*( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*
* تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...*
امروز زرتشتيان «جشن سپندارمذ» يا جشن اسفندگان را به پاس آيين مهر و مادر برپا می دارند . ۲۹ بهمن ماه به نام روز سپندارمذ متعلق به زن ايرانی است كه نشانگر مهر و پاكی و فروتنی است. و جشن روز زن را برگزار می كنند. امروز روز نگهبان زمين است، روز زن . جشن اسفندگان روز سپندارمذ از ماه اسفند است. «سپنته آرمئی تی» عشق پاك و مقدس است و بيشتر از زنان سرچشمه می گيرد. اين روز به زنان و مادران اختصاص دارد. به گرامیداشت ويژگی های فداكاری، فروتنی و مهربانی مادر جشن ويژه ای در روز مادر برپا می شود. «گاهنبار»ها جشن های فصلی و مربوط به زندگی كشاورزی و دامپروری هستند كه در فرهنگ ايران باستان شكل گرفته اند و شش مرحله در سال برگزار می شود. زرتشتيان در هر مرحله گاهنبار پنج روز به داد و دهش می پردازند و با گردهمايی در اين جشن ها داده های آفريدگار را سپاس می گويند. فروزه های اهورايی است كه انسان نيز می تواند آن را در خود پرورش دهد، اين واژه در فارسی به سپندارمذ و اسفند تبديل شده كه نام پنجمين روز از هر ماه در گاه شماری زرتشتی است ٬ بنابراين در روز اسفند از ماه اسفند از زمان های بسيار دور تا كنون جشن برگزار می شود كه آن را جشن اسفندگان و روز مادر ناميده اند زيرا فروتنی، شكيبايی و مهربانی در سرشت زن و مادر باشكوه تر جلوه می كند. و زنان نيكوكار، پاكدامن و پرهيزگار مورد تشويق قرار می گيرند. در سفره اين جشن جامی از شير و تخم مرغ كه نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها ميوه های فصل به ويژه انار و سيب، شاخه های گل، شربت و شيرينی، برگ های خشك آويشن با دانه هايی از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار می دهند و مواد خوشبو و كندر بر روی آتش می گذارند و مقدار كمی از هفت گونه حبوبات و دانه ها كه در جشن مهرگان برای سفارش كاشتن در آن فصل در سفره ی جشن مهرگان قرار داده اند می گذارند. در گاه شمار هر ساله خود يادداشت نمی كنند. چه جوانان برای برپايی جشن های ملی خود یادآور تاريخی محكمی ندارند و از چرايی آن نيز بی خبرند. آيين زرتشت آيين شادمانی نيز هست. بنابراين به مناسبت های گوناگون تاريخی، دينی و رويدادهای طبيعی از گذشته های دور در سنت ايرانيان جشن هايی شكل گرفته است. واژه ی جشن از واژه «يزت» به معنای نيايش كردن و سپاسگزاری از اهورا مزدا آمده است. در كتاب «آثارالباقيه» به نقل از ابوريحان بيرونی آمده است كه: «شمردن شمار جشن های ايران همانند شمار كردن آبگذرهای يك سيلاب غيرممكن است.» نبشته شده نيست . اما بنابر گفته ابوريحان بيرونی در ايران باستان جشنی با نام مزدگيران يا مردگيران در بين مردم رواج داشته است. استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش و فرمانبرداری تام مردان از زنان بوده است. و با اين كار، کارکردهای يك زن را تجربه می كردند و در عين حال در اين روز هديه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلی اين جشن به شمار رفته است. «فروزه» از خودگذشتگی و فروتنی و مهر بی پايان، شناخته شده است. «سپنته آرمئی تی» يا سپندارمذ يا اسفند امروزی، نام چهارمين امشاسپند و نام پنجمين روز هر ماه است كه در جهان مادی به خاطر داشتن صفت پاك و ارزشمند «سپنته آرمئی تی» نگهبان زمين نام گرفته است. در كتاب های مربوط به آيين زرتشتيان آمده است: «سپنته آرمئی تی ، فروزه ای است با ويژگی های زنانه و مادرانه يعنی مهر و عشق بی پايان و تواضع و فروتنی كه به راستی زمين نمادی نيكو بر آن است.» و بنا بر گاه شمار امروزی، ۲۹ بهمن ماه روز سپاسداری از جايگاه زنان و مادران است. اين روز به نام «زن و زمين» نام گرفته است. و در اين آيين هر روز با عنوانی ویژه نام گذاری شده است. همچنين نام ۱۲ ماه نيز در بين نام های ۳۰ روزه وجود دارد و نام های دوازده گانه ماه با دوازده ماه از اسامی روزها مشترك هستند كه در هر ماه زرتشتيان برابر شدن روز و ماه را جشن می گيرند. و از خودگذشتگی نامگذاری شده است و از آنجا كه اين احساس پاك بيشتر در وجود و سرشت زنان يافت می شود، در پنجمين روز اسفند در آيين زرتشتی مقام والای زن و مادر گرامی داشته می شود. مهر و محبت و حامی زنان نيك است، به همسران و مادران خود پیشکش هایی تقديم می دارند و برگزاری مراسم جشن و سرور در اين روز ضروری است. در اين روز خاص همچنين انجام كارهای خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشيدن لباس های نو، مورد اخترام قرار می گيرند. در مراسم جشن اسفندگان در آيين زرتشت همچنين زنان پاكدامن و پرهيزگار كه به تربيت فرزندان نيك پرداخته اند و اين فرزندان به عنوان شخصی نيك شناخته شده اند، تشويق می شوند. می آیند و براي دوری خشم و نفرت از سرزمين شان نیایش می خوانند . توان جهانی كردن جشن های ملی خود را دارد همچون ديگر كشورها و ملت ها . جشن و جشنواره نيز از ويژگی های آيين ايرانيان باستان است. در آيين ايرانيان باستان وظيفه شاد بودن و نشاط داشتن از بايسته های دينی است. چراکه هنگامی که مردم از شادی های آيين خود آگاهند به دنبال پيروی از مدل های غيربومی و غيرملی نمی روند و تلاش جهت دار خود را برای رسميت بخشيدن آن در دنيای بيرون از مرزهای درونی خود انجام می دهند. این روز بر تمام مادران و زنان فرخنده و شاد باد
من پری كوچك غمگينی را آرام آرام فروغ فرخزاد در ۱۵ دی ماه۱۳۱۳در تهران در محله ی اميريه کوچه ی خادم آزاد متولد شد, مادرش "توران" وزيری تبار( با نام شناسنامه اي بتول ) و پدرش"سرهنگ محمدفرخزاد"بود. فرزند سوم خانواده بود با خواهران و برادرانی به نامهای پوراندخت ، اميرمسعود ، فريدون ، گلوريا ، مهرداد و مهران . پدر به دليل روحيه نظامی كه داشت از همان آغاز فرزندان خود را به گونهای متفاوت تربيت ميكرد و سعی داشت آنها را با سختی آشنا كند, فروغ در سالهای ۱۳۲۵ پس از پايان دوره ابتدايی در دبيرستان"خاور" ثبت نام میكند و در اين سالها به سرودن شعر روی میآورد. اما فروغ, شعرهاي اين دوره را كه بيشتر در قالب غزل سروده شدهاند, هيچگاه جايی منتشر نمیكند . او در سال ۱۳۲۸ وارد هنرستان بانوان كمالالملك میشود و نقاشی و خياطی را زير نظر استاد "پيتر كاتوزيان"و" بهجت صدر" میآموزد. در شهريور ماه ۱۳۲۹در حالی كه شانزده سال بيش ندارد با پرويزشاپور كه پانزده سال از او بزرگتر است و نوه خاله مادری فروغ است عليی رغم تمام مخالفتهای خانواده ازدواج ميكند؛آنها برای زندگی مشترك اهواز را بر میگزينند و به آنجا نقل مكان میكند. در سال ۱۳۳۱ همزمان با انتشار اولين مجموعه شعر فروغ "اسير" تنها فرزندانشان "كاميار" متولد می شود و سپس از آن حس زنانگی به شكلی خاص در فروغ میشكند. اما شادی تولد كودك ديری نمیپايد و اختلافات خانوادگی بالا میگيرد. در فاصله سالهای ۱۳۳۲ اشعار فروغ در نشريات آن روز همچون"روشنفكر","اميد","ايران" و"سخن" منتشر میشود و بازتاب گستردهای در سطح جامعه روشنفكری آن روزها دارد. فروغ و امیر مسعود در آلمان فریدون و فروغ و سرانجام در ساعت ۴ بعد از ظهر ۲۴ بهمن سال ۱۳۴۵ اتومبیلش به دلیل جلوگیری از برخورد با ماشین حامل دانشآموزان دبستان شهریار قلهک ، در خیابان لقمانالدوله در دروس منحرف شد و از اتومبیل به بیرون پرتاب شد . وی ابتدا به بیمارستان هدایت قلهک و سپس به بیمارستان رضا پهلوی تجریش منتقل شد اما قبل از هر اقدام پزشکی درگذشت . صفحه اول روزنامه اطلاعات سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۴۵ « طی يك حادثه وحشتناك رانندگی در جاده دروس قلهك فروغ فرحزاد شاعر معروف كشته شد » و اين ديگر آخرين وصيتها بود: پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پروانه را بخاطر بسپارم چراغهای رابطه تاريکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنيست و او که مرگ خود را چنين پيش بيني کرده بود ( به ساعتی که او پیشبینی کرده و ساعت مرگ او دقت کنید ) : به مادرم گفتم ديگر تمام شد گفتم: هميشه پيش از آنکه فکر کنی اتفاق مي افتد... شايد حقيقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان که زير بارش يک ريز مرگ مدفون شد. وی را در ۲۶بهمن ماه در گورستان ظهیرالدوله واقع در دربند تهران دفن کردند . در روز خاکسپاری ابراهیم گلستان پشت میکروفن چند جمله از آخرین نوشتههای فروغ را در دفتر خاطراتش خواند . او اینچنین شروع کرد : « اين مضحک نيست که خوشبختی آدم در اين باشد که آدم اسم خودش را روی تنه ی درخت بکند؟ آيا اين آدم خيلی خودخواه نيست، و آن آدمهای ديگر آدم های شريفتر و نجيب تری نيستند که ميگذارند بپوسند بی آنکه در يک تار مو، حتی يک تار مو، باقيمانده باشند .» و دوباره گلستان فرياد زد: فروغ باز اينچنين ميگويد: «نميدانم رسيدن چيست؟ اما بی گمان مقصدی هست که همه ی وجودم بسوی آن جاری ميشود. کاش ميمردم و دوباره زنده ميشدم و ميديدم که دنيا شکل ديگريست . دنيا اينهمه ظالم نيست، و مردم اين خصلت هميشگی خود را فراموش کرده اند. و هيچکس دور خانه اش ديوار نکشيده است. معتاد شدن به عادت های مضحک زندگی و تسليم شدن به حدها و ديوارها کاری برخلاف جهت طبيعت است.» روی سنگ قبرش نیز چنین نوشتند : من از نهايت شب حرف ميزنم من از نهايت تاريکی و از نهايت شب حرف ميزنم اگر به خانه ی من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بيار و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم کتابهای او را از اینجا میتوانید بگیرید . یادش گرامی باد . •گشاده دست باش ، جاری باش ، یاری ده (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب) • به هنگام خشم خاموش باش (مثل مرگ) • فروتن باش وخودپسندی نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا) • اگرمی خواهی ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه) • • • می دانی پرنده را بی دلیل اعدام می کنی در ژرف تو آیینه ایست که قفس ها را انعکاس می دهد و دستان تو محلولی ست که انجماد روز را در حوضچه ی شب غرق می کند... ای صمیمی دیگر زندگی را نمی توان در فرو بردن یک برگ یا شکفتن یک گل یا پریدن یک پرنده دید ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم آیا شود که باز درختان جوانی را در راستای خیابان پرورش دهیم ـ و صندوق های زرد پست سنگین ز غمنامه های زمانه نباشند؟ در سرزمینی که عشق آهنی ست انتظار معجزه را بعید می دانم باغبان مفلوک چه هدیه ای دارد؟ پرندگان از شاخه های خشک پرواز می کنند آن مرد زردپوش که تنها و بی وقفه گام می زند با کوچه های «ورود ممنوع» با خانه های «به اجاره داده می شود» چه خواهد کرد سرزمینی را که دوستش می داریم؟ پرندگان همه خیس اند و گفتگویی از پریدن نیست در سرزمین ما پرندگان همه خیس اند در سرزمینی که عشق کاغذی است انتظار معجزه را بعید می دانم. قاصدک ! هان ٬ چه خبر آوردی ؟ از کجا ٬ وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ٬امّا ٬ امّا گِرد بام و در من بی ثمر می گردی . انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری ٬ نه ز دیّار و دیاری - باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که ترا منتظرند. قاصدک ! در دل من همه کورند و کرند . دست بردار از این در وطن خویش غریب . قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ٬ دروغ که فریبی تو فریب . قاصدک ! هان ٬ولی .... آخر .... ای وای ! راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام ٬ آی ! کجا رفتی ؟ آی ...! راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی جایی ؟ در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز ؟ قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند .
ای اهورایی ِ من یزدان ِ من بر امد به سنگ گران سنگ خرد همان و همین سنگ بشکست خرد فروغی پدید امد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ اذرنگ یافتن آتش بزرگترین پدیده زندگی انسان است. از این رو آتش در نزد همه مردمان و ملل از دورانهای دور تاریخی مقدس بوده بویژه در نزد اریائیان که در منطقه ای با زمستانهای سرد زندگی می کردند . نخستین اشنایی ملتهای متفاوت با آتش بگونه های گوناگون بوده و به همین جهت اسطورهای بسیاری در پیدایش آتش پدید آمده است . قوم اریرانی نیز نخستین بار گویا آن را در تلاش زندگی یافته است و انچنان است که : هوشنگ شاه پیشدادی روزی با همراهان خویش به شکار می رفته است بر سر راه خود ماری دیده و برای کشتن آن سنگی پرتاب کرده که بگفته فردوسی: نشد مار کشته ولیکن ز راز پدید آمد اتش از ان سنگ باز این آتش به خار وخاشاک پیرامون افتاده و فروزان گشت و هوشنگ شاه سپاس اهورامزدا را چنین پاسخ داد: که او را فروغی چنین پیشکش داد همین آتش آنگاه قبله نهاد و آن شب اتشی چون کوه می افتد و با همراهان در گرداگرد ان به شادی می پردازد. ز هوشنگ ماند این سده یادگار بسی باد چون او دگر شهریار ریشه واژه سده: واژه سده از ریشه (ست) در زبان پهلوی امده است و معنی آن عدد ۱۰۰ می باشد . هنگامی که ایرانیان سال را به دو فصل زمستان وتابستان تقسیم کرده بودند از آغاز فروردین تا پایان مهر ماه را تابستان و از آَغاز آبان تا پایان اسفند ماه را زمستان می نامیدند و هنگامی که ۱۰۰ روز از زمستان می گذشت و روز ۱۰ بهمن فرا می رسید آنرا سده مینامیدند و جشن می گرفتند و باور انها این بود که سرمای زمستان از آن پس به آرامی کاهش می یابد . در این روز به دشت و صحرا روی میاوردند هیزم وخار وخاشاک فراهم می کردند و با فرارسیدن شب اتش بزرگی میافروختند و به امید انکه این روشنایی از جلوهای اهورایی است و با فرارسیدن روز پس افزون می گردد به شادی می پرداختند.
تاریخچه جشن سده: دیرینگی برخی از جشن های ایرانی با عمر این ملت و مردم برابر است و پاره ای از جشن های ایرانی چون نوروز و مهرگان و گاهان بار ریشه های طبیعی دارند و از یاد و تاریخ و آداب و رسوم و زندگی مردم ایران جدا نیستند . سلسه های شاهان چه زورمند چه سست با شکستها و پیروزی ها گاهی با شادی و قدرت و گاهی با غم واندوه همه و همه امده ورفته اند در سراسر تاریخ این مرز و بوم کسانی که بر مردم تاخته اند تا گویش و اداب و دین ورسوم کهن این سرزمین اهورایی را بر اندازند همه ناکام به زیر خاک بی نام و نشان رفته اند و پس از هزاران سال هنوز مردم این سرزمین پارسی سخن می گویند و آداب ورسوم نیاکانشان را همچنان برپا میدارند حکیم عمر خیام در کتاب نوروز نامه چنین میگوید: هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آورند . پس از آن تا به امروز زمان این جشن بدست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا میداشتند البته بزرگترین جشن سده پس از اسلام در ۳۲۳ هجری و در روزگار مرداویج بن زیار دیلمی و در کنار زاینده رود اصفهان برگزار شد اکنون زرتشتیان در تمام شهر ها و روستا ها جشن سده را جشن میگیرند اما عمده مراسم جشن سده بدین گونه است که از چند روز پیش از جشن سده جوانان و نوجوانان هیزم مورد نیاز را فراهم می کنند و انها را به محل برگزاری جشن می برند و توده بزرگی از هیزم مورد نیاز را فراهم می آورند در پسین روز جشن سده بانوان زرتشتی با حضور در محل برگزاری جشن سیرگ و خوراکیهای سنتی فراهم میکنند هنگامی که آخرین پرتوهای خورشید زمین را ترک می گوید . موبدان با آتشدان ٬ آتش در حالی که لباس سپید بر تن دارند برای شعله ور نمودن هیزم به آرامی بسوی هیزم ها روان می شوند در حالی که جوانان سپید پوش که مشعل های روشن با خود دارند موبدان را همراهی می کنند ٬ موبدان بخشی از اتش نیایش را می سرایند . این گروه سه بار در گرداگرد توده هیزم می گردند و پس از ان پیرامون توده هیزم می ایستند و به آرامی و هماهنگ بسوی خرمن هیزم می آیند و هیزوم را اتش میزنند.این مراسم همه ساله در روز ۱۰ بهمن ماه در تمام شهر ها و کشورهای زرتشتی نشین برگزار میگردد. در نقاط متفاوت توسط افراد ساکن هر کوی در یکی از منازل و هنگامی نیز در بابا کمال که در دامن کوهی در شمال شرقی کرمان واقع است بر پا می شده و پس از ان غریب ۵۰ سال در محلی معروف به شاه مهرایزد همه ساله این جشن بر پا می شود در شهر یزد در ۱۰ بهمن ماه سال ۱۳۲۳ این مراسم کهنسال و دیرینه با شیوه ای نوین وبایسته و بطرز آبرومندی بر پا شد و از ان پس توسط انجمن زرتشتیان یزد و توسط سازمان وباشگاه جوانان زرتشتی استان یزد ادامه یافت. سپس توسط سازمان جوانان زرتشتی و سپس توسط سازمان فروهر ( جوانان زرتشتی) بطور مرتب در سالن و حیاط دبستان گیو شاهد برگزاری آین ایین بوده ایم از سال ۱۳۴۸ به پس جشن سده در کوشک ورجاوند که از سوی فرزانه خیر اندیش شادروان دکتر فریدون ورجاوند به جماعت زرتشتی اهدا شده بر گزار گردیده است . از سال ۱۳۶۰ این مراسم توسط انجمن زرتشتیان تهران در جایگاه مجتمع فرهنگی ورزشی مارکار برپا می گردد و در سال ۱۳۸۰ مسئولیت برگزاری این جشن بزرگ ایران زمین به سازمان فروهر جوانان زرتشتی واگزار شد و امسال در کوشک ورجاوند برگزار می شود. اما جشن سده در اهواز همه ساله در محل انجمن زرتشتیان اهواز و بوسیله سازمان جوانان زرتشتی اهواز برگزار می شود کم بودن جمعیت بهدینان اهواز نسبت به سایر شهر ها چون تهران و یزد و کرمان و...باعث شده برگزاری یک جشن سده بزرگ با دشواری های بسیاری همراه باشد سنگ اندازی های ارشاد اسلامی و تبلیغات اسلامی و... هم جای خود دارد چه بگویم که نگفتنم بهتر است... دوستان به امید برگزاری یک جشن سده سراسر شاد و مهر افزون برای همه ما یاد اوری می کنم که این تارنگار تا بعد از جشن سده بروز رسانی نخواهد شد. جاوید ایران زمین پاینده باد آیین بهی
مردی برای آرایش به آرايشگاه رفت
راه کار ارايه شده: دو مسافر در جلو سوار ميکنند ، عدم همکاری مسافران و سوار نشدن در صندلی جلو ميباشد تا برخورد نيروی انتظامی. مليله دوزی بر روی گلهای صورتی، کيفهای ۲ سانتی یا ۲۰۰ سانتی عينکهای سبز فسفری (که از بالای لب پايينی تا لب موها را بپوشاند) به همراه مانتوی صورتی، موهای اسکاچی و ساير اقلام مشابه، از مظاهر بارز تهاجم غربی ميباشند. اگر به اين گونه تيپها توجه نشود، دختران استفاده کننده به شدت سرخورده شده و ديگر اينگونه ظاهر نخواهند شد. اطلاع ثانوی به شدت نگاه نماييد. به دليل جاماندن اينگونه بانوان از رنگ و مد روز، توجه شما به اين عزيزان باعث دلگرمی ايشان خواهد شد... کار قشنگی ميکنند. البته اين کار بسيار سخت، ولی شدنيست. همچنين، به فروشندگان غير شريف مشروبات الکلی هم توصيه ميکنيم اگر کسی قصد خريد داشت، به او ندهند. اگر مقصود حرکت ناموزون دست و پاست، بروند پياده روی . اگر مقصود بلند کردن و چرخاندن ديگريست، اينهمه زورخانه داريم. اگر مقصود حرکات موزون دست و پاست، ديگر چه کنيم... رويمان به ديوار، گوش شيطان کر... حداقل بروند به ايروبيک. اگر هم ميخواهند جنس مخالف ببينند، که اصلا غلط ميکنند. دوم اگر خود ، خود را بکشند ديگر فرصت به دست فرصت طلبان نامرد نمی دهند. به خود مردم می سپاريم . ولی با کسانی که زندگی آن دنيای ديگران را خراب ميکنند، با شدت هر چه تمامتر برخورد می نماییم! برگرفته از وبلاگ : 123tak.com این چه شوریست که در دور قمر می بینم همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم هر کسی روز بهی میطلبد از ایّام علّت آن است که هر روز بدتر می بینم ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است قوت دانا همه از خون جگر می بینم اسب تازی شده مجروح به زیر پالان طوق زرین همه بر گردن خر می بینم این چه شوریست که در دور قمر می بینم همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم دختران را همه در جنگ و جدل با مادر پسران را همه بدخواه پدر میبینم هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم این چه شوریست که در دور قمر می بینم همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن که من این پند به از گنج و گوهر می بینم هر لحظه به شکلی بت ِ اعیّار بر آمد دل بُرد و نهان شد هر دم به لباس ِ دیگر آن یار بر آمد گه پیر و جوان شد گاهی به تَک طینت ِ صلصال فرو رفت غوّاص ِ معانی گاهی ز ِ تَک ٬ کَه گًل فخّار بر آمد زآن پس به جهان شد گه نوح شد و کرد جهان را به دعا غرق خود رفت به کشتی گه گشت خلیل و به دل ِ نار بر آمد آتش گل از آن شد می گشت دمی چند بر این روی زمین او از بهر ِ تفرّج عیسی شد و بر گنبد دوّار برآمد تسبیح کنان شد بالجمله همو بود که می آمد و می رفت هر قرن که دیدی تا عاقبت آن شکل عرب وار برآمد دارای جهان شد منسوخ چه باشد ٬ نه تناسخ که حقیقت آن دلبر زیبا شمشیر شد و برکف کرّار برآمد قتال زمان شد نی ٬ نی ٬ که همو بود که میگفت اناالحقّ در صورت بوالحّی منصور نبود آنکه بر آن دار بر آمد نادان به گمان شد رومی سخن کفر نگفته است و نگوید منکر مشویدش کافر شده آنکس که به انکار برآمد از دوزخیان شد ![]()
از شیطان آموخت و سوزاند
فرخنده آقایی
یک رمان
هتل مارکوپولو
خسرو دوامی
مجموعهی یازده داستان
زنده به گور با ترجمهی ارمنی و انگلیسی
صادق هدایت
ترجمهی خاچیک خاچر، کارتر برایان
چرا ادبيات؟
ماريو بارگاس يوسا
ترجمهي عبدالله كوثري
سه مقاله با عناوين « چرا ادبيات؟ »، « فرهنگ آزادی » ، « امريكای لاتين: افسانه و واقعيت »
سپيده دم ايرانی
اميرحسن چهلتن
يك رمان
نوشتن با دوربين
پرويز جاهد
گفتگويی بلند با ابراهيم گلستان ![]()
![]()
امسال نيز همچون سال های گذشته زرتشتيان ايرانی دور سفره جشن اسفندگان گرد میآیند
• سپندار مقدس
امروز زرتشتيان سفيد مي پوشند و موبدان اسپند در آتش دود می كنند.
واژه «سپنته آرمئی تی» كه فروتنی و بردباری معنی می دهد يكی از
در اين روز مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پيشكش هايی دريافت می كنند
ولی ايرانيان همچنان جشن های خود را به درستی نمی شناسند و خاطره ای دور از آن
• يزت شادی
چرا برگزاری جشن ها برای زرتشتيان اهميت زيادی دارد؟
اسفندگان از جمله جشن های ماهيانه ای است كه آگاهی درستی از گذشته ی برپايی آن
از ويژگی های اين جشن كه هنگام برگزاری آن ۵ روز نخست ماه اسفند بوده،
در اين چند روز به پاس تلاش يك سال زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته
• فروزه از خودگذشتگی
آنچه از اين جشن نبشته مانده ويژگی اين جشن است كه به نام «سپنته آرمئی تی» يا
بر اساس سالنامه زرتشتی، روز اسفند از ماه اسفند يعنی پنجمين روز از اين ماه
در آيين زرتشت، به دليل برخی ويژگی های مشترك زمين با زن همچون آفرينندگی و زايندگی ،
• روز آرمان مقدس
در آيين زرتشت، روز ۲۹ بهمن، پنجمين روز از ماه اسفند بشمار می رود
در آيين ما، روز سپندارمذ (روز آرمان مقدس) به عنوان روز ايثار، فداكاری، فروتنی
براساس سنت باستانی، مردان و فرزندان زرتشتی در روز سپنته آرمئی تی كه نشان ايمان،
به اين ترتيب از محبت و مهربانی زنان سپاس گذاری می شود.
روز اسفندگان متعلق به همه ايرانيان است ٬ همانگونه كه زنان زرتشتی دور يك سفره گرد
• نکته :
اهميت برگزاری جشن ها و آيين ايرانی از آن جهت مهم به نظر می رسد كه ملت![]()

اگر كم كار كند، میگويند تنبل است!



میشناسم كه در اقيانوسی مسكن دارد
و دلش را در يك نیلبك چوبين
مینوازد

فروغ در سال ۱۳۳۴ از پرويز شاپور جدا شده و نگهداری كامیار نيز به پدر سپرده ميشود. ديري نمیپايد كه فروغ سر خورده و افسرده چمدان به دست به خانه پدری باز ميگردد و پدرش نيز كه مخالف كارهای او و انتشار اشعارش بودهاست او را چمدان به دست از خانه بيرون میكند. فروغ به دعوت"طوسی حايری" كه زمانی همسر احمد شاملو بود به خانه او میرود. مدتی را در خانه او میگذارند تا جايی برای خود دست و پا كند. در همين سال مجموعه شعر اسير به چاپ دوم ميرسد كه عمدتا اشعار اين مجموعه چهار پاره منظوم يا قطعه بودند. در سال ۱۳۳۵ كه احمد شاملو"عروسي خون" لوركا را ترجمه كرده و قرار بود اين نمايشنامه به روی صحنه برود, شاملو از فروغ دعوت میكند كه به همراه اعضا اين گروه "طوسی حايری" , "لبعت والا" و چند نفر ديگر به ايفای نقش بپردازد. آنها شروع به تمرين میكنند اما به دلايل مالی و مشكلات شخصی بازيگران اين تئاتر روی صحنه نمیرود.
در سال ۱۳۳۵ فروع مجموعه شعر"ديوار" را كه شامل ۲۵ قطعه شعر منظوم است منتشر میكند و پس از آن به ايتاليا و آلمان سفر میكند در سال۱۳۳۶به تهران باز میگردد و به ناچار اتاقی اجازه میكند. در همين سالها دو داستان به نامهاي"بيتفاوت"و"كابوس" را در مجله "فردوسی"منتشر میكند. در سال ۱۳۳۷ عصيان را كه شامل۱۷قطع شعر منظوم بود منتشر میكند. همزمان با ابراهيم گلستان آشنا میشود و به عنوان منشي در "گلستان فيلم" مشغول به كار میشود. در سال ۱۳۳۸ فروغ به همراه صمد پوركمالی با هزينه "گلستان فيلم" به انگلستان , هلند و آلمان برای كارهای صدابرداری و تعمير دستگاههای فيلمبرداری میرود اما اين سفر را نيمه كاره رها میكند و به تهران باز ميگردد.


در سال ۱۳۳۸ فروغ در تهيه و بازی فيلمی از مراسم خواستگاری در ايران كه بنا به سفارش موسسه فيلم ملی كانادا توسط ابراهيم گلستان ساخته شد ايفای نقش میكند.
در فاصله اين سالها فروغ همراه با ابراهيم گلستان در عرصه فيلمسازی مشغول است و يك فيلم تبليغاتی يك دقيقهای برای صفحه نيازمندیهای روزنامه كيهان و يك فيلم كوتاه تبليغاتی برای كارخانه روغن پارس میسازد.
در سال ۱۳۴۰ سفر كوتاهی به انگلستان میكند. در اين سال دست به خودكشی میزند كه اين خودكشی ناكام میماند. در همان سال"ديوار" به چاپ دوم میرسد. در همين سال فروغ در نمايشنامهای به نام" كسب و كار ميسيز وارن" اثر"برنارد شاو" به كار گرداني"سركيسيان" بازی میكند اما پس از مدتها تمرين اين نمايش بنا به مشكلات جانبی به روی صحنه نمیرود. در سال ۱۳۴۱ در اولين فيلم بلند ابراهيم گلستان به نام"دريا" به عنوان نقش اول بازی میكند؛ همزمان با بازی در اين فيلم شعرهايش در آرش منتشر ميشوند.
در سال ۱۳۴۱ فروغ برای ساختن فيلم"اين خانه سياه" است به جذام خانه بابا باغی ميرود و همزمان با آن شعر"به علی گفت مادرش روزی" را میسرايد و با همكاری"شاهين سركيسيان" نمايشنامه"ژان مقدس"اثر"برنارد شاو" را به فارسی باز میگرداند. در بهمن ماه همين سال"اين خانه سياه است" در كانون فيلم به نمايش میآيد كه بازتاب زيادی در مطبوعات آن روز دارد.
در سال ۱۳۴۲ در دو سكانس فيلم"خشت و آينه" به كار گردانی ابراهيم گلستان به ايفای نقش میپردازد و در اين سال برای بازی در نمايشنامه "شش شخصيت در جستوجوی نويسنده" لوئيجی پراندلو به كار گردانی پری صابری دعوت ميشود, اين نمايش در انجمن فرهنگی ايران و ايتاليا اجرا ميشود.
در زمستان سال ۱۳۴۲" ای مرز پرگُهر" را در آرش منتشر میكند. در اواخر زمستان همين سال مجموعه شعر"تولدی ديگر" را كه شامل شعرهای پراكندهاش در نشريات بود, منتشر میكند.
در ۱۳۴۳ "اين خانه سياهاست" برنده جايزه فيلم فستيوال فيلم" اوبرهاوزن" میشود. در همين سال برگزيده اشعار فروغ به انتخاب خودش منتشر ميشود.
سال ۱۳۴۴ فروغ سفری به ايتاليا و فرانسه میكند و پس از بازگشت به ايران با"بر ناردو برتو لويچی" ديدار میكند. در سال ۱۳۴۵برای شركت در دومين فستيوال"فيلم مولف"به ايتاليا سفر میكند. در اين سال با سهراب سپهری, مهدی رخشا و بهجت صدر به نقاشی كردن میپردازد.
صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که می ماند
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت...


![]()

![]()





![]()




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()







![]()
![]()
-------------------
سردار طلايی در مصاحبه تلويزيونی خاطر نشان نمود که راه حل بهتر مبارزه با رانندگانی که
تعميم به ساير موارد:
----------------------
بنابراين ميـوان نتيجه گرفت که برای برخورد با ساير مشکلات و خلافکاری ها ميتوان اين راه کارها را انتخاب نمود:
۱. تهاجم ضعيف فرهنگ غرب
به مردم شريف به شدت توصيه ميشود به دخترانی که تيپ ميزنند نگاه نکنند. شلوار کوتاه، روسری گل منگلی بلند،
تبصره : از هموطنان خواهش ميکنيم به بانوانی که با تیپ يکدست (يا بالای ۹۰ درصد) سبز فسفری بيرون می آيند تا
۲. تهاجم شديد فرهنگ غرب
به مردم شريف توصيه ميشود که اگر دخترانی زمانی با مينی ژوپ بيرون آمدند، ابداً به آنها نگاه نکنند تا فکر نکنند دارند
۳. اسمشو نبر
اگر کسانی قصد فروش مشروبات الکلی را داشتند، به مردم توصيه می کنيم از آنها نخرند.
۴. حرکات موزون و ناموزون
اگر کسی کلاپی (clup ) ، ديسکو-ای، چيزی داير کرد، به مردم اکيدا توصيه ميکنيم به آنجا نروند.
۵. کيف زنان
برای مبارزه با سارقان کيف (کيف-قاپ-زنان)، به هم ميهنان توصيه ميشود تا کيف همراه خود نبرند.
۶. سارقين مسلح
برای برخورد شديد به سارقين مسلح نخست توصيه ميشود هموطنان با جليقه ضدگلوله حرکت نمايند ،
نتيجه گيری غيراخلاقی
------------------------
ما برخورد با کسانی که زندگیِ اين دنيای بقيه را خراب ميکنند (يا به عبارت ديگر ممکن است باعث مرگشان شوند!)
![]()
![]()




![]()

| : |





