تبليغاتX
Farvahar(nikouee)
Photobucket *( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*


*( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*

* تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...*

 

 


ز جان شيرين‌تری ای چشمه‌ی نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
نظامی 
 

 


لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
شهريار
 

 


چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
حافظ

 

 


به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را
شهريار

 

 


گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
فروغی بسطامی

 

 


خيال حوصله بحر می ‌پزد هيهات
چه‌هاست در سر اين قطره محال‌انديش
حافظ


 


عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بی ‌طاقتم ز شيدايی
مولانا
 

 


آرامِ دل غمگين، جز دوست كسی مگزين
في‌الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
فخرالدين عراقی

 

 


منم شرمنده زين ياری كه كردی
همين باشد وفاداری كه كردی
وحشی بافقی

 

 


بده يك بوسه تا ده واستانی
از اين به چون بود بازارگانی!؟
نظامی

 

 


ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
عبيد زاكانی

 

 


چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
ای هرزه‌ گرد مگر نيست كار دگرت؟
وحشی بافقی

 

 


آخرالامر گل كوزه‌گران خواهی شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنی
حافظ

 

 


جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمی‌دانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمی‌بندد تأمل را
اوحدی مراغه‌ای

 

 


كی توان حق گفت جز زير لحاف
با تو ای خشم‌آور آتش ‌سجاف!
مولانا
 

 


دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
ای خضر پی ‌خجسته مدد كن به همتم
حافظ

 

 


در راه عشق وسوسه‌ ی اهرمن بسی است
پيش آی گوش دل به پيام سروش كن
حافظ
 

 


خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
محتشم كاشانی

 

 


می می ‌كشيم و خنده‌ی مستانه می‌زنيم
با اين دو روزه‌ی عمر چه‌ها می‌كنيم ما
صائب تبريزی

 

 


به حال سعدی بيچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های می ‌داند
سعدی

 


 

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيافزود
زنهار از اين بيابان وين راه بی ‌نهايت
حافظ

 

 

 

 

تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نمانی!
فرخی سيستانی

 

 


آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
مولانا

 

 


مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خيالش
حافظ

 

 


خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بی ‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
اهلی شيرازی

 

 


چون نمايد به تو اين دولت روی
رو در آن آر و به كس هيچ مگوی
جامی

 

 


نمی ‌دانم كه دردم را سبب چيست؟
همی دانم كه درمانم تويی بس
اوحدی مراغه‌ای

 

 


گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
حافظ

 

 


ما شبی دست برآريم و دعايی بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايی بكنيم
حافظ

 

 


آه از راه محبت كه چه بی‌پايان است
با دو منزل كه يكی وصل و يكی هجران است
صيدی

 

 


رو مسخرگی پيشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی
انوری

 

 


گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهی باز كن كه منتظريم
سعدی

 

 


من مريض درد عصيانم كه درمانم تويی
دردمند اين ‌چنين محتاج درمان شماست!
محتشم كاشانی

 

 


ای غايب از نظر به خدا می ‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
حافظ

 

 


مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ايم
حافظ

 

 


مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره مانده‌ام مسحور
سعدی

 

 


اين بدان گفتم كه تا هر بی‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
عطار


 


حباب ‌وار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد
حافظ

 

 


من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دست‌زنان
مولانا

 

اين هم آخری:

اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!

 


 

|


 

اگر ايران به جز ويران سرا نيست

من اين ويران سرا را دوست دارم

 اگر تاريخ ما افسانه رنگ است

من اين افسانه ها را دوست دارم

اگر آب و هوايش نیست دلکش

 من اين آب و هوا را دوست دارم

تمام عالم از آن شما باد

من این یک تکه جا را دوست دارم 

دیگه ندارم ٬ طاقت موندن

من این شهر و رها میکنم از درد شبونه

دل موطن من مرده ز بیداد زمونه

ایران ٬ ایران٬ سرم روی تنِِِ ِ من

نباشه گر که بیگانه بشه هموطن من

اگه خاک من از دست بره ٬ جایی ندارم

دلم می میره از غصّه دیگه ٬ نایی ندارم

بجز نام تو ای مام وطن ٬ ای موطن من

دگر بر روی لبهای خود ٬ آوایی ندارم

ایران ٬ ایران سرم روی تن من

نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من


 

|

 

 

|

 

 

 

در اين سرای بی كسی            كسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما                پرنده پر نمی زند

يكی زشب گرفتگان             چراغ بر نمی كند

كسی به كوچه سار شب            در ِ سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار               اين غبار بی سوار

دريغ كز شبی چنين            سپيده سر نمی زند

گذرگهی ست پر ستم         كه اندر او به غير غم

يك صلای ِ آشنا              به رهگذر نمی زند

دل خراب ِ من دگر           خراب تر نمی شود

كه خنجر غمت ازين         خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازين    دريچه های بسته ات ؟

برو كه هيچ كس ندا        به گوش ِ كر نمی زند

نه سايه دارم و نه بر ،      بیا فكنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر              كسی تبر نمی زند

 

                                                     

|

 

 زندگی یعنی برگ یک کتاب

"یاس زرد"

می توان در گوشه ای خاموش و سرد

مشعلی از مهربانی برافروخت

می توان یک شب به قلب شب بتاخت

سینه ی شب را شکافت

ماه را آزاد نمود

می توان با اشک چشم

زنگ دلها را زدود

می توان دستی گرفت

می توان راهی نمود

می توان در دفتر ذهن کسی

جاودان شد...با شکوه...

دست در دست نسیم

پای در راه طلوع

می توان تا کوه نور

ره سپرد و نور شد

با نگاهی گرم یخها را شکست

با دورودی نرم ٬ سنگی آب کرد

می توان دل بست و جان آباد کرد

می توان آهسته خواند

شهر باران در بهار

تا ببینی در نگاه یاس زرد

 

|

 

با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
 
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
 
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من
 
با آنکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل
 
شادم که از روشندلی  پاکیزه دامانم چو گل
 
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام ، آزاده ام من
 
یا رب چو من افتاده ای کو؟
 
افتاده ی  آزاده ای کو؟
 
تا رفته از جانم برون سودای هستی
 
آسوده ام آسوده از غوغای هستی
 
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سر داده ام من
 
مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
 
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من
 
 
 
 
|

 

HydroForum® Group

HydroForum® Group

HydroForum® Group

 

نه زمین ٬ خاک قدیمی                      نه هوا ٬ همون هواست

تا چشم هام کار می کنه                     هر چی که مونده ٬ نابجاست

داره از قبیله ی ما ٬ یکی یکی کم میشه

  هر چی دوست داشتم و دارم ٬ راهی عدم میشه

مثله ابرای زمستون ٬ دلم از گریه پُِرِ

  شیشه ی نازک دل منتظر تلنگر ِ

غم سفره های خالی ٬ دستای نحیف مردم

داغ شلاق جهالت ٬ به تن شریف مردم

غم اعدام ستاره ٬ انهدام سرو آزاد

تیر باران شقایق ٬ باغبانی کردن باد

همه قطره های خونی ٬ که به خاکم شده فریاد

  همه اینهایی که گفتم ٬ بغض هر روز منهِ

  من و در من میشکنه

مثله ابرای زمستون ٬ دلم از گریه پُرِ 

                شیشه ی نازک دل منتظر تلنگرِ                 

     

HydroForum® Group

|

 

 

 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

                          ناز بنياد مكن تا نكنی بنيادم

می مخور با همه كس تا مخورم خون جگر

                         سر مكش تا نكشد سر به فلك فريادم

زلف را حلقه مكن تا نكنی در بندم

                        طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

يار بيگانه مشو تا نبری از خويشم

                       غم اغيار مخور تا نكنی نا شادم

رخ برافروز كه فارغ كنی از برگ گلم

                       قد برافراز كه از سرو كنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

                      ياد هر قوم مكن تا نروی از يادم

شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در كوه

                     شور شيرين منما تا نكنی فرهادم

رحم كن بر من مسكين و به فريادم رس

                    تا به خاك در آصف نرسد فريادم

حافظ از جور تو حاشا كه بگرداند روی

                    من از آن روز كه در بند تؤام آزادم  

|

 

 
 

■ به اطلاع هموطنان عزيز می ‌رساند از آنجا كه اكثر پروازها در كشور با خير و خوشی به سقوط منتهی می‌شود، شركت ابن‌الوقت و شركا برای جلوگيری از خسارات احتمالی به شهروندان اقدام به وارد نمودن تعداد محدودی ضدهوايی و موشك‌های سام‌هفت نموده تا شهروندان محترم آن را در پشت‌بام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف محل مسكونی از سقوط آن به روی منزل خود جلوگيری نمايند.

 لطفاً جهت ثبت‌نام با شماره‌های ما تماس بگيريد.

■ آ«كافورگشتآ» به مناسبت سال نو برگزار می‌كند: تور بزرگ سياحتی ايران‌گردی... با تورهای ما برای هميشه جاودانه شويد. بليت رفت بدون برگشت با قيمت استثنائی... ترانسفر و اقامت در هتل ده ستاره بهشت زهرا بعد از پرواز... صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتی ملك‌الموت.

■ مسافرين محترم شركت خدمات هوائی آ«پرواز آخرتآ» میتوانند اشياء زير را به عنوان بار دستی مجاناً حمل نمايند: يك دست كفن، كمی كافور و يك پلاك نسوز... در صورتی كه تابوت نسوز همراه آورده‌ايد برچسب مخصوص جامه‌دان را روی آن الصاق فرماييد.

■ ميان‌بُر
- اين كفن چيه پوشيدی برادر؟
- می‌خوام برم لبنان تو جنبش استشهاديون شركت كنم.
- خدا خيرت بده ولی نمی‌خواد اين همه راه بری. الان زنگ می ‌زنم آژانس يه بليت هواپيمای پرواز داخلی برات رزرو می‌كنم.

■ مسافرين محترم پرواز شماره ۷۷۷ لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيت‌نامه و پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند.

■ امروز در فرهنگستان زبان فارسی، بحث تندی در مورد جايگزينی واژه‌ی آ«سقوط‌گاهآ» به جای آ«فرودگاهآ» اتفاق افتاد. برخی از استادان عقيده داشتند سقوط‌گاه به محل سقوط بيشتر می‌خورد تا فرودگاه و بهتر است چون در فرودگاه‌ها ديگر فرودی انجام نمی‌شود و هواپيماها ديگر برنمی‌گردند، واژه‌ی كشتارگاه يا قتلگاه يا قربانگاه به كار برده شود. يكی هم واژه‌ی آ«هواپسانهآ» يا آ«هوانمانهآ» را پيشنهاد داد. يكی از استادان لوس و متعصب هم پيشنهاد كرد كه از واژه‌ی افريشته‌ گشتوراسپ‌گاه استفاده شود.

■ اكنون كه به حول و قوه‌ی الهی از ديار فانی عازم ديار باقی با پرواز تهران شيراز هستم وصيت‌نامه ی خود را به بليت پرواز مربوطه الصاق و از خانواده و دوستان و آشنايان حلاليت می‌طلبم.

■ انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز می كنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان می‌بريم. مسافرين محترم پرواز ۷۷۷ من خلبان يكم جان‌سيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هوايی Iran End Air و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشی را برايتان آرزومندم.
دمای فعلی در خارج هواپيما ۱۵ درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد.
در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهانی و نقص در پرواز مسافرين محترم می‌توانند از دو در عقب و دو در جلو و از ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند. در بالای سر شما ماسك‌هايی حاوی گاز كشنده سيانور تعبيه شده كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از سقوط می‌توانيد از آنها استفاده نماييد. در صندلی جلو شما راهنمايی شامل دعای شب اول قبر و انواع ادعيه تعبيه شده است. لطفاً صندلی را به حالت كاملاً افقی درآورده و اشهد آخرتان را بخوانيد.

■ از نوار مكالمات جعبه سياه يك هواپيما:
- از پرواز ۷۷۷ به برج مراقبت... با سلام، رمز امروزمون چيه؟
- يا جرجيس!
- يا جرجيس!؟؟ جرجيس هم شد پيغمبر؟ يا حسينی چيزی...
- تموم شد كاپيتان. همه‌ی رمزامون و اسامی ائمه و پيامبران و فرشتگان رو تو سقوطای قبلی مصرف كرديم فقط يه ياجرجيس مونده و ياعزرائيل، هر كدومو طالبی مصرف كن.
- بسيار خوب خداحافظ.... ياااااااااااااااااااااجرجييييييييييييس....
بوووووووووووووم...!

 

از نوشته‌های ناصر خالديان


 

|

 

خاطرات عمر رفته ... در نظر گاهم نشسته
 
درسپهر لاجوردی ... آتش آهم نشسته
 
ای خدای بی نصيبان طاقتم ده ... قبله گاه ما غريبان طاقتم ده
 
ساغرم شكست ای ساقی ... رفته ام ز دست ای ساقی
 
در ميان توفان
 
برموج غم نشسته منم ... در زورق شكسته منم
 
ای ناخدای عالم
 
تا نام من رقم زده شد ... يكباره مهرغم زده شد
 
بر سر نوشت آدم
 
ساغرم شكست ای ساقی ... رفته ام ز دست ای ساقی
 
تو تشنه كامم كشتی ... در سراب ناكاميها
 
ای بلای نا فرجاميها
 
نبرده لب بر جامی ... می كشم به دوش از حسرت
 
بارهستی و بد ناميها
 
برموج غم نشسته منم ... در زورق شكسته منم
 
ای ناخدای عالم
 
تا نام من رقم زده شد ... يكباره مهرغم زده شد
 
بر سر نوشت آدم
 
ساغرم شكست ای ساقی ... رفته ام ز دست ای ساقی
 
حكايت از چه كنم ... شكايت از كه كنم
 
كه خود به دست خود آتش بر ... دل خون شده نگران زده ام
 
برموج غم نشسته منم ... در زورق شكسته منم
 
ای ناخدای عالم
 
تا نام من رقم زده شد ... يكباره مهرغم زده شد
 
بر سر نوشت آدم
 
ساغرم شكست ای ساقی ... رفته ام ز دست ای ساقی
 
ساغرم شكست ای ساقی
 
 
 
|

 
 
 
 
نمی خواهم بمیرم, با که باید گفت؟
 
کجا باید صدا سر داد؟
 
در زیر کدامین آسمان, روی کدامین کوه؟
 
که در ذرات هستی ره برد توفان این اندوه
 
که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد!
 
کجا باید صدا سر داد؟
 
فضا خاموش و درگاه قضا دور است
 
زمین کر, آسمان کور است
 
نمی خواهم بمیرم, با که باید گفت؟
 
اگر زشت و اگر زیبا
 
اگر دون و اگر والا
 
من این دنیای فانی را
 
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم.
 
به دوشم گر چه بار غم توانفرساست
 
وجودم گرچه گرد آلود سختی هاست
 
نمی خواهم از اینجا دست بردارم!
 
تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته ست.
 
دلم با صد هزاران رشته, با این خلق
 
با این مهر, با این ماه
 
با این خاک, با این آب...
 
پیوسته ست.
 
مراد از زنده ماندن, امتداد خورد و خوابم نیست
 
توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست
 
هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست.
 
جهان بیمار و رنجور است.
 
دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست
 
اگر دردی زجانش برندارم ناجوانمردی ست.
 
نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم
 
بمانم تا عدالت را برافرازم, بیفروزم
 
خرد را, مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
 
به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم
 
چه فردائی, چه دنیایی!
 
جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است...
 
نمی خواهم بمیرم, ای خدا!
 
نمی خواهم, نمی خواهم, نمی خواهم 
 
afc6.jpg
|

 

در انتهای حيات ما به اين سنجيده نخواهيم شد که:

چند مدرک دانشگاهی گرفته ايم

چه مقدار از ماديات دنيا برای خود اندوخته ايم:

چه کارهای بزرگی انجام داده ايم

سنجش ما بر اين اساس خواهد بود که:

من تشنه بودم و تو مرا سيراب کردی

من عريان بودم و تو مرا پوشاندی

من بی خانمان بودم و تو مرا اسکان دادی

تشنه ولی نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت

عريان نه فقط از برای لباس بلکه عريان از عزت و احترام

بی خانمان ولی نه خواستارخانه ای از خشت

بلکه به سبب بیرون شدن از عوالم انسانی

بنابراين جسورانه عشق بورز٬ ارج بنه وبپذير
 
 
 
 
|

 

 
كسی را برای دوستی انتخاب كن كه
 
 دلش آنقدر بزرگ باشه
 
كه نخواهی برای جا شدن تو
 دلش خودت را كوچك نمایی 
 

 

|

|

 

 

كسی كه شاد و خندان است هميشه چيزی برای شادمانی پيدا ميكند.

(شوپنهاور)

عشق الهی يكی از قوای ذهنی و معنوی خود شماست.

 (كاترين پاندر)

يا چنان باش كه هستی يا چنان باش كه می نمايی.

(بايزيد بسطامی)

تنها گنجی كه ارزش جستجو كردن دارد، هدف است.

( پاستور)

يك چيز ميتواند همه چيزرا دگرگون كند ، انتخاب هدف و چسبيدن به آن 

 ( اسكات رايد)

انسان زاييده شرايط نيست ، خالق آن هاست.

 (آنتونی رابينز)

تنها كلمه ای كه خدواند بر جبين هر مردی نوشته، اميد است.

 ( هوگو)

عشق الهی هم اكنون مرا شفا می بخشد.

 ( كاترين پاندر)

از صدای خود بكاه و فرياد مزن و در راه رفتنت متعادل باش كه ناخوشترين آوازها، آواز خران است.

( لقمان)

چيزی به نام شكست وجود ندارد، آن چه هست نوعی نتيجه است.

( آنتونی رابينز)

هدف هنر امروز، زندگی است نه زيبايی

 ( هوگو)

ارزيابی عالی، زندگی عالی بوجود می آورد .

 ( آنتونی رابينز)

بخشيدن راه ستادن را ميگشايد.

 ( اسكاول شين)

به محض آرام شدن دريای اندیشه ها، كشتی های نجات از راه می رسند.

 ( اسكاول شين)


محبت به دشمنان برای سلامت معنويت نيكوست.

(اسكاول شين)

سه چيز خيلی سختند: فولاد، الماس، و خويشتن شناسی.

 (فرانكلين)

 مرگ خوابی است آرام كه خيالات آشفته در آن وجود ندارد.

( سقراط)
 

|

 

HydroForum® Group

 

|

 

 
 
 
 با گياه  بيابانم

خويشی و پيوندی نيست

خود اگر چه درد رستن و ريشه كردن با من است وهراس بی بار و بری

و در اين گلخن مغموم

پا در جای چنانم

كه ما ز وی پير

بندی دره تنگ

و ريشه فولادم

در ظلمت سنگ

مقصدی بی رحمانه را

جاودنه در سفرند

***
مرگ من سفری نيست،

هجرتی است

از وطنی كه دوست نمی داشتم

به خاطر مردمانش

خود آيا از چه هنگام اين چنين

آئين مردمی

از دست بنهاده ايد؟

پر پرواز ندارم

اما

دلی دارم و حسرت درناها

و به هنگامی كه مرغان مهاجر

در درياچه ماهتاب

پارو می كشند،

خوشا رها كردن و رفتن؛

خوابی ديگر

به مردابی ديگر!

خوشا ماند آبی ديگر

به ساحلی ديگر

به دريائی ديگر!

خوشا پر كشيدن خوشا رهائی،

خوشا اگر نه رها زيستن، مردن به رهائی!

آه ، اين پرنده

در اين قفس تنگ

نمی خواند

***
نهادتان، هم به وسعت آسمان است

از آن بيشتر كه خداوند

ستاره و خورشيد بيا فريند

برد گانتان را همه بفروخته ايد

كه برده داری

نشان زوال و تباهی است

و كنون به پيروزی

دست به دست می تكانيد

كه از طايفه برده داران نئيد (آفرينتان!)

و تجارت آدمی
 
از دست

بنهاده ايد؟

***
بندم خود اگر چه بر پای نيست

سوز سرود اسيران با من است،

 واميدی خود برهائيم ار نيست

دستی است كه اشك از چشمانم می سترد،

و نويدی خود اگر نيست

تسلائی هست

چرا كه مرا

ميراث محنت روزگاران

تنها

تسلای عشقی است

كه شاهين ترازو را

به جانب كفه فردا

خم می كند
 
abrokhorshid.jpg
 
|

 

 

 

 

به من رای بدهيد ....!

 

کانديدای پولدار:

 

من هم دکترم، هم خلبانم، هم رضاخانم(البته از نوع حزب اللهی!)، هم جوانم،

هم بانشاطم، هم خوش تيپم، هم حامی جوانانم، هم سينه چاک رهبرم، هم....

هيچ گاه اهل خشونت نبوده و نيستم. هيچ نقشی در پرونده وبلاگ نويسان نداشته ام.

هيچ گاه کسی را تهديد نکرده ام( بويژه رييس جمهور را!!)

اصلا هم نمی دونم کودتا چيه.  

  در ضمن هزينه تبليغاتم را( که از بقيه کانديداها کمتر است! )

از کمک های مردمی تامين کرده ام.

من، خودِ خودِ رضاخان حزب اللهی ام!

و اصلا قصد ندارم با زور و چماق و گاز اشک آور و ساير ابزار ارشادگر،

ترويج مسلمانی کنم. ...

در ضمن، دکتر هم هستم!!

 

 

کانديدای رودار:

 

من کارنامه مديريتی – فرهنگی درخشانی دارم. اساسا نگاهم به فرهنگ،

نگاه امنيتی نيست. هيچ اقدام غيرفرهنگی هم نکرده و با هيچ يک از اهالی امنيتی زيرزمينی هم رابطه نداشته ام! اصلا روحم هم از ساخت برنامه آ«هويتآ»

 خبر نداشته است.

در ضمن  آ«سعيد امامیآ» را هم نمی شناختم! صحنه های زشت کنفرانس برلين

هم از شبکه های ماهواره ای پخش شد و من نقشی در انتشار آن نداشتهام.

 ضمنا، من آ« رجل سياسيآ» هم هستم. اگر می خواهيد تو هوای تازه نفس بکشيد،

 به من رای بدهيد!!

 

کانديدای سمج:

 

من اگر رييس جمهور شوم، پنجاه هزار تومانی را که قول داده ام،

پرداخت می کنم. چند ماه  و يا شايد چند سالی طول می کشد، ولی حتما

به وعده ام وفا ميکنم. به خدا من خالی بندی نمی کنم! من اهل عملم!

 حتما به قولم عمل می کنم. البته شايد هم برای ماههای آخر و يا

دوره دوم رياست جمهوری ام عملی بشه ،  ولی قول ميدهم!

 در ضمن در شرکت در انتخابات، از رای دادن به من مهمتر است،

 ولی به من رای بدهيد!

 

 کانديدای خيلی مسلمان!:

 

 من آمده ام که شان مقام رهبری را اعتلا بخشم! دولت من، دولت عزت رهبری و

 انقلاب خواهد بود.  ۲۵سال تکريم مردم کافی نيست!عزت مردم بس است.

بايد کمی هم به عزت رهبری و صاحبان واقعی نظام عنايت شود.

 ما انقلاب نکرديم که دموکراسی مستقر شود.

دموکراسی يعنی چه!؟ و قتی انقلاب می کرديم، فقط و فقط حکومت اسلامی

 می خواستيم. حکومت مردم بر مردم چه معنا دارد!!؟

|

 


 

 


 


 

 

 
                        این جهان است جهانی بس فانی
 
                          همه در گریزند و در پی نانی
 
                           جهانی که نابود شود هرآنی
 
                      نزدش ارزشی نیست پیری و جوانی
 
                            جهانی پراز کمبود زمانی
 
                        مردمی اندر آن با عشقی زبانی
 
                          جهانی از بی وفایی سگانی
 
                          که ندارند خبر از عالم کانی
 
                        جهانی پراز جنگ و پراز جانی
 
                          فریادی بی امان اما زندانی
 
                        جهانی غمگین ز پرواز یارانی
 
                   که جان دادند و رفتند چو شمع نورانی
 
                   جهانی که خواهیم به پایان رسد زمانی
 
                        قیامت بپا کند آن اختر نورانی
 
                      گفتم زین وصف خرد این جهانی
 
                    که نبندی دل به آن و پایبندش نمانی
 
                        هرگاه که این شعر می خوانی
 
بیادآر که تو انسانی و تا ابد نمانی
 
 chehrehaa.jpg
 
 
 
 
 
 

 

|

 

روزگار همه درها را به روی

 بردباران خواهد گشود

|

 


 
اشتباهات انسانهای بزرگ قابل احترام است
 
زيرا ثمر بخشتر از حقايق انسانهای کوچک است.
 
(فردريش نيچه)
 
                                                                                                                                                                      ;                      
|

 

       اصولا در بسياری از کشورهای دنيا مردم برای رهبران و سياستمداران شان

     جوک می سازند، يک موسسه تحقيقاتی به نام « بنياد پژوهش در موارد عجيب»

     نتيجه تحقيقات خود را در مورد اين که مردم جهان در چه حالتی برای رهبران و

                سياستمداران شان جوک می سازند، به اين شرح منتشر کرد:

۱) شما در حال رانندگی هستيد و در حالی که داريد اخبار مربوط به ميزان

جاده های آسفالت شده در کشور را می شنويد ماشين تان توی يک چاله می افتد،

اگر آدم بی ادبی باشيد به وزير راه فحش می دهيد، اما اگر آدم مودب و باهوشی

 باشيد برای رئيس جمهور جوک می سازيد.

۲) شما يک همکلاسی داشتيد که هميشه در دانشکده او را به دليل حماقت هايش

 دست می انداختيد، يک روز اين خبر را می شنويد که او وزير شده است،

 اگر آدم فرصت طلبی باشيد با او تماس می گيريد و تلاش می کنيد برای خودتان

شغلی پيدا کنيد، اما اگر آدم شريفی باشيد برای نخست وزيری که آن وزير احمق

 را انتخاب کرده است، جوک می سازيد.

۳) يک مامور پليس بدون هيچ دليلی پسرتان را کتک زده است و شما قصد داريد

تا در اين مورد مقاله ای بنويسيد و در روزنامه معروفی منتشر کنيد، اما آن روزنامه

 حاضر به چاپ نوشته شما نمی شود، شب شما در خانه تان نشسته ايد و داريد

 به سردبير آن روزنامه فحش می دهيد که در اخبار تلويزيون می شنويد که سردبير

 همان روزنامه به دليل شکايت پليس زندانی شده و آن روزنامه توقيف شده است،

 بلافاصله چهار جوک ناب در مورد دادستان کل کشور می سازيد.

۴) ميزان تورم به ۸ درصد رسيده است، شما عليه دولت در تظاهرات شرکت می کنيد.

ميزان تورم به ۱۵ درصد می رسد، شما تصميم می گيريد دولت را استيضاح کنيد.

 ميزان تورم به ۲۲ درصد می رسد، شما تصميم می گيريد دولت را سرنگون کنيد.

 ميزان تورم به ۳۰ درصد می رسد، تنها کاری که می توانيد بکنيد اين است که

 جوک بسازيد.

۵) روزنامه می خريد و در صفحه اول آن عکس گروهی را می بينيد، ابتدا فکر

می کنيد که تصوير مربوط به گروهی ازخلافکاران است که دستگير شده اند،

 اما وقتی خبر را می خوانيد متوجه می شويد که تصاوير مربوط به کابينه جديد است،

 در همين حالت چند نفر از دوستان تان به شما زنگ می زنند و آخرين جوک هايی

 را که در مورد کابينه جديد ساخته شده است برای شما تعريف می کنند.

نتيجه گيری: آدم ها در اثر خشم جوک نمی سازند ، در اثر عجز جوک می سازند.

 

|

 

 
تو از اين دشت خشك تشنه روزی كوچ خواهی كرد و
 
اشك من تو را بدرود خواهد گفت
 
نگاهت تلخ و افسرده ست
 
دلت را خار نااميدی سخت آزرده ست
 
غم اين نابسامانی همه توش و توانت  را ز تن برده ست
 
تو با خون وعرق ، اين جنگل پژمرده را رنگ  و  رمق دادی
 
تو  با دست تهیی با آن همه توفان بنيان كن  در افتادی
 
تو را كوچيدن از اين خاك  دل بركندن از جان است
 
تو را با  برگ برگ اين چمن پيوند پنهان است
 
تو را اين ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
 
تو را اين  خشكساليهای پی در پی
 
تو را از نيمه ره برگشتن ياران
 
تو را تزوير غمخواران
 
ز پا افكند؛
 
تو را هنگامه شوم شغالان
 
بانگ بي تعطيل زاغان در ستوه آورد!
 
تو با پيشانی پاك نجيب خويش
 
كه از آن سوی گندمزار
 
طلوع با شكوهش خوشتر از  صد تاج خورشيد است؛
 
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
 
كه  در چشمان من والاتر از صد  جام جمشيد است؛
 
تو با آن چهره افروخته  از آتش غيرت
 
كه  در چشمان غمباری كه روزی چشمه جوشان شادی بود و
 
،اينك حسرت و افسوس  بر آن  سايه افكنده  است
 
خواهی  رفت
 
و اشك من ترا بدرود خواهد گفت!
 
من اينجا ريشه در خاكم!
 
من اينجا عاشق اين  خاك اگر آلوده يا پاكم
 
من اينجا تا نفس باقی است می مانم
 
من  از اينجا چه می خواهم نمی دانم!
 
اميد روشنايی گر  چه در اين تيرگی ها نيست
 
من  اينجا باز  در اين دشت خشك تشنه ، می رانم
 
من  اينجا  روزی آخراز دل  خاك
 
با دست تهی ، گل بر می افشانم
 
من اينجا  روزی آخر از ستيغ كوه ، چون  خورشيد
 
سرود فتح می خوانم
 
و می دانم
 
تو روزی  باز  خواهی گشت
 
f9qsuh.jpg
 
 
|

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست

جواب هم‎صدایی‎ها پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ‎ای داره نه بمب ‎افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه‎ ای پاشو روی مین جا نمیذاره

همه آزاد آزادن همه بی‎درد بی‎دردن

تو روزنامه نمی‎خونی نهنگ‎ها خودکشی کردن

جهانی ‎رو تصور کن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت

جهانی ‎رو تصور کن پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

تصور کن جهانی ‎رو که توش زندان یه افسانه اس

تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش‎بس

کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم

دیگه سهم هر انسان تن هر دونه گندم

بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا

تصور کن تو می‎تونی بشی تعبیر این رویا

 

|

 

 

شادی همان اندوه بی نقاب شماست.

چاهی که خنده های شما از آن بر می آید،چه بسیار که با اشک های شما پر می شود.

و آیا جز این می تواند بود؟

هر چه اندوه درون شما را بیشتر بکاود ، جای شادی در وجود شما  بیشتر می شود.

مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در تنور کوزه گر سوخته است؟

مگر آن نی که روح شما را تسکین می دهد ، همان چوبی نیست که درونش را

با کارد خراشیده اند؟

هر گاه شادی می کنید، به ژرفای دل خود بنگرید تا ببینید که سر چشمه ی شادی به جز

 سر چشمه ی اندوه نیست.

و نیز هر گاه اندوه ناکید باز در دل خود بنگرید تا ببینید که گریه ی شما

از برای آن چیزی است که مایه ی شادی شما بوده است.

پاره ای از شما می گویید " شادی برتر از اندوه است "

و پاره ای می گویید " نه ، اندوه برتر است "


اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند.

این دو با هم می آیند ، و هر گاه شما با یکی از آنها سر سفره می نشینید ،

به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است.

به راستی ، شما همچون ترازویی میان اندوه و شادی خود آویخته اید.

فقط آنگاه که خالی هستید در یک ترازو آرام می مانید.

هر گاه خزانه دار شما را بر می دارد تا زر و سیم خود را اندازه بگیرید ،

شادی و اندوه شما نا گزیر زیر و زبر می شود.

 

|

 

بنام خداوند جان و خرد سربلند ايران ما ايريس تَنام .

 اوروانو . يَزَمَه‌ئيدِه .

 بر فروهر پاك همه در گذشتگان درود باد .

« سالگرد در گذشت اشوزرتشت ، پيامبر بزرگ آريايی »

  ۵ دی مطابق با روز شنبه برابر با درگذشت اشوزرتشت اسپنتمان ،

 پيامبری پاك از جمله پيامبران خدا ، و بزرگ مردی كه كلامش

 همه بر نيك انديشی و خردورزی بود ، می ‌باشد .

 در زير نوشتاری كوتاه را درباره  اشوزرتشت و زمان شهادت او می ‌آورم .

 اشوزرتشت به هنگام زاده شدن لبخند زد و

اين نشانه آنست كه مردم بايد شادمان و به بخشايش اهورامزدا

سپاسدار باشند و آنرا از گزند و آسيب اهريمن خويان بركنار

نگاهدارند و نگذارند كه بدی بر نيكی چيره گردد و زندگی خرم ، تيره شود .

 بنا به سنت ، اشوزرتشت در خرداد روز از ماه فروردين پای به

جهان گشود ، زرتشت در دوران اوليه كودكی تا بيست سالگي با

سختی و دشواری ‌های زياد ، دست به گريبان بود و پس از بيست

سالگی گوشه‌ گيری نموده و به انديشه و نيايش پرداخت ، چنانكه آمده

مدت ده سال از مردم دور شده و به دامان طبيعت پناه برد و گوشه

تنهايی شيوه ساخت تا رازهای هستی را دريابد و آنچه را كه

می ‌بايست با انديشه و به ياری امشاسپند و وهومن "نيك انديشی "

دريافت كه بازتاب آن را در گاتها مي‌بينيم .  اشوزرتشت در ده سال

گوشه ‌نشينی چند نوبت ( سه نوبت ) براهنمايی وهومن به همپرسگی

 اهورامزدا رسيد و انچه را كه بايسته بود به او آشكار شد .

 اشوزرتشت در سی ‌سالگی به پيامبری و راهنمايی مينوی مردم

برانگيخته شد . اين جای همپرسگی را در بالای كوه سبلان گفته‌اند .

بنا به نوشته‌های پهلوی در روز خرداد و ماه فروردين بود كه

 اشوزرتشت به بينش و همپرسگی اهورامزدا رسيد و دين مزديسنا را

از دادار پذيرفت . از اين پس پيوسته رازهای نهفته و ناپيدا بر او

آشكار می ‌شد ( الهام - وحی ) اين رازها كه به او دست می ‌داد همراه

با دلدادگی و شيفتگی بود كه بمردم می ‌آموخت و ياد می ‌داد . آنچه كه

به او آشكار می ‌شد نمودار يك فروغ خدايی بود كه در نزد انسان به يك

پرتو مينوی برخورد می ‌كند . از همين هنگام به راهنمايی مردم

پرداخته و به آيين كهن كه از زمان‌های پيش ميان آريائيان روا بود

خرده گرفت و راه روشنی نو و خرد پذير در پرستش خداوندگار يگانه

بنياد گذارد . پيشنهادات  اشوزرتشت بر بزرگان و پيشوايان گذشته و

دروغ پرستان خوش نيامده ، با او به ستيزه پرداختند

( كوی‌ها - كرپن‌ها و ... ) زرتشت ناچار رهسپار خاور ايران شده و

 كوچيد و دين به گشتاسب كياني در بلخ آشكار ساخت .

 گرچه در آنجا هم با دشمنی و كارشكنی روبرو گشت .

 در ۷۷ سالگی در يكی از آتشكده‌های بلخ

به دست « تور براتور » سردار ارجاسب تورانی رهسپار مينو شد و

روانش به بارگاه مزدا ، جايگاه سرودها ، در فروغ سرشار و بيكران

پرواز كرد . درود بر فروهر تابناك يك چنين بزرگ انديشی كه پس از

هزاران سال هنوز آموزه‌هايش تازگی دارد .

برگرفته از سخنان روانشاد موبد دكتر جهانگير اشيدری 

 

|

 

 

 
اگر مردی و زنی به قصد چت خصوصی وارد مسنجر شوند ،
 
واجب است كه قبل از شروع چت ، صيغه ی حلاليت مجازی بين آن دو جاری شود .
 
 اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار می گيرد تا با كليك به روی آن
 
 به صورت خودكار جاری گردد . كليك كردن هر دو نفر مستحب است .
 
بديهی ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجره ی چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره،
 
 چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ می گردد. اين نوع صيغه فقط مختص
 
 زنان بيوه می باشد .
 
زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجرهء چت يا بيشتر از آن نيستند .
 
دختران و زنان متاهل فقط می توانند از صيغه ی مجازی محرميت استفاده كنند
 
و حق استفاده از صيغه ی مجازی حلاليت را ندارند
 
( چت در حد سلام و احوالپرسی و با درصد اروتيك كمتر ) .
 
صيغه ی مجازی محرميت ، همچون صيغه ی مجازی حلاليت ،
 
به صورت لوگو در محل مناسب قرار خواهد گرفت . تمام احكام جاری شدن
 
و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان می باشد .
 
مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و
 
مردان مجرد پنج پنجره ی توامان چت را ندارند .
 
فرستادن هر نوع ايكون بعد از جاری شدن صيغه حلال می باشد . 
 
 چنانچه ايكونی قبل از جاری شدن صيغه ارسال گردد ،
 
اين ايكون حرام زاده بوده و
 
 احكام ايكون های حرمزاده در مورد آن مصداق دارد .
 
اگر به هر علت غير ارادی ، مثل وقوع زلزله ، تست كردن ناگهانی سيستم ،
 
 قطع شدن كانكشن يكی از دو طرف و قس الی الهذا ، ايكونی قبل از جاری شدن صيغه
 
 ارسال گردد ، احكام ايكون های حرامزادهء مشبهه بر آن صادق است .
 
بستن پنجره ی چت به اختيار مردان می باشد .
 
 چنانچه زنی قبل از مرد اقدام به بستن آن بكند ، واجب است تا ۴ روز عده ی پنچره ی
 
 بسته شده را به جا بياورد . قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگری را ندارد .
 
چنانچه زن متاهلی با يا بدون جاری شدن صيغه ی مجازی
 
 حلاليت اقدام به چت با مردی بكند ،
 
 اين چت به منزله ی زنای محصنه ی مجازی بوده و حد سنگسار مجازی
 
 بر او لازم می گردد .
 
اگر مردی اقدام به چت با زنی متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ،
 
حتی در صورت جاری شدن صيغه ی مجازی حلاليت حد تعزيری شلاق اينترنتی
 
 بر او لازم می گردد .
 
زنان و مردان مشمول صيغه ی مجازی حلاليت ، در صورت چت كردن
 
 بدون جاری نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيری شلاق اينترنی
 
 محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) فی النت بوده
 
 و اجرای حكم اعدام اينترنتی بر آنان لازم است .
 
|


:

Photobucket
Shiro Khorshid