گليمها را غاز تيرگیهای يك ساله میزدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهرها (ريشهی كلمهی فروردين) در اين روزها به خانه و كاشانهی خود باز میگردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال میشوند و برای باز ماندگان خود دعا میفرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز میگردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر میسوزاندند و شمع و چراغ میافروختند.در بعضی نقاط ايران رسم است كه زنها شب آخرين جمعهی سال بهترين غذا را میپختند و بر گور درگذشتگان میپاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانهای كه در طول سال در گذشتهای داشت به پُر سه میرفتند و دعا میفرستادند و میگفتند كه برای مرده عيد گرفته اند. در گير و دار خانه تكانی و از ۲۰ روز به روز عيد مانده سبزه سبز میكردند. ايرانيان باستان دانهها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شمارهی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده – شمارهی مقدس برجها – در ستونهايی از خشت خام بر میآوردند و باليدن هر يك را به فال نيك میگرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانوادهها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشهی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز میكردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها میدانستند. چهار شنبه سوری كه از دو كلمهی چهارشنبه – منظور آخرين چهارشنبهی سال – و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبهی سرخ ، مقدمهی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه میكردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك میديد.غروب هنگام بوتهها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم میگذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان میشد ، آن را بر میافروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. دربعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباسهای كهنه را میسوزاندند. آتش میتوانست در بيابانها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانهها افروخته شود. وقتی آتش شعله میكشيد از رويش میپريدندو ترانههايی كه در همهی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، میخواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمیكردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع میكرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه میريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه می پرسيدند: "كيست؟" از روی روزنهی بالای اتاق (روزنهی بخاری) شال درازی را به درون میانداختند. صاحب خانه میبايست هديهای در شال بگذارد. شهريار در بند ۲۷ منظومهی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند ۲۸ به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد: در مراسم عيد شركت میكرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم." از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود میايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا میگذاشتند. نيت میكردند و به گوش میايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود میدانستند. آنها در واقع از فروهرها میخواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند. قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهرها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانهی خوراك و خوردن بود. ايرانيان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون میگذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيدهی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهرها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی میرفتند ، سعی میكردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر میدانستند ، دريافتشان را خوش یُمن میپنداشتند. اما اصيل ترين پيك نوروزی سفرهی هفت سين بود كه به شمارهی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه میگرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی میداند كه به آن هفت سينی میگفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفرهی هفت سينی میگويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعدها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكههای تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شدهی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژهی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز ماندهی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشارهی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده میشود و لذا آب پاشيدن به يكد يگرنماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخههايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دستههای سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس. بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهی ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جای مدح ، حقيقت گويی كنند. شاعری با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صلهی قابل توجهی هم دريافت نمود ! مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه شاد كام میباش.
فرخنده زادروز اشو زرتشت گرامی باد __________________________________________________ از زمانی كه بشر توانست واكنش های درونی خود را بوسيله صدا نمايش دهد و وزن را از صداهای منظم و گوناگون طبيعت بدست آورد ، موسيقی را به وجود آورد ؛ زيرا جهان پر از اصوات است و عالم خلقت بر نظم و توازن برقرار است. چون تشخيص موزون از غير موزون در طبيعت بشر است ، و هر چيز موزون مطابق طبع انسان است ، آواز ، رقص ، شعر كه هر سه موزونند و مورد پسند بشر ؛ از همان دوران قديم به صورت آداب و رسوم جز زندگی ملل دنيا درآمدند ؛ با پيشرفت تمدن و با اختراع آلات و ادوات موسيقی بشر از نواهايی كه در ذهنش حالت دلپذير ايجاد می كرد تقليد نمود و با سرودهای مذهبی به نيايش رب النوع ها پرداخت و موسيقی را ركن اصلی دين قرار داد و از رقص و آوازهای ضربی و غير ضربی در جشن و سرور و مراسم مذهبی خود استفاده نمود . سرگذشت هنر ايران از جمله موسيقی آن را می توان به دو بخش تقسيم كرد : دوره نخست : از آمدن نژاد آريايي به سرزمين ايران تا پايان دوره ساساني دوره دوم : از طلوع اسلام تا عصر حاضر در مورد دوره نخست ، آنچه درباره انديشه ، عواطف و احساسات هنر آريائيان گفته مي شود به سبب فقدان آثار مدون و اسناد نعتبر به ناگزير مبني بر حدس و گمان خواهد بود ، اكنون بيشتر اطلاعات ما از ايران قديم غير از روايات دانشمندان و مورخين شرقي و ادباي دوره اسلامي و اندكي از كتب ايران پيش از اسلام كه از اواخر عهد ساساني باقي مانده ، از منابع خارجي و تحقيق و تتبع شرق شناسان است. هيچ ملتي بدون اقتباس و استفاده و ياري جستن از ديگران نتوانسته به درجات عالي از تمدن دست يابد و هر ملتي بنابر نيازها و شرايط محيطي خويش و با انديشه و ذوق و توانائي هاي خود چيزهائي بوجود آورده كه در طول زمان در نتيجه برخورد و ارتباط و در آميختن با ملت هاي ديگر ، به ديگران منتقل شده است. ايرانيان از ملت هائي هستند كه در اين اقتباس و تصرف در آن توانائي و ذوق و پسند خود را در طول تاريخ به ثبوت رسانيده و آن چه را اخذ كرده اند به صورتي بهتر و خوشايندتر در آورده و بدان رنگ ملي داده اند. براي روشن شدن اين موضوع و با توجه به آميزش و ارتباط ملت هاي متمدني كه در قلمرو هخامنشيان مي زيستند و ديگر مللي كه به ايران ارتباط داشتند ؛ ابتدا در مورد تمدن هائي صحبت خواهيم كرد كه از لحاظ هنر موسيقي داراي غناي فرهنگي بوده اند. ۱- تمدن سومري : سومري ها داراي تمدن كهن بودند ؛ و اسباب و آلات موسيقي كه در حفاري هاي سرزمين كلده و شهر اور كشف شده تا حدودي سابقه و ريشه موسيقي آسيا به ويژه مردم آسياي غربي را روشن كرده است. در داخل آرامگاه يكي از پادشاهان سومري نقش برجسته اي است كه يك نوازنده چنگ و زني را در حال رقص نشان مي دهد ، نيز در كاوشهاي انجام شده در اور دو ستون كشف شده كه بر آن آهنگ موسيقي نقش شده است. از وسايل مرسوم در اين تمدن مي توان طبل و چنگ و ني را نام برد. ۲- تمدن كلده (بابل جديد) : اين تمدن نسبت به ملل همسايه سمت مربي داشته و ملل قديم از علوم و صنايع و هنر آنان برخوردار بوده اند ، از آثار بدست آمده در حفاري ها و تحقيقات دانشمندان معلوم گرديده كه اسباب و آلات موسيقي اين دوره عبارت بودند از ني ، فلوت ، شيپور ، عود ، طبل و قانون . كهن ترين آثار شعر و موسيقي نژاد آريا ۱- وداها يا كتابهاي مقدس هندي ها: ۲- اوستا : كتاب مذهبي زرتشتيان و از كهن ترين آثار ادبي و مذهبي ايرانيان است ، در زمان هخامنشيان دو نسخه رسمي از اوستا موجود بوده كه يكي را اسكندر ضمن آتش زدن كاخ هاي سلطنتي پارس سوزاند و نسخه ديگر به دست يوناني ها افتاد و آنان پس از استفاده از قسمت هاي علمي آن كه به نجوم و پزشكي و موسيقي و امثال اين ها مربوط مي شد ، آن را سوزاندند. كهن ترين قسمت اوستا گاتها است كه از خود زرتشت است ، و هنگام نيايش اهورامزدا آن را به آهنگ و آواز مي خواندند و اين قديمي ترين ميراث مدون ما ، در شعر و موسيقي است. هم چنين در زمينه اجراي موسيقي و آواز مي توان به اين نكته اشاره نمود كه در ايران باستان هر يك از روزهاي ماه نامي خاص داشت كه به اسامي فرشتگان بود و روز شانزدهم ماه هفتم سال به نام (مهر) بود و دراين روز جشن بزرگي برپا مي داشتند ، كه پس از نوروز بزرگترين جشن ايرانيان بود ، اين جشن شش روز طول مي كشيد و به روز بيست و يك كه آن را (رام روز) مي ناميدند ختم مي شد. آغاز مهرگان را مهرگان عام مي گفتند و روز انجام آنرا مهرگان خاص مي ناميدند. مراسم جشن مهرگان در دوره ساسانيان كه سخت پايبند مذهب و دستورات كتاب مقدس زرتشت (اوستا) بودند به بهترين وجه و با شكوه تمام انجام مي شد. در اين دوره سرايندگان موظف بودند كه براي هر روز آهنگي نو بسازند و با سرودن شاعران در آميزند و بنوازند و بخوانند و هر يك از اين نغمه ها به نام همان روز ناميده مي شد. >> مهرگان بزرگ << و >> مهرگان خردك << كه نام دو لحن از موسيقي قديمي و اصيل ايراني است از يادگارهاي آن دوره است.بعيد نسيت كه "مقام مهرگاني" بعد ها به "مهرباني" تغيير نام داده باشد و اكنون لحني به نام "مهرباني" در دستگاه ماهور و همان آهنگ با مختصر تغيير حالتي به نام هاي "چهارپاره" و "چهارباغ" در ابوعطاي شور متداول است. حكيم نظامي گنجوي در خسرو و شيرين ميان سي و يك لحن باربد ، لحن دوازدهم را "مهرگاني" نام برده است و گويد: چو نو كردي نواي "مهرگاني" ببردي هوش خلق از مهرباني ساسانيان و شعر و موسيقي در دوره آنان تمدن و فرهنگ اين دوره آخرين تجلي تمدن و صنعت و هنر كهن ايران و مكمل تمدن هخامنشي بود . بنابر مدارك موجود جشن هاي علمي و فرهنگي و هنري عهد ساسانيان به مراتب بيش از ادوار قبل بود ، از جمله جنبش علمي هنري كه از زمان انوشيروان به منتهاي درجه خود رسيد و هنر موسيقي كه از زمان اردشير بابكان مورد حمايت و توجه قرار گرفته بود و در زمان بهرام گور و خسروپرويز رو به پيشرفت و ترقي نهاد. براي اطلاع از چگونگي موسيقي در اين دوره بايد به ادبيات و ركن اساسي آن يعني شعر پرداخت كه در قديم شعر و موسيقي توام بوده است. ازجمله آثار برجسته ادبي ساسانيان ، سرود ]كركوي[ با مزمون زير بوده : شاها ، خدا يگانا – به آفرين شاهي افــروخـتـــه بادا روشنـــايي عالمگير باد هوش گرشاسب همي پــــر است ازجـــــوش نـــــوش كـــن ، مـــــي نوش هميشه نيكي كن نيكوكارباش كه ديـروز و ديشب گـــذشت شاها ، خدا يگانا – به آفرين شاهي از ديگر دلايلي كه مي تواند غناي فرهنگ و موسيقي دوره ساسانيان را به اثبات رساند گوشه هايي از دستگاه هاي موسيقي بوده كه اكنون نيز نواخته مي شود از جمله "خسرواني" ، "اورامن" و پهلوي . و همچنين ماني دانشمند ايراني را ازموسيقي دانان نوشته اند ؛ اعتبار و اهميت موسيقي در عهد ساساني از آئين مزدك نيز نمودار است. مزدك در اصول دين خود چنين آورده است كه : خداوند آسمان ها مانند پادشاهي بر تخت نشسته و چهار قوه يعني ( شعور – عقل – حافظه – شادي ) در پيش او ايستاده اند. قراردادن يكي از نيروهاي معنوي چهارگانه ، كه قوه شادي و نماينده موسيقي است در رديف سه قوه ديگر دليل بر اهميت موسيقي نزد ايرانيان آن دوره است . هنر موسيقي در روزگار ساساني تا آنجا رشد يافت كه علاوه بر آوازها كه داراي اسمي ويژه بودند ؛ ترانه هاي ضربي كه براي آنها شعر ساخته نشده بود نيز نامي داشتند، مانند پيش درآمد هاي امروزي. موسيقي دانان عصر ساسانيان از جمله موسيقي دانان معروف زمان خسروپرويز مي توان "باربد" ، "نكيسا" ، "بامشاد" ، "رامتين" ، "آزاد وار چنگي" و "كوسان نواگير" را نام برد. باربد : از موسيقي دانان و نوازندگان بنام و از بزرگترين آهنگ سازان عهد خسروپرويز بود كه بسياري از الحان و نواهاي موسيقي را كه هنوز بعضي ار آن ها با همان نام در رديف دستگاه هاي موسيقي كنوني ما باقي مانده است از ساخته ها و پرداخته هاي او مي دانند و برخي اختراع "مقامات" را به او نسبت مي دهند ؛ يكي از زيباترين نغماتي را كه به او نسبت مي دهند و به يادگار مانده قسمت هايي از نغمه " خسرواني " مي باشد. نكيسا : از موسيقي دانان عهد ساساني و از چنگ نوازان و خوانندگان دربار خسروپرويزبود . نظامي مي گويد : نكيـــسا نام ، مردي بود چنــــــگي نديــم خاص خســـرو بي درنــــگي از او خوش گوتري در لحن و آواز نديد اين چنگ پشت ارغنـــون ساز چنــان مي ساخت او الحان موزون كه زهره چرخ مي زد گرد گردون آزاد وار چنگي : از زنان معروف موسيقي دان عهد بهرام گور بوده كه در نواختن چنگ شهرت داشت. كوسان نواگر: از مردان مشهور موسيقي و نوازنده ني بوده است. در پايان اين پژوهش اشاره به نكات زير را لازم و ضروري ديدم : وقتي اعراب در قرن ۷ميلادي ، ايران را فتح كردند چون باديه نشين بودند از خود صنعتي نداشتند مگر اين كه زبان شگفت انگيز آن ها را صنعت محسوب كنيم ؛ به اين جهت صنايع و فرهنگ ايران بر آن ها مستولي شد و هنگامي كه اروپا در قرون تاريكي خوابيده بود ، علوم و صنايع اسلامي نيمي از جهان را منور ساخت ليكن منبع اصلي و سرچشمه نور ايران بود . دليل اين مدعا اين كه يكي از محققان بزرگ اروپائي به نام كرويه مي گويد : اگر يك نفر خارجي را رخصت اظهار نظر باشد ، بايد گفت كه ايران حق بزرگي بر گردن بشريت دارد ، زيرا به شهادت تاريخ ، ايران با فرهنگ نيرومند و طريقي كه در طي قرون به وجود آورده ، وسيله تفاهم و توافق و هماهنگي را در ميان ملل ايجاد نموده است. دراثر افكار ، اشعار و موسيقي ايران نژاد هاي گوناگون داراي ايمان و عقيده مشترك شده اند و همچنين شعراي ايران جهاني را متمتع نموده اند. منابع مورد استفاده : ۱- تاريخ ايران قبل از اسلام تاليف مشيرالدوله ۲- تمدن ساساني جلد اول تاليف علي سامي ۳- تمدن ايراني ترجمه عيسي بهنام ۴- شاهكارهاي صنايع ايران پروفسور پوپ ۵- بررسي هنرهاي ايراني پروفسور پوپ ۶- تاريخ موسيقي ايران زنده ياد حسن مشحون ۷- نفوذ ايران در تمدن اروپا دكتر رانسي مان معنی نام آبگينه نام يک شاهزاده ايراني(دختر کوروش) آتوسا آتش، نهمين ماه ايراني آذر نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار آذرافروز صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر آذرخش نام گلي است برنگ سرخ شبیه شقایق آذرگون نام گلی سرخ آذر گل آرا کام٬مراد٬خواهش آرزو آزاد، رها آزاده نام يک شاهزاده ايراني آزيتا شرم٬ دوست داشتن٬ نام دختر خسرو پرویز ساسانی آزرم نام مادر کوروش بزرگ آستیاژ شادباش٬ ستایش آفرين نام گلي٬لاله و شقایق آلاله الهه آب آناهيتا آهنگ٬نغمه آوا شاهزاده خانم ایرانی نوهء کیا کساد پادشاه ماد آمیتیس غزال٬معشوق٬شاهد آهو ستاره، فرشته موکل کرهء زمین اختر سياره ارانوس ارانوس نام درختي که گل و شکوفه سرخ رنگ مي دهد ارغوان رنگ ارغواني روشن، نام گلي ارکيده هديه ارمغان تاج٬دیهیم افسر افسانه افسانه طلسم و جادو٬سحر افسون پاشيدن افشان انوش خوش ٬خرم٬خوشحال انوشه خانم ایرانی ايرانبانو دختر ايران ايران دخت خانم، متشخص، زن مجرد کريستال بلور گل بنفشه بنفشه دختر و دوشيزه هدهد، نام مرغ حضرت سليمان بوبک بوس، بوسيدن بوسه فصل بهار بهار بهار کوچک بهارک آورنده بهار بهاره بهترين ناز بهناز بهترين صورت بهرخ منحصر بفرد بيتا پديده، چيز جديد پديده اسم يک پرنده پرستو ابريشم پرند پري پري داراي صورتي همچون پري پري رو جمع پري پريا داراي صورتي همچون پري پريچهر زاده پري پريزاد مانند پري پريسا داراي صورتي همچون پري پريوش پرتو پرتو پروانه پروانه نام يک صور فلکي پروين سپيده دم پگاه نوعي پرنده پوپک موفق پوران يکي از شخصيت هاي شاهنامه پوران دخت موفق پوري نام گلي پونه جام شراب پيمانه ارتباط پيوند ستاره تارا آهنگ، نغمه ترانه مسيحي ترسا نام کشور دشمن ايران در شاهنامه توران نوعي پرنده توکا يکي از شخصيتهاي شاهنامه تهمينه سفال تينا نام يک صور فلکي ثريا جوان، گل جوانه چليپا ياد، يادگاري خاطره خندان خندان خجسته آفتاب خورشيد ستاره اي درخشان که مانند گوهر مي درخشد آرام دل دلارام مليح، خوش قلب دلبر جذاب دلکش دريا دريا جهان دنيا آرامش رامش پرمعني رسا روشنايي، نام شاهزاده ايراني که اسکندر بخاطر او تخت جمشيد را نابود کرد رکسانه روح، روان روان يک از شخصيت هاي شاهنامه، مادر رستم رودابه نور کوچک روشنک آزاد رها ريما حرير، زربافت زري طلايي زرين دختر طلايي زرين دخت زويا سياره زهره(ونوس) زهره زيبا، قشنگ زيبا شبنم ژاله ژيلا جام شراب ساغر سالومه نام گلي ساناز سايه سايه نور اول صبح سپيده ستاره ستاره زن زيبا، درخت سروناز سروناز ياسمن سمن سميلا سميرا سنا يکي از شخصيت هاي شاهنامه سودابه رز قرمز سوري شعله ور، درحال سوختن سوزان نام گلي سوسن قسم خوردن سوگند سپتا صورت، رخ سيما نقره اي سيمين شاد شادي، خوشحالي شادي سلطنتي شاهين شبنم(ژاله) شبنم جرقه شراره شروين شعله، آتش شعله شکوفه شکوفه جلال، زرق و برق شکوه نوعي آهو شوکا بانوي شهر شهربانو زاده شهر شهرزاد عشق شهر شهرناز شاهزاده شهزاده زن سياه چشم شهلا عشق شاه شهناز شيدا آفتاب، درخشان شيده ظريف، شيرين شيرين زن شيرين و حساس شيرين بانو افسون شده شيفته شيما فريبا شيوا شراب صهبا پاک، خالص طاهره طلا طلا عسل عسل آهوي کوهي غزال آهوي کوهي غزاله طنازي غمزه غنچه گل غنچه يکي از شخصيتهاي شاهنامه خوشي فرحناز شاد فرخنده عاقل فرزانه فرشته، پري فرشته عشوه گر فرناز يکي از شخصيت هاي شاهنامه فرنگيس درخشان فروزان درخشان فروزنده روشني فروغ مليح فريبا پرارزش فريده ستوده فرين فيروزه فيروزه عاشق فيلا گل قاصدک قاصدک مقدس، فرشته قدسي يکي از شخصيت هاي شاهنامه ماده اي که مس را به طلا تبديل مي کند کيميا يکي از شخصيت هاي شاهنامه گردآفريد يکي از شخصيت هاي شاهنامه گرديا چشمان گلاره گلبانو گل فصل بهار معنی نام يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه، پدر فريدون آتـش نام فرمانده لشگر بابک خـرمدين، تـزيـين و آرايش نام فرشته اي ساکت نام پدر زن داريوش بزرگ يکي از پهـلوانان سنـتي ايران بسيار نيرومند، پدر بزرگ داريوش بزرگ هـدف يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه نام باستاني ايران ارشيا آرزو پوريا جستجو، جويا دانوش فرشيد بالا يکي از شخصيت هاي شاهنامه کوشنده، سخت کوش کوشا شاه، مدافع، محافظ نامي آذري - بمعني جاويد ياشار بی گمان ، برجستهترين شخصيت تاريخ ايران و يكی از بزرگترين شهرياران تاريخ جهان است كه با برآمدن وی، سير تمدن خاورميانه دگرگون شد. كورش به پشتوانهی هوشمندی و دانايی خويش و خصلتهای برتر قومی خود، در اندك زمانی، از خاستگاهی كوچك، امپراتوری پهناوری را برآورد كه مرزهای آن از آسيای ميانه تا شرق اروپا گسترده بود. دولتی كه او بنيانگذارد، ديرزمانی ، صلح و امنيت را بر قلمرو گستردهی خود حاكم ساخت و آزادی و مدارا و تساهل را در ميان اتباع خويش برقرار نمود؛ امری كه بدين شيوه و گستردگی، در آن برهه از تاريخ، شگرف و بی سابقه بود. ويژگیها و روشهای ممتاز و بی بديل مردم داری و كشورداری كورش بزرگ كه بعدها به صورت الگويی اخلاقی - سياسی ، ديگر شهرياران هخامنشی نيز از آن پيروی كردند، عبارت بود از: برقراری آزادی مذهبی و فرهنگی برای همهی اقوام زير فرمان و به رسميت شناختن مناسك، سنتها و مقررات داخلی آنان؛ سپردن ادارهی سياسی ملل تابعه به مقامات محلی و بومی، پرهيز از هر گونه كشتار و ويرانگری به نام خدا و دين ، اهتمام به تداوم و ارتقای فعاليتهای اقتصادی و اجتماعی در ميان اقوام زيرفرمان و… گزنفون (۴۲۰ –۳۵۲پ.م.) تاريخنگار يونانی و شاگرد سقراط كه چندی در سپاه يكی از شاهزادگان هخامنشی خدمت می كرد، از جمله شيفتگان و دوستاران منش و روش درخشان و استثنايي كورش بزرگ بود. وی در كتاب مشهور خود به نام « كورشنامه » يا « پرورش كورش » زندگی نامه ی اين شهريار بزرگ را با جزييات و نكات فراوانی ، از نگاه خويش بازگفته است. گزنفون در اين نوشته، سخنان بسياری را از كورش بزرگ نقل كرده كه هر چند در جزييات، داستان پردازانه می نمايد، اما كليات آن، نمودار اثرگذاری و بازتاب انديشه و رفتار كورش در ميان ملل مختلف است كه بدين گونه، در سخنان نقل شده از وی، بازتابيده و به يادگار مانده است. در ادامه، نمونهای از گفتارهای منسوب به كورش بزرگ در « كورشنامه » گزنفون، آورده می شود (*): «اگر بخواهيد دشمنان خود را خوار كنيد، به دوستان خويش نيكی نماييد.» « بايد اين درس را نيك آموخت كه خوشی و سعادت انسان به رنج و زحمتی كه در بدست آوردن آن به كار برده است، بستگی و ارتباط دارد. كار و مرارت، چاشنی خوشبختی است. برماست كه با تمام توان و قوا، اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و حفظ كنيم تا آسودگی خاطر كه بهترين و گرامی ترين نعمتهاست، به دست آيد و از غم و محنتهای سخت، در امان باشيم. » « به عقيدهی من، زمامدار بايد بر ديگر افراد از اين جهت امتياز و برتری داشته باشد كه نه فقط از زندگی سهل و آسان روگردان، بل كه عاقبتانديش و با تدبير و پركار باشد. » « آن كسی تاج سعادت را بر سر دارد كه با استعداد كافی، از راه نیکی مال بدست آورد و آن را در راه مقاصد عالی و شريف صرف نمايد. » « جهانگيری كار عظيمی است اما جهانداری كاری بس عظيمتر است. به چنگ آوردن امپراتوری در اثر جسارت و جنگآوری است؛ اما نگاهداری آن بدون حزم و درايت و مراقبت پيوسته، محال است. » « تاريخ، مكتبی عالی است. در آن خواهيد ديد پدرانی را كه پسرانشان آنان را دوست می داشتند؛ برادرانی را كه به برادران شان مهر می ورزيدند؛ و نيز خواهيد ديد كسانی را كه راههای ديگری اختيار كردهاند. در ميان اينان و آنان ، كسانی را سرمشق خود قرا ر دهيد كه راهشان را خوب رفتهاند. اگر چنين كنيد، شما عاقلايد. » ای كاش مردم ما به جای حجت آوردن از كلمات قصار شخصيتهای غيرايرانی، از سخنان ارزندهی نياكان و مفاخر ملی خويش بهره بجويند.








سازمان «اسپزگان و گاوشگان» يا به قول يونانيان
وجود «اسپزگان و گاوشگان» يا «چشم و گوش شاه»
اين سازمان زير نظر مدير يا رياستی بود كه شاه تعيين می كرد.
عده ای بانی سازمان امنيت و جاسوسي را «ديااكو» اولين پادشاه ماد
اين ايده نبوغ آميز او، باعث شد كه هر كدام از مقامات لشكری و كشوری

شهرت كنگاور بيشتر بدليل بنايی است كه پيش ازاسلام بر فراز تپه وسيع و در دل آن بر پا شده است. اين بنا امروز به نام معبد آناهيتا يا ناهيد شهرت دارد . كرپورتر اولين اروپايی است كه در سال ۱۸۱۸ ميلادی از ويرانه های كنگاور ديدار كرده وی در اين باره می نويسد : (( تمامی محدوده حصار معبدی است كه ديوارهايش سكوی مستطيل شكل عظيمی را بوجود می آورد و بر بالای اين سكوی رديف ستونها
ديوار غربی و شرقی نيز به قطر ۵/۱۸ متر و به ترتيب متشكل از يك رديف ستون ۴۸ و ۲۴ تايی است كه به استثنای پنج ستون استوار و پر پا بر جا در بخش شمالی ديوار غربی بقيه از بين رفته اند . اين قسمت روی پايه هايی بس زيبا از مرمر سفيد شده است.
قابل توجه ترين بخش اين بنا ستونهای آن است . ابن فقيه در كتاب (( البلدان )) خود به سال ۲۹۰ ه. ق . در توصيف ستونها ی قصر كنگاور آورده است : (( هيچ ستونی شگفت انگيز تر از ستونهای آناهيتا نيست )) سبك ستون سازی در معبد كنگاور با هيچ يك از مكاتب سنگ تراشی دوران های يون و ايران دوره ساسانی تطبيق نمی كند و قابل قياس هم نيست . تناسبات بكار رفته در ستونهای معبد ۱ به ۲ است . قطر پايه۱۸۰سانتيمتر و قطر ستونها ۱۳۰ سانتيمتر و ارتفاع يك واحد ستون ( شامل پايه + ساقه + سر ستون ) برابر با ۵۵/۳ متر می باشد كه برای اين نوع ستون سازی هيچ الگويی را نمی توان ملاك قرار داد . حفظ تناسبات در ساخت ستون ها تا آنجا رعايت شده كه فاصله دو ستون از داخل ۵۵/۳ يعنی برابر با يك واحد ستون در نظر گرفته شده و فاصله دو ستون از محور تا محور برابر با ۷۵/۴متر يعنی ارتفاع يك ستون به اضافه ارتفاع گيلويی زيرين و زيرين آن .
به هر حال آنچه امروز از معبد بر جای مانده بخش هايی از بنای اصلی است كه گمانه زنی در مورد ساخت اوليه معبد آناهيتا را بسيار دشوار می سازد . لويی واند نبرگ باستان شناس بلژيكی اين بنا را معبدی مربوط به ۲۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح دانستند و آن را به سلوكيان نسبت می دهد . برخی آن را با معبد پالميرا مقايسه كرده اند و حتی از همين روی نقشه های طرح باز سازی معبد را نيز ارايه كرده اند اما آنچه كه امروز كاوشهای باستان شناسی مشخص كرده خلاف آن را ثابت می كند و معبد آن را ثابت می كند و معبد آناهيتا را معبدی با شيوه و سبك خاص حود معرفی كرده است .

با شما هستم !
اين درها را باز کنيد . . . !
من به دنبال فضائی می گردم
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرايی . . .
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه . . .
می خواهم فرياد بلندی بکشم
چه کسی می آيد با من فرياد کند ؟








![]()

سخن در پرده میگويم ، چو گل از غنچه بيرون آی كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.

خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو میشد.
میگفت: "منم."
- " از كجا میآيی؟"
- "از عروسی... "
- "چه آوردهای؟"
- "تندرستی..."
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان میرفتند و
برگردان بند ۲۷:
عيد بود و مرغ شب آواز میخواند
دختر نامزد شده برای داماد ،
جوراب نقشين میبافت...
و هر كس شال خود را از دريچهای آويزان میكرد
وه... كه چه رسم زيبايی است – رسم شال اندازی –
هديه عيدی بستن به شال داماد...
برگردان بند ۲۸
من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانهی غلام (پسر خالهام) رفتم ،
و شال را آويزان كردم...
فاطمه خالهام جورابی به شال من بست
"خانم ننهام" را به ياد آورد و گريه كرد...
شهريار در توضيح اين رسم میگويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمیبايست
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
ز كيخسرو بسی افتاده او پيش
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است
ز ريشش ريشهی ايران در آب است
در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمهی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام میبريم:
مگر نمیبينی كه ؛ خورشيد به برج بره اندر شده و اندازهی زمانه
برابر گرديده؟ مگر نمیبينی كه ؛ مرغان پس از زبان گرفتگی به آواز خوانی پرداختهاند؟ مگر نمیبينی كه ؛
زمين از پارچههای رنگين گياهان
جامه بر تن كرده؟ پس بر نوشدن زمانه

![]()
![]()


پيدايش موسيقی - رقص - آواز - شعر
نام
آرایش-نام پادشاه ارمنستاندر عهد ساسانی
بی مرگ٬جاودان-نام دختر مهرداد ششم
گلبهار
گلپري
باغ گل
گلشن
گل انار، به زيبايي گل
گلنار
گلنسا
رنگ قرمز گل رز
گلي
نوعي آهنگ
گيتا
جهان، دنيا
گيتي
گيسو
نام گلي
لادن
گل لاله
لاله
ليدا
شبانه
ليلا
نام گلي
ليلي
مانند
مانا
نام يک شاهزاده
ماندانا
نقاشي که خود را پيامبر معرفي کرد
ماني
وجوه ماه
ماهدخت
کسي که صورتش مانند ماه باشد
ماهرخ
مرجان
مرجان
مرجان
مرجانه
مرمر
مرمر
ملکه
ملکه
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
منيژه
مرواريد
مرواريد
گل مريم
مريم
خبر خوش
مژده
مژه ها
مژگان
مست
مستانه
ميشا
نام يک الهه
مونا
مثال ماه
مهتا
مثال ماه
مهتاب
مهر انگيز
مهر انگيز
نور آفتاب
مهرناز
مهرنوش
خورشيد، مهربان
مهري
ماه، مهتاب
مهسا
درخت گل ياس
مهستي
ماه رو
مهشيد
نور ماه، شکوه ماه
مهناز
مهنوش
مثال ماه، زيبايي
مهوش
دختر ماه
مهين
نام يک الهه
ميترا
مينا
مينا
فردوس٬ نیروانا٬ بهشت
مينو
شوق آفرين
نازآفرين
گل زيبا
نازگل
خوش قلب
نازنين
زيبا
نازي
زيبا
نازيلا
نام يک درخت
ناژين
ونوس، ستاره زهره
ناهيد
صدا
ندا
نام گلي
نرگس
نام گلي
نسترن
رز وحشي
نسرين
ترانه، آهنگ
نغمه
خوش قلب
نگار
نگاه
نگاه
سنگ روي انگشتر و جواهرات
نگين
نوا
نوا
شادي خلق
نوش آفرين
شيرين
نوشين
نهال
نهال
خوب، زيبا
نيکو
خوبي
نيکي
نام گلي(زنبق آبي)
نيلوفر
شنونده
نيوشا
آرزو
وندا
آشکار
ويدا
هديه
هديه
وجود
هستي
پرنده اي افسانه اي
هما
حيرت انگيز
هنگامه
گل ياس
ياس
گل ياس
ياسمن
تنها، يگانه
يکتا
تنها، يگانه
يگانه
نام بلندترين شب سال
يلدا
نام
آبـتين
آتـش
آذين
آراد
آرام
آرتان
آرش
آرشام
آرمان
آرمين
آريا
داراي خلق و خوي آريايي، نام پسر داريوش
آريامنش
منسوب به نژاد و قوم آرين يا آريايي
آريانا
مربوط به نژاد آريا
آرين
آزاد
آزاد
خاص و خالص، پاک و پاکيزه
آويژه
پاره آتش
اخـگر
يکي از شخـصيتهاي شاهـنامه
اردشير
اردلان
يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه
اردوان
يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه
ارژنگ
شير
ارسلان
تخـت
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
اسفنديار
بنيانگذار سلسله اشکانيان
اشکان
شريک، معاون، رفيق
افشار
نام سردار ايراني
افشين
اميد
شاه
امیر
جاودان
انوش
نام يکي از پادشاهان ايراني در زمان ساسانيان
انوشيروان
ادراک
اورنگ
نام يکي از شخصيتهاي شاهنامه
ايرج
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
بابک
نام نوازنده نامي دربار خسرو پرويز
باربد
آغاز صبح
بامداد
نام نوازنده نامي دوران ساسانيان
بامشاد
بامين
نام يک شاهزاده(برادر کمبودجيه پسر کوروش)
برديا
يکي از سرداران يزدگرد ساساني
برسام
جوان
برنا
بلند بالا، نام پسر سهراب
بروز
نام پهلوان ايراني، نام پسر گرشاسب
برزن
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
بزرگمهر
به دين
به آئين
نگهبان
بهبد
منش نیک
بهراد
مريخ، يکي از شخصيتهاي شاهنامه
بهرام
رنگ نيک
بهرنگ
روز خوب و نيک
بهروز
کسي که به نيکي زاده شده
بهزاد
يازدهمين ماه ايراني، نام يکي از شخصيت هاي شاهنامه
بهمن
داراي مش و کردار شايسته
بهمنش
مشهور
بهنام
نام شاهان هند
بهنود
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
بيژن
ايراني، مقدس
پارسا
نامي آذري به معناي پروردگار
پاشا
رزمجو
پرشان
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
پرويز
نام يک پيامب اور
پرهام
پژمان
پويا
آرزو
پوژمان
نام يکي از پهلوانان ايراني در زمان کيقباد
پولاد
آهنگساز دوران خسرو پرويز ساساني
پهلبد
پيام
پيام
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
پيروز
نام برادر شاپور اول
پيروزان
قبول
پيمان
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
تورج
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
تهماسب
نام يکي از شاهان ايراني
تهمورث
تيرداد
تيمور
ابدي
جاويد
نام شاهي باستاني، يکي از شخصيت هاي شاهنامه
جمشيد
دارنده جهان
جهاندار
شاه جهان
جهانشاه
فاتح جهان
جهانگير
مدافع
حامي
هديه اي از طرف خدا
خداداد
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
خسرو
نام يکي از شاهان هخامنشي
خشايار
داديه
ثروتمند، يکي از شخصيتهاي شاهنامه
دارا
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
داراب
نام يکي از شاهان هخامنشي
داريوش
رامبد
رامين
نوازنده معروف زمان ساسانيان
رامتين
درخشان
رخشان
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
رستان
روزبه
يکي از شخصيتهاي شاهنامه ( پدر رستم )
زال
زامياد
نام يک پيامبر
زرتشت
زند
بنيانگذار عهد ساساني
ساسان
رهبر
سالار
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
سام
خانه، سامان
سامان
بالا مقام
سامي
آسمان
سپهر
سروش
شاهزاده
سنجر
يکي از شخصيت هاي شاهنامه ( فرزند رستم )
سهراب
مرد سياه مو
سيامک
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
سياوش
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
شاپور
صورت شاه
شاهرخ
خواست شاه
شاهکام
باز ( پرنده اي کوچکتر از عقاب )
شاهين
سزاوار
شايا
سزاوار
شايان
شروين
ستاره دنباله دار
شهاب
شاهين دربار
شهباز
نام پادشاهي
شهرام
هديه شهر
شهرداد
رودي بزرگ
شهروز
شاه
شهريار
دوست شاه
شهيار
اعتماد
عماد
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
فرامرز
راست
فربد
عالي
فرجاد
شاد
فرخ
شاد به دنيا آمده
فرخزاد
فرداد
بهشت
فردوس
فردين
تولد باشکوه
فرزاد
سزاوار
فرزام
عاقل
فرزان
دانا
فرزين
شاد
فرشاد
فرناز
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
فرود
جوهر
فروهر
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
فرهاد
فرهنگ
فرهنگ
فرهود
يکي از شحصيت هاي شاهنامه
فريبرز
منحصر بفرد
فريد
فريدون
پيروز، پيروزي
فيروز
موفق
کامران
آرزوي شاد
کامشاد
موفق
کاميار
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کسرا
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کاوه
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کاووس
کورس
بنيانگذار سلسله هخامنشي در ايران
کورش
کيا
شاهان
کيان
کيارش
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کيانوش
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کيخسرو
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کيقباد
جهان
کيوان
يکي از شخصيت هاي شاهنامه
کيومرث
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
گباد
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
گشتاسب
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
گودرز
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
گيو
مازيار
ماکان
نقاشي که خود را پيامبر معرفي مي کرد
ماني
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
منوچهر
مهبد
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مهراب
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مهران
هديه آفتاب
مهرداد
نوزاد آفتاب
مهرزاد
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مهرک
رنگ آفتاب
مهرنگ
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
مهيار
تولد
ميلاد
مشهور
نامدار
مشهور
نامور
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
نريمان
روشنايي
نوري
بشادي زائيده شده
نوشزاد
خبر خوش
نويد
کوچک
نميا
شنونده
نيوشا
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
هرمز
هوتن
دانا
هوشمند
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
هوشنگ
دانا
هوشيار
يکي از شخصيتهاي شاهنامه
هومان
نيک انديش
هومن
ورشاسب

كورش بزرگ ![]()
![]()
| : |


تو چه رنگی هستی ؟ 


