*( انساندوستی ) * ( گذری بر اندیشه ها )*
* تاریخ - هنر - شعر - فرهنگ - زندگی نامه - سخن ها - و ...*
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيافزود تو را زين پس جز فرشته نخوانم اين هم آخری: اتل متل توتوله
![]()
ز جان شيرينتری ای چشمهی نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
○ نظامی
![]()
لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
○ شهريار
![]()
چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
○ حافظ
![]()
به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم ميزنند دنيا را
○ شهريار
![]()
گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغی بسطامی
![]()
خيال حوصله بحر می پزد هيهات
چههاست در سر اين قطره محالانديش
○ حافظ
![]()
عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بی طاقتم ز شيدايی
○ مولانا
![]()
آرامِ دل غمگين، جز دوست كسی مگزين
فيالجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
○ فخرالدين عراقی
![]()
منم شرمنده زين ياری كه كردی
همين باشد وفاداری كه كردی
○ وحشی بافقی
![]()
بده يك بوسه تا ده واستانی
از اين به چون بود بازارگانی!؟
○ نظامی
![]()
ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
○ عبيد زاكانی
![]()
چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
ای هرزه گرد مگر نيست كار دگرت؟
○ وحشی بافقی
![]()
آخرالامر گل كوزهگران خواهی شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كنی
○ حافظ
![]()
جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمیدانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمیبندد تأمل را
○ اوحدی مراغهای
![]()
كی توان حق گفت جز زير لحاف
با تو ای خشمآور آتش سجاف!
○ مولانا
![]()
دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
ای خضر پی خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
![]()
در راه عشق وسوسه ی اهرمن بسی است
پيش آی گوش دل به پيام سروش كن
○ حافظ
![]()
خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
○ محتشم كاشانی
![]()
می می كشيم و خندهی مستانه میزنيم
با اين دو روزهی عمر چهها میكنيم ما
○ صائب تبريزی
![]()
به حال سعدی بيچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های می داند
○ سعدی
![]()
زنهار از اين بيابان وين راه بی نهايت
○ حافظ
![]()
ازيرا كه تو آدمي را نمانی!
○ فرخی سيستانی
![]()
آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
○ مولانا
![]()
مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خيالش
○ حافظ
![]()
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بی چشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلی شيرازی
![]()
چون نمايد به تو اين دولت روی
رو در آن آر و به كس هيچ مگوی
○ جامی
![]()
نمی دانم كه دردم را سبب چيست؟
همی دانم كه درمانم تويی بس
○ اوحدی مراغهای
![]()
گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
○ حافظ
![]()
ما شبی دست برآريم و دعايی بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايی بكنيم
○ حافظ
![]()
آه از راه محبت كه چه بیپايان است
با دو منزل كه يكی وصل و يكی هجران است
○ صيدی
![]()
رو مسخرگی پيشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی
○ انوری
![]()
گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهی باز كن كه منتظريم
○ سعدی
![]()
من مريض درد عصيانم كه درمانم تويی
دردمند اين چنين محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشانی
![]()
ای غايب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
○ حافظ
![]()
مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم
○ حافظ
![]()
مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره ماندهام مسحور
○ سعدی
![]()
اين بدان گفتم كه تا هر بیفروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
![]()
حباب وار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد
○ حافظ
![]()
من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دستزنان
○ مولانا
![]()
گاو حسن چه جوره!
| : |

