*( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*
* تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...*
فروردين پاك تواناى پاكدينان را مى ستايم ( نسك ۱۹ خرده اوستا ) اسطوره زيباى آفرينش در ايران باستان. بنابراين اسطوره، اورمزد شش پيش نمونه گيتى يعنى نمونه اوليه و آرمانى موجودات را در شش گاه با فاصله هاى نابرابر و در درازاى يك سال مى آفريند كه به ترتيب عبارتند از: آسمان، آب، زمين، گياه، چهار پاى سودمند ومردم. به يادبود اين آفرينش هاى شش گانه، سال را به شش قسمت نابرابر تقسيم مى كردند و سالگرد اين آفرينش ها را به صورت جشن هاى پنج روزه كه در آيين ايران باستان «گاهانبار» نام دارد، برگزار مى كردند. گاهانبار است. دومين گاهانبار سالگرد آفرينش آب از ۱۱ تا ۱۵ تير است. سومين گاهانبار كه سالگرد آفرينش زمين و فصل گردآورى غله است، از ۲۶ تا ۳۰ شهريور برگزار مى شود. چهارمين گاهانبار سالگرد آفرينش گياه و از ۲۶ تا ۳۰ مهر است. پنچمين گاهانبار سالگرد آفرينش چهارپاى مفيد جشن ميان زمستان است و زمانى است كه براى دام انبار زمستانى مى شود. آخرين گاهانبار سالگرد آفرينش انسان است كه در پنج روز آخرسال يعنى پنج روزكبيسه برگزار مى شود. سالگرد اين پنج روز پايانى سال كه دوازده ماه سى روزه را در پشت دارد، مدخلى بر نوروز است. پس جشن نوروز سالگردى است از آفرينش انسان،عزيزترين موجود آفرينش براى آفريدگار بزرگ كه آفرينش اهورايى را پاسدارى خواهد كرد و رقيبى براى اهريمن و آفريده هاى ديوى اش خواهد شد. به همين مناسبت، سالگرد آن با شكوه بيشترى برگزارمى شود. اسطوره ديگرى نيز آيين هاى نوروزى را همراهى مى كند، يكى از آنها آيين نيايش به ايزد (( رپيتوين )) است. (( رپيتوين )) سرورگرماى نيمروز و ماه هاى تابستان است و در زمستان، در زير زمين جاى مى گيرد و آب هاى زيرزمينى را گرم نگاه مى دارد تا گياهان و درختان نميرند و به خصوص ريشه هاى درختان را در برابر يورش سرماى زمستانى پاس مى دارد. بازگشت سالانه او در بهار است كه نمادى است از پيروزى نهايى نيكى ها بر بدى ها و بهارها بر زمستان ها. به همين مناسبت جشن ويژه اى و نيايشى كه تقديم رپيتوين مى شد، بخشى از مراسم نوروزى را تشكيل مى دهد و از اين ديد، نوروز نمادى از پيروزى عنصر نيك است در نبرد فصل ها. نوروز همچنين نمادى است از سالگرد بيدارى طبيعت از خواب زمستانى و مرگى است كه به رستاخيز و زندگى منتهى مى شود و به همين مناسبت جشن مربوط به «فروهر»ها نيز بوده است. « فروهر » يا « فروشى » گونه اى از روان است و نوعى همزاد انسان ها كه پيش از آفرينش مردمان در آن جهان به وجود مى آيد و پس از مرگ مردمان به دنياى ديگر مى شتابد و از كيفرهاى خاصى كه روان مى بيند به دور است. فروهرها سالى يك بار در طليعه ماه فروردين (= ماه فروهرها ) به زمين باز مى گردند و هر يك به خانه خود فرود مى آيند. آنان از ديدن پاكيزگى و درخشندگى خانه دلخوش مى شود و بر شادكامى خانواده و بر بركت خانه دعا مى كنند و اگر خانه را آشفته و در هم، پاك نشده و نا آراسته ببينند غمگين مى شوند و نیایش نكرده و ورجاوندی نخواسته خانه را ترك مى كنند . مراسم خانه تكانى از همين جا نشأت گرفته است. ايرانيان درآغاز سال نو همه جاى خانه را تميز و پاكيزه مى كنند تا فروهرهاى درگذشتگان به خانه آنان بيايند و براى خانواده ورجاوندی بياورند. آنان كه بر اين باورند، روز نوروز از خانه بيرون نمى روند، چون نمى خواهند كه فروهرها صاحب خانه را در خانه نيابند و ناخشنود گردند . چراغ خانه ها دراين شب ها بايد روشن باشد و براى اين كه راه را بر فروهرها بهتر بنمايانند، در آغاز پنج روز آخرين گاهانبار و به روايتى در پايان اين پنج روز و درست شب نوروز بزرگ، مراسم آتش افروزى بربام ها انجام مى دادند كه هم راهگشاى فروهرها باشد و هم به دور و نزديك خبر دهند كه سال نو مى آيد. اين آتش افروزى بعد از آمدن اسلام نيز در ميان ايرانيان روزمره بوده است و چون مراسم به طور رسمى نخستين بار در شب چهارشنبه انجام شد، اين رسم در شب چهارشنبه پا بر جا ماند و چهارشنبه سورى يكى از جشنهاى جنبى نوروز شد. به روايتى « سورى » به معنى « سرخ » است و سرخى دليل نیرو و روان . پس از جشن سورى ، بايد بتوانيم بيرون بياييم، روى زمين كار كنيم و خواب زمستانى را كنار بگذاريم. افسانه هاى بسيارى پيدايش جشن نوروز را به دوران جمشيد نسبت مى دهند. از جمله مناسبت هايى كه درافسانه ها براى پيدايش جشن نوروز برمى شمرند، مىتوان به موارد زير اشاره كرد: بازسازی دين با به پادشاهى رسيدن جمشيد، پيروزى جمشيد بر اهريمن، درخشش چهره جم زمانى كه بر تختى نشست و ديوان به فرمان او تخت را برداشتند و به گردون افراشتند، ديوان جمشيد را سوار برگردونه اى در نخستين روز ماه فروردين به يك روز از دماوند به بابل بردند و مردمان به سبب چيز شگفتى كه ديدند، اين روز را جشن گرفتند ( سبب برتاب نشستن درنوروز به تقليد به اين افسانه معمول گشت ) در نوروز جم وزن ها و مقادير را تعيين كرد ، نيشكر در دوران جم در اين روز كشف شد ( از اين روست كه در اين روز همه به هم شيرينى ارمغان مى دهند )، پس از يك دوره خشكسالى، در اين روز با بر تخت نشستن جمشيد باران باريد (رسم به هم آب پاشيدن كه يكى از آيين هاى نوروزى است با اين افسانه بى ارتباط نيست)، و نيز جم دستور كندن جوى ها و آبراهه ها را در اين روز داد. (كه اين هم با رسم شستن خود در سپيده دم نوروز و پاك شدن از گناهان بايد مرتبط باشد). با درهم آميختگى كه ميان شخصيتهاى افسانه اى به دلايل اجتماعى پيش مى آيد، در دوران اسلامى، جم با حضرت سليمان آميخته مى شود و از مجموعه اين آميختگى ها افسانه اى درست مى شود كه بنيانگذارى نوروز را به سليمان نسبت مى دهد. جهانگردان اروپايى قرن هفدهم و هجدهم و آغاز قرن نوزدهم را درباره اين كشور خلاصه مى كند، مطلبى هم درباره نوروز دارد. او مى نويسد ايرانيان پس از اسلام توانستند بهانه اى بيابند تا اين جشن بسيار کهن خود را نگاهداری نمایند و گفتند : اين جشن به ياد به خلافت رسيدن على است. به هر حال، آن چه مهم است باقى ماندن وحفظ شدن اين جشن فرخنده تا روزگار ماست. در زمان ساسانيان دو نوروز جشن گرفته مى شد و اين رسم تا قرن ها بعد هم باقى ماند. نوروز اول فروردين كه نوروز عامه بود و نوروز بزرگ در ششم فروردين كه بيشتر مشهور به نوروز خاصه بود. به روايتى خدا جهان را در نوروز آفريد و به روايت ديگرى آدم نيز در همين روز آفريده شد. از اين رو، نخستين روز، نوروز عامه كه روز اعتدال بهارى است، پرشكوه ترين روز اين جشن است. پادشاهان ساسانى « هر سال از نوروز عامه تا نوروز خاصه كه شش روز باشد، حاجت هاى مردمان را برآوردندى و زندانيان را آزاد كردندى و مجرمان را عفو فرمودندى و به عيش و شادى مشغول بودندى » ( به نقل از برهان قاطع ). و اما ايرانيان تقسيم بندى ديگرى هم براى سال داشتند و آن تقسيم سال به دوازده ماه سى روزه بود. درپايان سال پنج روز باقى مى ماند كه به آن پنجه دزديده مى گفتند. اين پنج روز از نظم و قانونى برخوردار نبوده و معمولاً تجسم آشوب ازلى بوده است. دوازده روز نوروز معرف دوازده ماه سال است و سيزده نوروز معرف آشوب ازلى پيش از آفرينش است و از آن جا كه هر نوع آشوب پيش از نظم گرفتن، نحس محسوب مى شد و بى نظام به شمار مى آمده، روز سيزده نوروز هم نحس است. چون دنيا پس از برقرارى نظم است كه ارزشمند مى شود. در اين روز خانه را جارو نمى كنند و همه مردم از خانه خارج مى شوند. اگر خانه از ساكنان آن كاملاً خالى نشود، سال نو نوعى بدبختى به همراه مى آورد . سيزده نوروز جشن واقعى بهار است. درختان باسرسبزى تازه خود جلوه گرند، گل هاى صحرايى مى رويند، ياس ها گل مى دهند و شاعران ايران براى غزل سرايى توصيف اين فصل را ترجيح مى دهند. هفت « سينى »از دانه هايى كه ورجاوندی به سفره ها مى آورد، مى روياندند و بر خوان نوروزى خود مى نهادند. « سينى» معرب «چينى» است كه در قديم به طبق هاى بزرگى كه از چين آورده بودند، گفته مى شد. و يا نمادى از « سبزه » و « سرسبزى ». اگر در درازاى زمان هفت «سينى» با هفت ميوه يا گل يا سبزى كه با «سين» آغاز مى شوند و هر يك نشانه اى از بارورى و تندرستى هستند، تلفيق شده است، در آن بايد جاى پاى ذوق لطيف ايرانى را جست و جو كرد. « سبزه » نودميده است، « سنبل » خوش بر و خوشبو، « سيب » ميوه اى بهشتى و نمادى از زايش، « سمنو » مائده تهيه شده از جوانه گندم كه يادآور بخشى از آيين هاى باستانى ماست ، « سنجد » كه بوى برگ و شكوفه درخت آن محرك عشق و دلباختگى است، « سير » داروى تندرستى ، دانه هاى « سپند » برای « ورجاوندی » كه دورکننده ی چشم بد است. همچنين بر اين خوان، آينه مى گذاريم كه نور و روشنايى مىتاباند، شمع مى افروزيم كه روشنايى و تابش آتش را به ياد مى آورد، و تخم مرغ مى گذاريم كه تمثيلى از نطفه و بارورى است (و نيز در اسطوره هاى ايران باستان ، آسمان و زمين همچون تخم مرغ پنداشته شده اند كه زمين همسان زرده در ميان آسمان كه همسان سفيده است، قراردارد _ يعنى اعتقاد به كرويت زمين ). آب زلال به نشانه همه آب هاى خوب جهان و ماهى زنده در آب به نشانه تازگى و شادابى (همچنين ماه اسفند نامبر با « ماهى » است ) و نقل و شيرينى براى شيرين بودن سال جديد نيز در اين خوان قرار دارند. در بسيارى از خانه ها گذاشتن نمونه اى از غلات و حبوبات و همچنين شير و فرآورده هاى شيرى به نشانه تضمين ورجاوندی خانه ، متداول است . از جمله رسم هاى متداول نوروز در بيشتر خانواده هاى ايرانى آن است : كه پس از تحويل سال شخص خوش قدمى از اهل خانه بيرون مى رود و سبزه و سكه در دست مى گيرد و به خانه وارد مى شود. اهل خانه مى پرسند ، « چه آوردى؟ » و او پاسخ میدهد «تندرستی ، خوشبختى، ثروت و...» و با اين حركت نمادين، خانواده براى خود سال خوب و پربارى را آرزو مى كنند. با همه اين شرحی كه بیان شد و نمادهايى كه گشوده شد، در پايان بايد گفت كه نوروز حتى بى آن كه چيزى از نمادها و اسطوره هاى آن بدانيم، زيباست. آغاز سال نو ايرانى ، هماهنگ با باززايى طبيعت است و حركات نمادين و خوان نمادين اين جشن بر زيبايى آن مى افزايد. اين انتخاب و اين مراسم نمادين همه ريشه در فرهنگىبسيار غنى و كهن دارد و ايرانيان مى توانند به خود ببالند كه در ميان ملت هاى جهان براى سال نو خود بهترين انتخاب را داشته اند، چرا كه از غنى ترين فرهنگ و تفكر برخوردار بوده اند. ۱۳۷۰ ص ص۱۹-۳۱. شهريار در تاريخ افسانه اىايرانيان» به نام »از اسطوره تا تاريخ»، تهران: نشر چشمه، ،۱۳۷۶ ص ص ۳۳۹_۳۶۰. 
نوروز را همه مى شناسيم و به آن مى باليم ورود سال تازه است
( فروهرهاى مردان پاكدين و زنان پاكدين سرزمين هاى ايران رامى ستاييم ) ،
در ادبيات منظوم ما ، صدها و هزاران بيت در قالب هاى غزل ،
پس از زرتشت ، كسى كه بيش از همه نوروز را ستوده خيام است
( اين روز را نوروز گويند زيرا كه سر سال باشد و شب با روز برابر شود 
نخستين روز فروردين روز نوروز است كه اولين روز سال نو است
۲ - اوستا ، گزارش پور داوود نگارش جليل دوستخواه ، تهران، مرواريد ۱۳۶۱
۳ - چهارمقاله ،نظامى عروضى به كوشش دكتر محمدمعين تهران ، اميركبير ۱۳۶۴
۴ - زين الاخبار ، عبدالحى گرديزى به تصحيح عبدالحى حبيبى ، تهران ،
۵ - گلستان ، سعدى به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر ، تهران ،
۶ - مقامات حميدى ، قاضى حميدالدين بلخى به كوشش سيدعلى اكبر ابرقويى ،
۷- نوروزنامه خيام (منسوب ) به كوشش على حصورى ، تهران ، طهورى ، ۱۳۵۷
*.*.*.*.*.*
دوبو (Dubeux) در كتاب خود به نام « ايران » كه گزارش هاى
ايرانيان در قديم، به عنوان شگون،
به احتمالى هفت « سين » مى تواند بازمانده همين هفت «سينى» باشد
منابع:
۱. آموزگار، ژاله، »نوروز»، كلك، ش ۲۴_،۲۳ بهمن و اسفند ،
۲.كريستن سن، آرتور، »نمونه هاى نخستين انسان و نخستين
، ترجمه و تحقيق: احمد تفضلى و ژاله آموزگار، تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۷.
۳. بهار، مهرداد، »نوروز: جشن باززايى» در مجموعه مقالات وى
۴. موله، ماريان، »ايران باستان» ترجمه ژاله آموزگار، تهران: توس، ۱۳۶۵ 
| : |
